به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا امروز یکشنبه هشتم شهریور مصادف است با سالروز شهادت محمدعلی رجائی، نخستین رئیس جمهور شهید و حضرت آیت الله سیدعلی خامنهای رهبر شهید انقلاب در وصف رجایی و باهنر فرمود «آنها دنبال رضای الهی بودند، همچنان که همه شهدای ما و همه مجاهدین فیسبیلالله که مخلصانه در کار جهاد هستند، هدفشان رضای الهی است؛ رضای الهی و کار برای مردم».
کتاب «ستاره من؛ روایتی داستانی از زندگی شهید محمدعلی رجایی» است که به قلم زهره یزدانپناه نوشته شده و به عنوان یکی از مجموعه کتابهای «قهرمانان انقلاب» توسط انتشارات سوره مهر وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی در قطع پالتویی و در ۸۵ صفحه برای نوجوانان به چاپ رسیده است. نویسنده در این کتاب به زندگی رجایی از دستفروشی و معلمی تا وزارت و ریاست جمهوری پرداخته است. اینک به مناسبت چهل و پنجمین سالروز شهادت این مبارز انقلابی که بارها در زندانهای ساواک شکنجه شد و آثار شکنجه را در سازمان ملل به نمایش گذاشت، بخشهایی از این کتاب را مرور میکنیم.
دین و ایمانم را بفروشم؟
حیف و میل اجناس آشپزخانه، زیاد شده است
- از درستی و پاکیات، چیزهایی شنیدم. نگهبانی و نظارت بر امور آشپزخانه پادگان با تو.
مافوقت میگوید و به آشپزخانه معرفیات میکند. مواظبت از مواد و اجناس را به دست میگیری. ورود و خروجها را مراقبت میکنی. راه حیف و میل را میبندی. کم مانده است که دستشان رو شود. سراغت میآیند. یکییکی میخواهند با تو معامله کنند.
- شما به جای اینکه این طرف آشپزخانه بایستی، آن طرف بایست. بعضی چیزها را ندیده بگیر.
- چه چیزهایی را ندیده بگیرم، آقایان؟!
میخندند. آنکه سبیل کلفت و شکم گنده دارد، میگوید «اینکه از این آشپزخانه چه میرود، چه کسی میبرد، چه میبَرد، و از این حرفها دیگر.» مرد سبیلقیطانی دستی بر شانهات میکوبد و به رفیقش چشمکی میزند.
- در عوض ما هم ماهانه از خجالتت در میآئیم. …












