
به گزارش ایرنا، ننهجان همیشه جملهای میگفت که سالها در ذهنم ماند اما معنایش را خیلی دیر فهمیدم.
«هر چیزی بهتر از آدمیزاد عمر میکند...»
این جمله را هر بار که کیسه تکهدوزی بهجامانده از مادر بزرگش را میشست، آرام و با حسرت زیر لب زمزمه میکرد؛ کیسهای با تکه پارچههای رنگی و گلهای ریز زرد، صورتی و لاجوردی، همراه با کوک های منظم که با حوصله کنار هم نشسته و بخشی از خاطرات و زندگی گذشته را در دلش زنده کرده بود، کوکها هنوز محکم بودند و رنگها هم جان داشتند و پارچه با وجود گذشت سالهای بسیار با مراقبت خوب، همچنان زیبا مانده بود.
این تنها روایتی کوتاه از اثری است که سالها پیش با دستانی هنرمندانه توسط بانویی دوخته شده بود که شاید هیچکس حالا حتی نامش را نشنیده و یا به یاد ندارد اما هنر دستانش هنوز ماندگار است.
ننهجان کیسه را مثل یک پارچه معمولی نمیشست؛ دستهایش آرام روی آن میلغزید، چینهای آن را صاف و بعد با دقت روی طناب پهن میکرد تا آفتاب، رطوبتش را بگیرد.
آن موقع بود که نگاه متفکرانهاش را به دوردست میدوخت و میگفت: «خدا رحمت کند ننهزری را... خودش سالهاست زیر خروارها خاک خوابیده اما این کیسه هنوز سرپاست.
آن روزها شاید معنای جملهاش برای من فقط یک حس تلخ از گذر زمان، مرگ و یک خداحافظی غم انگیز بود اما سالها تجربه و گذر به کارگاههای صنایع دستی و ثبت شاهکارهای زیبا که در پستوی کارگاههای خاموش و کم نور، میان بوی چوب، رنگ و میان صدای چکش و سکوت عارفانه هنرمندی عاشق آرام آرام متولد میشد، نه تنها قصه صبوری هنرمندان را برایم روایت کرد، بلکه معنای دیگری از آن جمله ماندگار در ذهنم جان گرفت.
عکاس: زهرا باغبان
امروز وقتی به میراث هنری سرزمینم نگاه میکنم، میبینم عشق و ماندگاری از دل کارگاههای صنایع دستی اصفهان تا قلب بناهای تاریخی امتداد دارد و هر گردشگری که به میدان نقشجهان قدم میگذارد، ساعتها محو تماشای ظرافت دستهایی میشود که قرنهاست زیبایی را به زبان هنر روایت کردهاند اما در این میان میراث، بیشتر از میراثدار و هنر بیشتر از هنرمند مورد توجه قرار گرفته و عمر میکند.
میراث فرهنگی را با تمام وجود دوست داریم و از نقش و نگارها و کاشیهای معرقی که شکوه را به مساجد و بناها دادهاند همانقدر لذت میبریم که از دیوارهای تاریخی که روایتی از گذشته را بازگو میکنند اما هر بنا و اثر خلاقانهای یک معماست که نگاه به آن ذهن را به سمت خالقش میبرد.
صنایع دستی و آنچه که در قالب آن بر صندوقها، درها و قابها، ظروف، تن پوش، پاپوش و زیروآلات نشسته، قرنهاست که روایتگر زیست هنرمندانه خالقانشان هستند، آنها که حتی برای حفظ آثارشان هزینهها داده و برای مرمت و حفاظت درست از آنها وقت گذاشتهاند تا ما اکنون این آثار را هم بخشی از هویت جمعی خود بدانیم.
در این میان، یک حلقه مهم اما کمتر دیده شده، انسانهایی است که این آثار را خلق میکنند.
عکاس: زهرا باغبان
رنج خاموش هنرمندان در پشت شکوه هنر
هنرمندان صنایع دستی، همانهایی هستند که با ساعتهای طولانی نشستن در کارگاه با گرد و غبار، نور نامناسب و با ابزارهای تیز و تکرار بیوقفه حرکتهای ظریف و استشمام رنگها، میراث را زنده نگه میدارند اما بدنهایشان آرامآرام فرسوده؛ کمر و گردنها خم، درد کم کم همراه همیشگیشان، چشمها خسته و دستها درگیر آسیبهای مزمن میشوند.
همه به نشستنهای طولانی پشت دستگاهها و میز کار، فشار بر زانو، ستون فقرات و گردن، گرد و غباری که در هوا میچرخد و آرام وارد ریهها میشود، ذرات لعابی که گاه با شدت به چشم برمیگردند و خطراتی که یک هنرمند صنایع دستی از فاصلهای چند سانتیمتری تجربه میکند یا درد جسمی که حاصل نشستنهای طولانی و بیوقفه است بی توجه هستیم، عادتهایی آسیب زا که با تکرار حالا به بخشی از سبک زندگی هنرمند تبدیل شده و با گذر زمان او درد میکشد اما ما تنها شاهد اثر زیبایی هستیم که خلق کرده است.
