قیمت طلا امروز




 سایت اقتصادنیوز / ۱۴۰۵/۰۵/۲۵

برندگان تاریخ؛ جهان چگونه ثروتمند شد و چرا همه ثروتمند نشدند؟ | سرچشمه ثروت ملت‌ها چیست؟ | برای ثروتمند شدن نسخه جادویی و تک‌عاملی وجود ندارد

اقتصادنیوز: برندگان تاریخ الزاماً کشورهایی نبودند که از ابتدا منابع بیشتر، خاک بهتر یا تمدنی قدیمی‌تر داشتند. برندگان واقعی، جوامعی بودند که در لحظه‌های تعیین‌کننده توانستند مجموعه‌ای از نهادها، انگیزه‌ها، دانش، تجارت، سرمایه و فناوری را چنان در کنار یکدیگر قرار دهند که رشد به فرآیندی خودتقویت‌شونده تبدیل شود.
 برندگان تاریخ؛ جهان چگونه ثروتمند شد و چرا همه ثروتمند نشدند؟ | سرچشمه ثروت ملت‌ها چیست؟ | برای ثروتمند شدن نسخه جادویی و تک‌عاملی وجود ندارد

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از هفته نامه تجارت فردا، برای شمار زیادی از کشورها، فقر وضع طبیعی زندگی بود. نسل‌ها می‌آمدند و می‌رفتند، حکومت‌ها شکل می‌گرفتند و فرو می‌پاشیدند، امپراتوری‌ها سرزمین‌های تازه‌ای را فتح می‌کردند و تجارت میان قاره‌ها گسترش می‌یافت اما زندگی مادی اکثریت مردم تغییر چندانی نمی‌کرد.

افزایش تولید اغلب با افزایش جمعیت خنثی می‌شد و درآمد سرانه برای دوره‌های طولانی در سطحی پایین باقی می‌ماند. آنچه این الگوی چند هزارساله را شکست، رشد اقتصاد بر پایه تولید صنعتی بود. تحولی که از حدود دو قرن پیش شتاب گرفت و بخش بزرگی از جهان را چنان ثروتمند کرد که سطح زندگی امروز حتی برای بسیاری از مردم عادی، با زندگی ثروتمندترین انسان‌های چند قرن پیش قابل مقایسه نیست.

مارک کویاما و جرد روبین نقطه عزیمت کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» را همین معمای بزرگ قرار داده‌اند. این‌که چه اتفاقی افتاد که بشر سرانجام توانست از چرخه تاریخی فقر خارج شود؟ و اگر راه ثروتمندشدن پیدا شد، چرا همه ملت‌ها نتوانستند آن را طی کنند؟

انتشارات دنیای‌اقتصاد به‌زودی ترجمه فارسی این کتاب را منتشر می‌کند و همین اتفاق بهانه اصلی پرونده این هفته «تجارت فردا» شده است. اما پرونده مفصل تجارت‌فردا، تنها معرفی کتاب نیست و فرصتی فراهم کرده تا یکی از قدیمی‌ترین و در عین حال زنده‌ترین پرسش‌های علم اقتصاد دوباره مطرح شود. این‌که سرچشمه ثروت ملت‌ها چیست؟

خبر مرتبط کشورها چگونه از چاه فقر بیرون آمدند؟ | ایران از کشورهایی که ثروتمند شدند، چه کم دارد؟ | جهان چگونه ثروتمند شد و چرا همه ثروتمند نشدند؟

اقتصادنیوز: ثروتمند شدن جهان حاصل یک حادثه یا یک سیاست منفرد نبوده، بلکه محصول برهم‌کنش مجموعه‌ای از عوامل در یک فرآیند تاریخی طولانی بوده است.

پرسشی که دست‌کم از زمان انتشار «ثروت ملل» آدام اسمیت در سال ۱۷۷۶، در پرسش‌های کانونی علم اقتصاد قرار داشته و در این مدت پاسخ‌های متفاوتی به آن داده شده است. جغرافیا، فرهنگ، نهادها، سرمایه، فناوری، تجارت، استعمار، جمعیت، آزادی اقتصادی، حقوق مالکیت و تحولات سیاسی، هرکدام در دوره‌ای به‌عنوان عامل مهمی از زنجیره ثروتمندشدن جوامع مطرح شده‌اند. اما هنوز یک پاسخ ساده و مورد اجماع وجود ندارد.

