
به گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی و امور بینالملل خانه کتاب و ادبیات ایران، پانزدهمین جلسه از سلسله کارگاههای داستاننویسی خاتم (ص)، عصر شنبه دهم مرداد ۱۴۰۵ با تدریس علی ارسنجانی در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد. در این کارگاه، داستان «خاک، خون، پرتقال» نوشته دریا چوبین، رتبه اول هفتمین دوره جشنواره خاتم در بخش کودک و نوجوان، از نظر پیرنگ، شخصیت، اقلیم و سایر عناصر داستانی نقد و بررسی شد.
ارسنجانی در این کارگاه، با اشاره به یکی از باورهای عامیانهای که در داستان «خاک، خون، پرتقال» به کار رفته بود، گفت: در جهان داستان، چیزی به نام خرافه نداریم. این باورها هستند که داستانها را میسازند. اگر این باورها را از داستان بگیریم، دیگر داستانی ساخته نمیشود. اصلاً نباید چیزی را بهعنوان خرافه رد کنیم. اینها یک جور باورند. یعقوب یادعلی در «آداب بیقراری» چه خوب روایت کرده که شخصیت، موزاییکهای پیادهرو را میشمارد؛ اگر زوج دربیاید، خوشیمن است و اگر فرد دربیاید، بدیمن. این باور است که قصه را میسازد.
او در نقد بخشی از داستان که پیامبر(ص) مستقیماً مردم را از خرافه نهی کرده بودند، افزود: بهنظر من این نقطهضعف است. ما در داستان نباید به این صورت مستقیم بگوییم که چیزی خرافه است. کافی بود پیامبر(ص) یک جمله غیر مستقیم درباره عدم صحت خرافه بگوید؛ همین جمله کفایت میکرد. احتمالاً چون کتاب برای نوجوان نوشته شده، چنین تاکید مستقیمی آمده است.
اجازه بدهید خواننده خودش معنای واژگان بومی را کشف کند
ارسنجانی در بخش دیگری از سخنانش به سراغ موضوع پانویس در داستان رفت و گفت: هرگز در داستانتان متوسل به پانویس نشوید. چیزی ننویسید که نیاز به پانویس داشته باشد. اگر واژهای مثل «سنگ چلکا» را میآورید، همانجا در دل روایت توضیحش دهید. یک تکنیک خوب این است که قبل و بعد واژه را طوری بنویسید که خواننده خودش معنای آن را بفهمد. مثلاً بگویید «چندتا سنگ انتخاب میکردیم، میانداختیم بالا، میگرفتیم.» خواننده خودش میفهمد این «سنگ چلکا» یک جور بازی بوده است. قرار نیست همهچیز را کامل برای خواننده توضیح بدهید.
او با مثالهایی از ادبیات جهان ادامه داد: ژاپنیها «سوشی» را وارد ادبیات جهان کردند و مترجمها …






