
به گزارش ایرنا، فریال آذری، سجاد خلیلزاده، احسان زیورعالم، بهنام ترابی و رضا آشفته منتقدان حاضر در این نشست بودند و هر یک از زاویهای متفاوت به اجرایی پرداختند که تلاش دارد هملت را از جایگاه شاهزاده کلاسیک بیرون بکشد و با بدن، زبان و بحران انسان معاصر روبهرو کند.
فصل اول
فریال آذری: هملتی که میان درون و بیرون ایستاده است
برای فریال آذری، نخستین مساله در مواجهه با هملت Z نه داستان هملت به معنای کلاسیک آن، بلکه وضعیت سوژهای است که دیگر انسجام گذشته را ندارد. او در ابتدای صحبت خود از سوژه شکسته و شخصیتی سخن گفت که از جنسیت خودش بیزار است و همزمان از درون و بیرون در محاصره قرار گرفته است؛ وضعیتی که به اعتقاد او، اجرا را به سمت تئاتر پسادراماتیک میبرد.
در این خوانش، دیگر تقدم و تأخر کلاسیک تعیینکننده نیست. آنچه اجرا را پیش میبرد، صدا، بیان و ریتم است و ساختار کلاسیک در همین فرآیند فرو میریزد. آذری معتقد بود متن نیز در فرآیند اجرا در نقاطی دگرگون میشود و عناصر مختلف در یکدیگر تنیده میشوند؛ بنابراین مخاطب با روایتی خطی مواجه نیست، بلکه با کلافی روبهروست که گرههایش باید در فرآیند تماشا کشف شود.
او این ویژگی را به ماهیت اقتباس نیز مرتبط دانست؛ اقتباسی که قرار نیست متن مبدأ را صرفاً بازتولید کند، بلکه در عین حفظ نسبت خود با آن، آن را دگرگون میکند. از این منظر، هملت Z تلاشی برای نزدیک شدن به تجربه بحران است؛ بحرانی که در آن هملت میان امر نمادین و امر واقعی حرکت میکند، میل به سخن گفتن دارد اما زبانش فروپاشیده است و در تاریخ و صحنه دائماً از هم گسیخته میشود.
آذری در ادامه با ارجاع به مفهوم سایه در اندیشه یونگ، هملت را شخصیتی دانست که با بخشی از وجود خود مواجه میشود که نمیتواند آن را بپذیرد. از نگاه او، هملت در مرزی قرار دارد که نه کاملاً درون است و نه کاملاً بیرون؛ وضعیتی که با مفهوم ابژه در اندیشه کریستوا نیز قابل مقایسه است.
این منتقد همچنین به مساله جنسیت در اجرا پرداخت؛ جایی که هملت آرزو میکند زن باشد و افلیا در لباس مرد ظاهر میشود. در این خوانش، افلیا دیگر صرفاً یک شخصیت عاشقانه نیست، بلکه میتواند صورت یک آرزوی برآوردهنشده یا تصویری از دیگری باشد که هملت قادر به شناخت کامل آن نیست.
در نهایت، …












