
اما پشت این موقعیت کمیک، مسالهای جدیتر قرار گرفته است: انسانها چگونه باورهایی را که ریشه و معنای نخستینشان را نمیدانند، نسل به نسل منتقل میکنند و در نهایت چنان به آنها یقین پیدا میکنند که برای دفاع از یک ممنوعیت، دست به حذف دیگری میزنند.
بازیگران این نمایش معتقدند دوغ بیش از آنکه درباره یک نوشیدنی باشد، درباره تحریف، تعصب، قضاوت شتابزده و ضرورت بازاندیشی در باورهایی است که بدون پرسش پذیرفتهایم؛ نمایشی که تلاش کرده این مضمون را در قالب کمدی سیاه و کمدی ترش به صحنه ببرد.
فصل اول
از یک لیوان دوغ تا پرسش درباره حقیقت
در نخستین مواجهه با دوغ، همه چیز میتواند شبیه یک شوخی ساده به نظر برسد. قرار است در شهری خیالی، چیزی که برای مخاطب کاملاً عادی و روزمره است، یعنی یک لیوان دوغ، به موضوعی ممنوع و خطرناک تبدیل شود؛ ممنوعیتی که نه فقط نوشیدن، بلکه خرید، فروش و نگهداری آن را نیز دربرمیگیرد و برای متخلف مجازاتی سنگین در نظر گرفته شده است. پسر خانواده تصمیم میگیرد در غیاب پدر و مادر، این ماده ممنوعه را امتحان کند، اما تجربه او از کنجکاوی ساده به موقعیتی تراژیک میرسد و خانواده در برابر چیزی قرار میگیرند که ظاهراً از پیش درباره آن تصمیم گرفته شده است. همین جابهجایی میان امر عادی و امر ممنوع، موتور اولیه کمدی نمایش را میسازد، اما در گفتوگو با بازیگران، روشن میشود که دوغ برای گروه صرفاً یک دستاویز خندهآور نبوده است.
نیما ثبوتی، بازیگر نقش پارسا، جهان نمایش را از زاویهای میبیند که در آن ممنوعیت تنها موضوع نمایش نیست، بلکه نمونهای از سازوکاری بزرگتر است؛ سازوکاری که در جوامع مختلف و در دورههای گوناگون میتواند شکلهای متفاوتی پیدا کند. از نگاه او، انسان گاهی چیزی را صرفاً به این دلیل خوب یا بد میداند که نسلهای پیشین چنین گفتهاند و سپس همان باور را بدون بررسی دوباره به نسل بعد منتقل میکند. ثبوتی معتقد است مساله نمایش فقط جلوگیری از رفتن به سمت یک امر ممنوع نیست؛ همانقدر که تعصب کورکورانه در منع یک امر میتواند خطرناک باشد، تشویق کورکورانه به انجام کاری نیز میتواند انسان را به همان نقطه برساند. در هر دو حالت، آنچه حذف میشود، امکان پرسش و سنجش است.
در این خوانش، کتیبه ۵۰۰ ساله نمایش اهمیت بیشتری از یک عنصر …












