
فرارو- درباره دونالد ترامپ یک تناقض عجیب وجود دارد: او گاهی با چنان قطعیتی درباره سیاست آمریکا حرف میزند که گویی تصمیم نهایی از پیش گرفته شده است، اما چند روز یا حتی چند ساعت بعد، همان موضع را تغییر میدهد. در جریان جنگ ایران نیز بارها شاهد این الگو بودیم؛ تهدیدی مطرح میشد، وعدهای داده میشد یا خط قرمزی اعلام میشد و سپس مسیر دیگری انتخاب میشد.
به گزارش فرارو، اگر این رفتار را فقط «بیثباتی» یا «دروغگویی» بدانیم، بخش مهمی از ماجرا را از دست دادهایم. روانشناسی سیاسی ابزار دقیقتری برای فهم این پدیده دارد: شخصیت رهبر میتواند به یک متغیر مستقل در سیاست خارجی تبدیل شود. پژوهشهای مربوط به رهبران سیاسی نشان دادهاند که ویژگیهای شخصیتی، نحوه ادراک تهدید، رابطه فرد با قدرت و شیوه پردازش اطلاعات میتواند بر تصمیمهای خارجی دولت اثر بگذارد. حتی نظریههای جدیدتر در روابط بینالملل نیز تلاش میکنند نشان دهند چگونه فشارهای ساختاری نظام بینالملل از فیلتر شخصیت و ادراک رهبر عبور میکنند.
ترامپ نمونهای مهم برای مشاهده همین پدیده است؛ زیرا در دوره دوم ریاستجمهوری او، ارتباط مستقیم رئیسجمهور با افکار عمومی از طریق شبکه اجتماعی «تروث سوشال» بیش از گذشته به بخشی از فرایند سیاستگذاری تبدیل شده است. سیاست خارجی به مثابه نمایش «من»
یکی از مفاهیم کلیدی برای فهم ترامپ، خودشیفتگی بزرگمنشانه است ؛ نه به معنای تشخیص یک اختلال روانی، بلکه به عنوان مجموعهای از ویژگیها مانند احساس اهمیت فوقالعاده، نیاز به تحسین، میل به دیده شدن، رقابتجویی و حساسیت نسبت به اعتبار و جایگاه.
پژوهشهای روانشناسی سیاسی نشان دادهاند که خودشیفتگی در رهبران الزاماً فقط یک ویژگی منفی نیست. برخی مطالعات درباره رؤسایجمهور آمریکا نشان دادهاند که خودشیفتگی بزرگمنشانه میتواند با اعتمادبهنفس، قدرت اقناع، تعیین دستور کار و حتی برخی اشکال مدیریت بحران همراه باشد؛ اما همین ویژگیها در شرایط …





