این مراسمِ خارج از پایتخت، آغازگر دولتی بود که وعده چرخشی بزرگ در مسیر ایدئولوژیک و امنیتی کلمبیا را داده است؛ اما در میان تدابیر امنیتی سنگین و صدای همزمان تظاهرات معترضان، این تحلیف به تصویری از یک آغاز پرمخاطره بدل شد؛ تصویری که به خوبی آینده نامعلوم و مسیر سخت و عمیقا دوقطبی را ترسیم کرد که کلمبیا در چهار سال آینده با آن دست به گریبان خواهد بود.
دِ لا اسپریِیا؛ از دنیای وکالت تا مسند ریاستجمهوری
آبلاردو د لا اِسپریِیا، رئیسجمهوری ۴۷ ساله کلمبیا، چهرهای است که نه از دل احزاب سنتی، بلکه از دنیای وکالت، تجارت و رسانه به قدرت رسیده است. او که متولد ۱۹۷۸ در بوگوتا و بزرگشده شهر مونتریا است، فعالیتهای خود را از نوجوانی با کسبوکارهای کوچک آغاز کرد و بعدها با تحصیل در رشته حقوق، به یکی از وکلای پرحاشیه و سرشناس کلمبیا تبدیل شد. او که پیشتر به عنوان وکیلی پرآوازه، دفاع از پروندههای جنایی و جنجالی، از جمله وکالت افراد مرتبط با کارتلهای مواد مخدر را در کارنامه خود داشت، اکنون در مقام عالیترین مقام اجرایی کشور، خود را مدافع سرسخت نظم و قانون معرفی میکند و این تغییر چشمگیر، یکی از اصلیترین نقاط بحثبرانگیز دوران ریاستجمهوری او است.
او که خود را «ببر» مینامد، پیش از ورود به سیاست، امپراتوری تجاری متنوعی در حوزههای املاک، دامداری و تجارت کالا بنا کرد و همزمان با وکالت در پروندههای جنجالی (از جمله دفاع از شخصیتهای سیاسی و تجاری پرحاشیه) شهرت رسانهای گستردهای کسب کرد. مسیر ورود او به دنیای سیاست نه بر اساس حمایت احزاب مرسوم، بلکه با استفاده از حضور بسیار فعال و حسابشده در شبکههای اجتماعی و تمرکز بر نارضایتیهای عمومی شکل گرفت.
د لا اسپرییا با شعار میهن معجزه و با الهام از رهبران راستگرای اقتدارگرا در آمریکای لاتین و دکترین مشت آهنین علیه جنایتکاران و پاکسازی جامعه از فساد، برنامهای رادیکال برای آینده کلمبیا ترسیم کرده است؛ وی با الهام از سبک مدیریتی تهاجمی نایب بوکله، خاویر میلی و دونالد ترامپ روسای جمهوری السالوادور، آرژانتین و آمریکا در برخورد با قاچاقچیان مواد مخدر و گروههای تبهکار و تاکید بر محورهای امنیتمحور، مذهبی و مواضع محافظهکارانه، توانست حمایت گسترده بخشهایی از جامعه، به ویژه اقشار محافظهکار و نظامیان را جلب کند. در این راستا، وی وعده ساخت «مگازندانها»، بمباران اردوگاههای قاچاقچیان و پایان دادن به هرگونه مذاکره با گروههای مسلح را داده است.
در کنار این سیاست امنیتی، او یک نبرد فرهنگی تمامعیار را آغاز کرده که با تاکید بر اخلاق مسیحی و ارزشهای سنتی خانواده، قصد دارد نظام آموزشی و فرهنگی کشور را به سمت سیاستهای محافظهکارانه تغییر جهت دهد؛ رویکردی که با چرخش ۱۸۰ درجهای در سیاست خارجی و تقویت اتحاد با واشنگتن و تلآویو همراه شده است.
وی در کارزار انتخاباتی خود همواره بر مبارزه با سیاستمداران همیشگی و نخبگان قدیمی تاکید داشت، اما انتصاب چهرههای باتجربه سیاسی در کابینه او، اکنون این پرسش را ایجاد کرده است که د لا اسپرییا تا چه حد میتواند از ساختار سنتی قدرت فاصله بگیرد و آیا وعدههای او برای تغییر بنیادین، در عمل با واقعیتهای اجرایی سازگار خواهد بود یا خیر.
با این حال، اجراییشدن این طرحها با موانع ساختاری جدی در داخل کلمبیا روبهروست. دِ لا اِسپریِیا در کنگره از اکثریت بیبهره است و جنبش سیاسی او تنها ۴ سناتور دارد؛ درحالیکه اپوزیسیون قدرتمند پیمان تاریخی با ۲۵ کرسی، اصلیترین مانع بر سر راه اصلاحات اوست.
