
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از ایلنا، چراغ قرمز چهارراه که روشن میشود، یاسین با چند جلد کتاب دعای کوچک میان خودروها قدم برمیدارد. هنوز آنقدر بزرگ نشده که وزن مشکلات زندگی را بفهمد، اما آنقدر زود بزرگ شده که سهمش از کودکی، ایستادن زیر آفتاب سوزان زاهدان و چشم دوختن به شیشه خودروها باشد. هر بار که چراغ قرمز میشود، امید دارد یکی از رانندهها کتابی بخرد امیدی که شاید تنها خرج همان روز خانوادهاش را تأمین کند.
یاسین ساکن محله پیربخش در شیرآباد زاهدان است. خودش میگوید پدرش بیکار است، خواهر و برادرهای زیادی دارد و درآمد ناچیز یارانه، کفاف زندگی شان را نمیدهد. به همین دلیل، هر روز مسیر طولانی خانه تا چهارراههای پرتردد شهر را طی میکند تا کتاب دعا بفروشد کاری که گاهی با دست خالی تمام میشود. لباسهای کهنه، دمپایی پاره و ساعتها ایستادن زیر گرمای طاقتفرسای تابستان یا سرمای زمستان، بخشی از روزمرگی اوست.
مادر یاسین نیز از سر ناچاری میگوید: چارهای جز فرستادن فرزندانش به خیابان ندارد اگر کار نکنند، نمیتوانیم هزینههای زندگی را تأمین کنیم.
اما یاسین تنها نیست. او یکی از صدها کودکی است که در سیستان و بلوچستان، فقر، بیکاری و مشکلات معیشتی خانواده، آنها را از کلاس درس به خیابان، چهارراهها، کارگاهها، مزارع و حتی مراکز جمعآوری زباله کشانده است. کودکانی که بسیاری از آنها، پیش از آنکه آیندهشان را بسازند، ناچارند بار زندگی خانواده را بر دوش بکشند.
کار برای یاسین، فقط ساعتها ایستادن زیر آفتاب یا فروختن چند کتاب دعا نیست. خیابان برای او میدان رقابت و گاهی میدان خشونت است. کودکانی که سن بیشتری دارند و سالهاست در همان چهارراهها یا در جمعآوری ضایعات کار میکنند، گاهی برای حفظ محل کار یا به دست آوردن مشتری، با کودکان کوچکتر درگیر میشوند. یاسین هم از این خشونتها بینصیب نمانده است.
مادرش میگوید: روزهایی بوده که یاسین با سر و صورت زخمی و لباسهای خاکی به خانه برگشته است. چند بار بچههای بزرگتر او را کتک زدهاند. بعضی وقتها هم در راه برگشت اتفاقهایی برایش افتاده که تا مدتها از ترس، حاضر نبود دوباره به همان مسیر برود.
برای کودکی که هنوز باید دغدغهاش بازی و مدرسه باشد، خیابان به محیطی …








