
رویداد۲۴| رصد تحولات زیرپوستی و دیدهبانی بحرانهای پیشرو، همواره یکی از حیاتیترین وظایف جامعهشناسان و تحلیلگران مستقل بوده است؛ متفکرانی که تلاش میکنند پیش از تبدیل شکافهای موجود به گسستهای عمیق و بدل شدن نارضایتیهای انباشته به خیزشهای اجتماعی، نشانههای خطر را بازشناسی کرده و به حاکمیت گوشزد کنند. با این حال، چنانکه روزنامه «اعتماد» نیز در گزارشی تحلیلی به آن پرداخته، متاسفانه یکی از متداولترین و مخربترین واکنشها به این ارزیابیهای کارشناسی، متهم کردن تحلیلگران به «سیاهنمایی» یا «التهابآفرینی» است. این رویکرد انفعالی نه تنها مانع از درک درست واقعیتهای روی زمین میشود، بلکه ساختار تصمیمگیری را از هشدارهای پیشگیرانه محروم کرده و کشور را در معرض غافلگیریهای بهمراتب بزرگتر و پرهزینهتر قرار میدهد. وقتی درآمد خانوار تنها پاسخگوی ۱۰ روز از ماه است
در میان تمامی ریشههای نارضایتی، «بحران معیشت» بدون تردید در صدر انگیزههای اعتراض عمومی جای گرفته است. گزارشهای میدانی و آمارهای اخیر نشان میدهند که میان هزینههای واقعی سبد معیشت و میزان درآمد اکثریت مطلق جامعه، شکافی بس عمیق و شکافنده رخ داده است. هنگامی که درآمد یک خانواده کارگری یا کارمندی تنها برای ۱۰ روز نخست ماه کفایت میکند، مسئله دیگر یک «کاهش قدرت خرید ساده» نیست، بلکه فرسایش مستقیم کرامت انسانی و فروپاشی پیوندهای فرد با نظم اجتماعی است. در چنین شرایط فرسایشی، تورم دیگر صرفاً یک شاخص یا عدد خشک در آمارهای مرکز آمار نیست، بلکه به یک «تجربه زیسته» و روزمره بدل شده که سفرههای خالی مردم را مستقیماً به میدان پتانسیل اعتراض تبدیل میکند. هزینه سنگین انکار؛ از بیاعتنایی نهادی تا انسداد اجتماعی
با این حال، نارضایتی اجتماعی تنها از جیبهای خالی و سفرههای کوچکشده متولد نمیشود، بلکه به همان اندازه از احساس «بیشنیده ماندن» و بیاعتنایی ساختاری تغذیه میکند. اعتراف صریح مسئولان استانی درباره حوادث گذشته مبنی بر اینکه «ما بیتقصیر نیستیم و حاضر نیستیم بپذیریم که اشتباه کردیم»، یک سند مهم جامعهشناختی است که نشان میدهد ریشه بخش بزرگی از بحران در خطاهای داخلی، سوءتدبیر و ناکارآمدی در گفتوگو و اقناع نهفته …