واقعیت سیاسی کلمبیا نشان میدهد که او برای پیشبرد لوایح قانونی، ناچار است برخلاف شعارهای ضدنخبگی که سر داده است، به معاملات سیاسی با احزاب سنتی روی بیاورد. این شکاف میان جاهطلبیهای اقتدارگرایانه او و محدودیتهای قانونی ناشی از یک کنگره از هم گسیخته، حکمرانی او را به میدانی دشوار تبدیل کرده است که در آن «مشت آهنین» ممکن است بهسرعت جای خود را به مصالحههای سیاسی ناگزیر بدهد.
ایوان سپدا نامزد شکستخورده و یکی از چهرههای اصلی اپوزیسیون کلمبیا، د لا اسپرییا را نه یک رئیسجمهوری مستقل، بلکه «ماموری در خدمت منافع آمریکا» توصیف کرده و او را تهدیدی برای حاکمیت ملی و دموکراسی دانسته است. او با حضور نیافتن در مراسم تحلیف، عملا دولت جدید را نامشروع خوانده و هشدار داده که این مسیر میتواند کلمبیا را به سمت مداخله خارجی و تشدید اقتدارگرایی سوق دهد؛ موضعگیری که نشان میدهد که از همان ابتدا، دولت جدید با شکافی عمیق در صحنه سیاسی و آیندهای پرتنش و نامعلوم روبهروست.
د لا اسپرییا همچنین اعلام کرده است که روابط دیپلماتیک کلمبیا با دولتهای چپگرای کوبا و نیکاراگوئه را قطع خواهد کرد. تصمیمی که فراتر از اقدامی دیپلماتیک، نشاندهنده چرخش رادیکالِ کلمبیا به سمت بلوک راستگرای منطقه و تبدیلشدن آن به خاکریز اصلی واشنگتن برای تقابل با نفوذ جریانهای چپ در آمریکای لاتین است.
چرخش دیپلماتیک کلمبیا؛ از حمایت فلسطین تا نزدیکی به رژیم صهیونیستی
با پایان دوره ریاستجمهوری گوستاوو پترو، رئیسجمهوری پیشین کلمبیا و یکی از صریحترین مدافعان فلسطین در سالهای اخیر، مواضع دولت جدید این کشور در برابر رژیم اسرائیل بی تردید با دقت بیشتری دنبال میشود؛ پترو در دوره ریاستجمهوری خود روابط دیپلماتیک با تلآویو را قطع و صادرات زغالسنگ به این رژیم را متوقف کرده بود؛ اما دِ لا اِسپریِیا، از همان ابتدا مسیر متفاوتی را در سیاست خارجی در پیش گرفت.
گیدئون ساعر وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی، در دیدار با او در آستانه مراسم تحلیف، از آغاز «عصر طلایی» روابط میان دو طرف خبر داد و دِ لا اسپرییا را «رهبری مصمم و الهامبخش» و «دوست بزرگ مردم یهود و اسرائیل» توصیف کرد. دو طرف نیز درباره گسترش همکاریهای اقتصادی، امنیتی و نظامی گفتوگو کردند.
دولت جدید کلمبیا اعلام کرده است که روابط دیپلماتیک با رژیم اسرائیل را احیا و تقویت خواهد کرد، حمایت خود را از پرونده مطرحشده علیه اسرائیل در دیوان بینالمللی دادگستری پس خواهد گرفت و حتی سفارت این کشور را از تلآویو به بیتالمقدس شرقی منتقل خواهد کرد؛ اقدامی نمادین و بحثبرانگیز که به معنای نزدیکشدن بیشتر بوگوتا به مواضع رژیم اسرائیل و متحدان آن از جمله آمریکا خواهد بود. این چرخش در حالی رخ میدهد که غزه و کرانه باختری همچنان با پیامدهای سنگین جنگ و بحران انسانی ناشی از جنایتهای رژیم صهیونیستی روبهرو هستند.
از سوی دیگر، احیای همکاریهای دفاعی و اطلاعاتی با تلآویو، که برای دههها یکی از تامینکنندگان اصلی تجهیزات نظامی و فناوری امنیتی کلمبیا بوده است، در مرکز راهبرد امنیتی دولت جدید قرار دارد؛ تغییری که عملا کلمبیا را از موضع حقوقبشری و انتقادی دولت پترو دور کرده و به جریان محافظهکار منطقه نزدیک میکند.
