
به گزارش سیاست خارجی ایرنا، لئون هادار، تحلیلگر برجسته مسائل بینالملل در آسیا تایمز نوشت: پنج ماه پس از آغاز آنچه مورخان احتمالاً «جنگ ۲۰۲۶ ایران» خواهند نامید، واشنگتن خود را در همان بنبست آشنایی میبیند که پیشتر در ویتنام، عراق و افغانستان تجربه کرده بود: نه میتواند به آسانی دست بکشد و کنار برود، و نه آنقدر پیش رفته که بتواند ادعای پیروزی کند.
تهدیدهای پاندولی دونالد ترامپ برای راه انداختن «بزرگترین حمله از زمان جنگ جهانی دوم»، و به دنبال آن ادعای روزهای بعد مبنی بر «نزدیک بودن توافق»، و سپس تکذیب اصلِ مذاکرات از سوی تهران، استراتژی دیپلماسی نیست؛ بلکه صدای ابرقدرتی است که تازه در عمل دارد میفهمد ضربات هوایی، شاید کشوری را ویران کند، اما هرگز تسلیم و توافق سیاسی دلخواه را به همراه نمیآورد.
این همان الگویی است که تحلیلگران واقعگرا از زمان تقویت نیروها نسبت به آن هشدار میدادند: فاصلهای عمیق میان آنچه با زور نظامی میتوان ویران کرد با آنچه واقعاً میتوان به دست آورد، وجود دارد. ایالات متحده و اسرائیل زیرساختهای نظامی ایران را تضعیف کردهاند، به تأسیسات مرتبط با برنامه هستهای آسیب زدهاند و فرماندهان را از پا درآوردهاند.
اما آنچه نتوانستهاند بسازند، حکومت یا دولتی در ایران است که حاضر باشد طبق شروط دلخواه واشنگتن تسلیم شود، یا نظم منطقهای جدیدی که نیروی دریایی آمریکا را مجبور نکند برای باز نگه داشتن تنگه هرمز مدام به زور متوسل شود. همین حالا هم نفتکشها در حال دور زدن آفریقا هستند؛ همین یک نشانه کافی است تا سیاستگذاران بفهمند این جنگ تا چه حد «مهار شده» است.
تردید ترامپ و تمایلش برای یافتن راه خروج، اشتباه نیست. هر نقدی که به او وارد باشد، بارها از حمله همهجانبهای که مدام تهدیدش را میکندی عقب نشسته است؛ آن هم با استناد به درخواستهای کشورهای خلیج فارس. کشورهایی که بسیار بهتر از بیشتر واشنگتننشینها میدانند یک جنگ گستردهتر فقط به نفع تهران و شرکتهای تسلیحاتی است.
مشکل اینجاست که ترامپ مدام از این تهدیدها بهعنوان اهرم فشار استفاده میکند، اما اهرمی که هیچوقت نقد نشود، بالاخره اعتبارش را از دست میدهد. وقتی کاخ سفید اصرار دارد گفتگوها از دوشنبه شروع میشود اما وزارت …






