به گزارش ایرنازندگی، کودک بیقرار است، غذا نمیخورد، در ماشین حوصلهاش سر رفته یا مادر و پدر فقط چند دقیقه سکوت میخواهند. گوشی را دستش میدهیم و ناگهان همهچیز آرام میشود. کودک ساکت میشود، غذا میخورد، در صندلی ماشین مینشیند و والدین هم نفسی تازه میکنند.
چند روز بعد، همان پنج دقیقه میشود ده دقیقه. بعد گوشی تبدیل میشود به راهحل همیشگی بیحوصلگی. کودک وقتی ناراحت است گوشی میخواهد، وقتی منتظر است گوشی میخواهد، وقتی غذا میخورد گوشی میخواهد و حتی گاهی برای خوابیدن هم به صفحهنمایش نیاز پیدا میکند.
آنوقت یک روز والدین با نگرانی میگویند: «بچهام به گوشی وابسته شده؛ چه کار کنیم؟»
اما شاید بخشی از ماجرا را باید چند قدم عقبتر دید؛ به همان روزهایی که گوشی را نه بهعنوان یک وسیله سرگرمی، بلکه بهعنوان پستانک دیجیتال، پرستار، جایزه، آرامکننده و راه فرار از بیحوصلگی وارد زندگی کودک کردیم.
این البته به معنای مقصر دانستن والدین نیست. پدر و مادر امروز در شرایطی زندگی میکنند که کار، خستگی، فشار اقتصادی، کمبود وقت و دسترسی دائمی به فناوری، مدیریت رسانه را بسیار دشوار کرده است. مسئله این نیست که «گوشی بد است» یا والدین نباید از تلفن همراه استفاده کنند. مسئله این است که کودک چه زمانی، برای چه کاری، با چه محتوایی و در چه شرایطی از صفحهنمایش استفاده میکند؛ و مهمتر از همه، خودش چه الگویی از مصرف رسانه در خانه میبیند.
حتی آکادمی پزشکی اطفال آمریکا در توصیههای جدید خود تأکید میکند که مسئله را نمیتوان فقط با یک عدد ثابت برای «ساعت مجاز صفحهنمایش» حل کرد؛ سن، مرحله رشد، نوع محتوا، کیفیت استفاده و اینکه رسانه چه فعالیتهایی مانند خواب، بازی، تحرک و ارتباط خانوادگی را کنار میزند، اهمیت دارد.
ما فقط گوشی را به کودک نمیدهیم؛ یک «الگوی رفتاری» به او میدهیم
کودک بیش از آنکه به توصیههای ما گوش کند، رفتار ما را تماشا میکند. اگر هنگام غذا خوردن مدام گوشی را چک کنیم، اگر وسط بازی کودک پیامهایمان را جواب بدهیم، اگر هر بار چند دقیقه سکوت خواستیم خودمان به سراغ تلفن همراه برویم، برای کودک یک پیام ساده شکل میگیرد: هر وقت حوصلهام سر رفت، ناراحت شدم یا چیزی برای انجام دادن نداشتم، تلفن همراه راهحل است. …