رژیم صهیونیستی مدتهاست که برای گسترش نفوذ ژئوپلیتیک و تجاری خود در آمریکای لاتین برنامهریزی کرده است و روی کار آمدن دِ لا اِسپرییا، به این استراتژی نفسی تازه بخشیده است. کلمبیا که تا پیش از این تحت رهبری گوستاوو پترو، یکی از صریحترین صداهای مدافع فلسطین در منطقه بود، اکنون با تغییری بنیادین، به صف حامیان راهبردی رژیم اسرائیل در آمریکای لاتین پیوسته است.
واشنگتن و بوگوتا؛ پیوند استراتژیک جدید در آمریکای لاتین
با روی کار آمدن دِ لا اِسپریِیا در کلمبیا، موج رو به رشد پیروزی روسای جمهوری محافظهکار در آمریکای لاتین، که از ژانویه ۲۰۲۵ و با آغاز ریاستجمهوری ترامپ تشدید شده، رنگ تازهای به خود گرفته است. این چرخش سیاسی که با مسائلی چون جرم و جنایت، مهاجرت و کندی رشد اقتصادی همراه بوده، باعث شده تا هفت انتخابات مهم ریاستجمهوری در منطقه به نفع نامزدهای راستگرا به پایان برسد.
روسای جمهوری که همگی با رویکردهای مشابه، در پی پیادهسازی سیاستهای مدنظر کاخ سفید هستند. این همسویی، به طور خاص در کلمبیا با پیوستن به سیاستهای ترامپ در زمینه امنیت و مبارزه با مواد مخدر، و در کشورهایی چون هندوراس و کاستاریکا با امضای توافقنامههای مهاجرتی، نمود پیدا کرده و چشمانداز همکاریهای منطقهای را دگرگون ساخته است.
همزمان با آغاز به کار دولت جدید کلمبیا، آمریکا با اعلام اختصاص کمک مالی یک میلیارد دلاری، به طور رسمی چراغ سبز به د لا اسپرییا نشان داد؛ این اقدام که توسط وزارت امور خارجه آمریکا «تعهد دولت ترامپ به احیای روابط» و «تعمیق مشارکت امنیتی و اقتصادی» توصیف شده، نشاندهنده حمایت قاطع واشنگتن از رئیسجمهوری راستگرای کلمبیا در ساعت صفر حکومت او است.
کلمبیا در دوراهی اقتدارگرایی و دموکراسی
روی کار آمدن آبلاردو دِ لا اسپرییا به عنوان رئیسجمهوری کلمبیا، بازتابی از موج فزاینده پوپولیسم اقتدارگرا در آمریکای لاتین است. او که به عنوان یک تازهوارد (newcomer) و فردی با تجربه اندک در امور دولتی به راس قدرت رسید، اکنون با پارادوکس هویتی عمیقی روبروست؛ گذار از دفاع از متهمان جنایی به ادعای رهبری قانونمدار. این تغییر مسیر، ضمن جلب حمایت بخشهایی از جامعه، سوالات جدی را درباره اولویتهای واقعی و تعهد او به اصول دموکراتیک مطرح میکند. قدرت او، که بر موج نارضایتی از سیاستمداران سنتی بنا شده، با فقدان تجربه در امور دولتی و کنگرهای چندپاره مواجه است که میتواند اجرای برنامههای حداکثری او را با موانع جدی روبرو کند.
در این میان، خشنودسازی آمریکا و تلاش برای جلب حمایتِ واشنگتن، به عنوان یک پایه قدرتمند دولت رئیسجمهوری جدید کلمبیا، از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ مسالهای که در تخصیص بسته امنیتی یک میلیارد دلاری آمریکا به کلمبیا، پیش از آغاز رسمی کار دولت جدید، کاملا مشهود بود.
تسهیل نفوذ فزاینده رژیم اسرائیل از طریق دولت جدید کلمبیا نیز زنگ خطری جدی است که میتواند آمریکای لاتین را به عرصه تشدید تنشهای ژئوپلیتیک و رقابتهای بازیگران فرامنطقهای تبدیل کند.
به این ترتیب، آینده کلمبیا تحت ریاست د لا اسپرییا، به تعادل میان وعدههای رادیکال او و واقعیتهای سیاسی و نهادی این کشور بستگی دارد. در چشمانداز پیش رو، خطر تضعیف دموکراسی بسیار برجسته است و پیامدهای این فرایند، فراتر از مرزهای کلمبیا، بر کل منطقه آمریکای لاتین تاثیر خواهد گذاشت.









