اختراع عکاسی در قرن نوزدهم فقط انقلابی در فنآوری نبود، بلکه تحولی بنیادین در درک انسان از مفاهیمی چون واقعیت، زمان، حافظه و هستی ایجاد کرد. در آغاز، عکاسی برای اثبات هنربودن خود میجنگید اما خیلی زود پرچم استقلال برافراشت و اکنون یکی از زبانهای اصلی هنر معاصر است.
عکاسی در طول دو قرن گذشته، فقط یک فن برای ثبت جهان نبوده است بلکه، به ما یاد داده است که چگونه جهان را ببینیم. بسیاری از آنچه که امروز عادی به نظر میرسند، جدا کردن یک لحظه از جریان زمان، توجه به جزئیات، دیدن از زاویهای نامعمول، یا حتی پرسیدن اینکه «واقعیت» چیست، با تاریخ تحول عکاسی ارتباط دارند. حتی عکاسی به ما آموخت که نگاه کردن خود میتواند یک عمل خلاقانه باشد.
عکاسی نادیدنیها را برایمان دیدنی کرد و کوچک شدن جهان و تبدیل آن به دهکده جهانی مارشال مکلوهان را سرعت بخشید. همچنین میدانهای آراسته نبردهای نقاشان را به تصاویر صریح و خشن جنگ تبدیل کرد و درندگی و وحشیگری، «خود خواندهی اشرف مخلوقات» را با عکسهای کشتههای اردوگاه بِرگِن بِلزنِ جورج راجِر، در صورتش کوبید. اما دریغ از عبرت و چنین مینماید که هرگز هم عبرتی در کار نخواهد بود.
ما اینک وارد تمدن تصویری شدهایم. اگر در قرن نوزدهم عکاس، فردی متخصص بود، امروز تقریباً هر انسانی میتواند، ثبت کند، منتشر کند، روایت بسازد و افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهد.
اهمیت این نمایشگاه، در نگاه نخست، فقط نمایش تعدادی عکس قدیمی از مجموعه گنجینه موزهی هنرهای معاصر تهران به نظر برسد، اما به گمان من، اتفاقی که امروز در این جا رخ میدهد بسیار فراتر از نمایش آثار تاریخی است.
ما امروز با بخشی از تاریخ عکاسی مواجه میشویم، با آثاری از عکاسانی که بعضی از آنها نه فقط تاریخ عکاسی، بلکه شیوه دیدن و اندیشیدن انسانِ مدرن را تغییر دادهاند.
وقتی در برابر عکسی از ویلیام هِنری فاکس تالبوت، آلفرد استیگلیتس، منری یا ادوارد وِستون میایستیم، در برابر یک «تصویر قدیمی» نایستادهایم. در برابر یک سند زنده از لحظهای از تاریخ ایستادهایم که در آن انسان داشت رابطه تازهای با جهان، با واقعیت و با تصویر پیدا میکرد.
عکسهایی که امروز میبینیم، شاهدانی هستند بر تلاش و شکلگیری زبان تصویری مدرن، رسالت اجتماعی و کنجکاوی فنی که در سایه تلاش عکاسان در دو قرن به این نقطهای که ما ایستادهایم، رسیده است.
این عکسها روشهای تکنیکی، نگرشهای نظری و کنشهای فرهنگی زمان خود را بازگو میکنند. مطالعه آنها به ویژه برای پژوهشگران و دانشجویان کمک میکند فرایندهای فنی، تغییرات در نگرش نسبت به موضوع و نقش عکاس در شکلگیری اثر را بفهمیم. عکس در اینجا فقط چیزی نیست که «درباره گذشته» باشد، خودِ عکس بخشی از گذشته است.
تالبوت، در آغاز راه عکاسی، با ایدهای مواجه بود که امروز برای ما بدیهی به نظر میرسد، این که نور بتواند تصویری را بر روی سطحی ثبت کند.
استیگلیتس و نسل او پرسش دیگری را پیش کشیدند، آیا عکاسی فقط وسیلهای برای ثبت بیواسطه واقعیت است یا میتواند یک هنر باشد.
منری، مرزهای عکاسی، هنر و تجربههای آوانگارد را جابهجا کرد و نشان داد که عکاس میتواند نه فقط جهان را ثبت کند، بلکه خودِ فرایند دیدن و ساختن تصویر را نیز به موضوع کار خود تبدیل کند.
و ادوارد وستون به ما نشان داد که یک شیء ساده، یک صدف، یا یک فلفل، چگونه میتواند در نگاه عکاس به چیزی فراتر از موضوع اولیه خود تبدیل شود.
بنابراین وقتی این آثار را کنار هم میبینیم، در واقع با یک خط زمانی ساده از گذشته به امروز مواجه نیستیم، با بده بستان و گفتوگوی میان شکلهای مختلف دیدن مواجهیم، با اندیشهها و استدلالهای پشت آنها.
به طور خلاصه، عکاسی در قرن نوزدهم جهان را ثبت میکرد، در قرن بیستم جهان را تغییر میداد و در قرن بیست و یکم خود به بخشی از ساز و کار شکلگیری واقعیت اجتماعی تبدیل شده است.
امیدوارم این نمایشگاه برای ما فقط فرصتی برای دیدن عکسهای بزرگان تاریخ عکاسی نباشد، بلکه فرصتی برای دوباره فکر کردن به خودِ عکاسی، به تصویر، به واقعیت و به مهمترین ابزار عکاس: چشم و ذهن او باشد.









