عصر ایران؛ یلدا آذرپی - دیگر خواب به چشمم نمیآید. شب و روز آرام و قرار ندارم. انگار ذهنم در اتاقی بیروزن گرفتار شده و میخواهد از این خبر به آن خبر بدود تا راهی بجوید. چشمها دیگر سو ندارند، دوخته شدهاند به سطرهایی که در پی هم میآیند؛ به اینکه کجا چه اتفاقی افتاده، مذاکرات به کجا رسیده، کدام مقام چه گفته، واکنش این و آن چه بوده، قیمت ارز چه تغییری کرده و فردا چهچیز ممکن است انتظارمان را بکشد؟ مجموعهای از پرسشهای پراکنده و بیسامان که هیچکدام پاسخ قطعی ندارند و بار سنگین و ملالآوری بر دوشمان گذاشتهاند.
هربار دنبال نشانهای میگردم؛ معجزهای شاید، خبری که کمی آرامش بیاورد، جملهای که نشان دهد مسیر به سمتِ کاهش تنش میرود، رخدادی که امیدی برای فردا بسازد، اما اغلب به در بسته میخورم. چیزی نمییابم جز اخبار نگرانکننده، تحلیلهای متناقض و چشماندازی کدر. انگار جهان جادو شده و به ورطۀ بیثباتیِ دائم فرو رفته است. در میانۀ این طوفان، میکوشم روایتها را کنار هم بگذارم و تصویری از آینده بسازم. …