همه این مخاطرات گویای این است که زیبایی و خلق اثر هنری بدون سلامت هنرمندش دوام نمیآورد اما اگر هنرمند آسیب ببیند و نیروی انسانی فرسوده شود؛ اگر کارگاهها بهجای محیطی امن به فضای فرسایش بدن تبدیل شوند در نهایت همان میراثی که برایش ارزش قائل هستیم با خطر خاموشی مواجه میشود و زمان عشق و عاشقی هنرمند و آثارش کوتاه و کم کم رو به تیرگی میرود.
پس میراث، فقط شیء و بنا نیست و اهمیت انسانهایی که دانش، تجربه و بدنشان را در خدمت خلق اثر گذاشتهاند اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست.
عکاس: زهرا باغبان
همانطورکه برای حفظ یک بنای تاریخی، اصول مرمت، نگهداری و مراقبت رعایت میشود، برای حفظ هنرمند نیز باید اصولی وجود داشته باشد از آموزش ارگونومی ( آموزش اصول و روشهای صحیح طراحی محیط کار، تجهیزات و حتی روشهای انجام وظایف با هدف کاهش فشارهای فیزیکی و روانی ) گرفته تا استفاده از تجهیزات ایمنی و تهویه مناسب تا معاینات دورهای هنرمندان صنایع دستی و غربال گری منظم.
این موارد را شاید در نگاه اول به چشم هزینه ببینیم اما همه این اقدامها سرمایهگذاری برای ادامه حیات هنر محسوب میشوند.
با همه این اوصاف،حالا بعد از گذشت سالها، اگر ننهجان کنارم میایستاد و همان کیسه تکهدوزی را دوباره میشست و همان جمله را تکرار میکرد، دیگر گذر زمان، لحظه و مرگ را در ذهنم مرور نمیکردم شگفتانه به زیبایی چشم نوازش مینگریستم و بعد چشمهایم را کودکانه میبستم و آرزو میکردم کاش هنرمندان هم مثل این نقش و نگارهای زیبا، کمی بیشتر دیده شوند، کاش آدمها را هم به اندازه دستسازههایشان دوست داشتند و این همه زود از پا نمیافتادند.
اینجاست که باید کمی مکث و به میراث فرهنگی و خالقش که انسانی با روح لطیف، دلی پر از احساس و دستانی خلاق است فکر کنیم، اگر قرار است اثری ماندگار شود، هنرمندی، هنرش را نسل به نسل منتقل کند و هنر همچنان زنده بماند، باید بپذیریم که حفظ میراث فرهنگی، بدون حفظ سلامت هنرمندان، ممکن نیست.
واقعیت این است که امروز، صنایع دستی اصفهان بیش از هر زمان دیگری به حمایت نیاز دارد، نه فقط حمایت از بازار و صادرات و ثبت جهانی، بلکه حمایت از انسانی که جانش را در تار و پود و خلق هنرش گذاشته است، رکود بازار، دغدغه بیمه، نبود امنیت شغلی، فرسودگی جسم، دردهای خاموش گردن و کمر، خستگی چشمها و دستهایی که سالها بیوقفه کار کردهاند، همه زنجیرهای به هم پیوستهاند، زنجیرهای نامبارکی که می تواند به خاموشی هنر منجر شود.
شاید وقت آن رسیده باشد که در کنار ثبت جهانی آثار، طرحی ملی برای حفظ سلامت هنرمندان صنایع دستی نیز تدوین شود، طرحی که وزارت میراث فرهنگی، وزارت بهداشت، دانشگاههای علوم پزشکی، سازمان ملی استاندارد، سازمان تأمین اجتماعی و دیگر نهادهای مسوول را کنار یکدیگر بنشاند تا با غربالگری سلامت هنرمندان، پژوهش درباره بیماریهای شغلی، آموزش ارگونومی، استانداردسازی کارگاهها، بهبود نور، تهویه و تجهیزات و توسعه بیمه و معاینات دورهای از سرمایهای حفاظت کنند که هیچ جایگزینی برای آن وجود ندارد.
اصفهان را با گنبدهای فیروزهای، کاشیهای معرق، خاتم، قلمزنی، مینا و قلمکارش میشناسند اما هیچکدام از اینها بدون دستانی که آنها را آفریدهاند، معنا ندارند.
ننهجان راست میگفت؛ بعضی چیزها از آدمها بیشتر عمر میکنند اما شاید وظیفه ما این باشد که کاری کنیم آدمهایی که میراث را میآفرینند، فرصت بیشتری برای زندگی، برای آفرینش و برای سپردن هنرشان به نسلهای بعد داشته باشند.