برای فهم بهتر این تنوع می‌توان ادبیات مربوط به ثروت و فقر ملت‌ها را به دو خانواده بزرگ تقسیم کرد: گروه نخست به دنبال پاسخ به پرسشی تاریخی‌تر است. این‌که ثروت چگونه به وجود آمد؟ دغدغه این گروه از پرسش‌ها آن نیست که چرا امروز سوئیس از یک کشور فقیر آفریقایی ثروتمندتر است. بلکه یک گام عقب‌تر می‌رود و می‌پرسد چرا بشر برای هزاران سال فقیر ماند و ناگهان در بخشی از جهان موتور رشد روشن شد؟ چرا انقلاب صنعتی رخ داد؟ چرا ابتدا بریتانیا؟ چه عاملی باعث شد نوآوری‌های فناورانه دیگر مانند گذشته متوقف نشوند و رشد اقتصادی به فرآیندی مستمر تبدیل شود؟

کتاب‌های بزرگی در پاسخ به این مجموعه پرسش‌ها نوشته شده‌اند. «ثروت ملل» آدام اسمیت تقسیم کار، گسترش بازار و مبادله را در مرکز توجه قرار داد. ماکس وبر در «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری» نقش فرهنگ و ارزش‌ها را برجسته کرد. دیوید لندز در «ثروت و فقر ملت‌ها» به جغرافیا، فرهنگ و فناوری پرداخت. گریگوری کلارک در «وداع با صدقه» سراغ جمعیت، رفتار و سازوکارهای خروج از تله مالتوسی رفت. جوئل موکر در «فرهنگ رشد» نقش دانش، نگرش به پیشرفت و فرهنگ نوآوری را برجسته کرد و دیردره مک‌کلاسکی در «کرامت بورژوایی» استدلال کرد که تغییر نگرش جامعه به تجارت، نوآوری و منزلت بورژوازی در «غنی‌شدن بزرگ» نقشی تعیین‌کننده داشته است. کنت پومرانز با «واگرایی بزرگ» پرسید چرا اروپا از بخش‌های پیشرفته آسیا جلو افتاد و یوهان نوربرگ در «دفاع از سرمایه‌داری» و «مانیفست سرمایه‌داری» کوشید روایت بلندمدتی از گذار انسان از رکود تاریخی به رشد مدرن ارائه کند. وجه مشترک همه این آثار یک پرسش است: موتور ثروت مدرن چگونه روشن شد؟

اما خانواده دوم کتاب‌ها از جایی آغاز می‌شود که موتور رشد روشن شده است. پرسش آنها این است: چرا همه کشورها سوار این قطار نشدند؟ اگر فناوری انقلاب صنعتی قابل انتقال بود، اگر دانش می‌توانست از مرزها عبور کند و اگر تجارت جهانی امکان دسترسی به بازارها و سرمایه را فراهم می‌کرد، چرا شکاف میان ملت‌ها باقی ماند؟ چرا کشورهایی مانند ژاپن و بعدها کره‌جنوبی توانستند فاصله خود را با اقتصادهای پیشرو کاهش دهند، اما کشورهای دیگری دهه‌ها در فقر یا درآمد متوسط گرفتار شدند؟

در اینجا ادبیات دیگری شکل می‌گیرد که نام‌هایی چون داگلاس نورث، دارون عجم‌اوغلو، جیمز رابینسون، جرد دایموند، جفری ساکس، پل کالیر، دنی رودریک، آلبرت هیرشمن و الکساندر گرشنکرون در آن برجسته‌اند. نورث نقش نهادها و قواعد بازی را در عملکرد بلندمدت اقتصادها برجسته کرد. عجم‌اوغلو و رابینسون در «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟» تمایز میان نهادهای فراگیر و استخراجی را به محور توضیح تفاوت سرنوشت کشورها تبدیل کردند و در «راه باریک آزادی» رابطه دولت قدرتمند، جامعه قدرتمند و آزادی را بررسی کردند.

جرد دایموند در «اسلحه، میکروب و فولاد» نگاه را به جغرافیا و شرایط تاریخی بسیار دورتر برد. جفری ساکس از تله‌های فقر و محدودیت‌های جغرافیایی سخن گفت و پل کالیر بر مجموعه‌ای از تله‌ها، از منازعه و منابع طبیعی تا محصوربودن در خشکی و حکمرانی ضعیف، تمرکز کرد. این ادبیات بیش از آنکه بپرسد «رشد از کجا آمد؟»، می‌پرسد «چرا رشد همه‌جا نرفت؟»

و اما کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» درست در نقطه اتصال این دو خانواده قرار دارد و همین ویژگی، اهمیت آن را بیشتر می‌کند. کویاما، اقتصاددان دانشگاه جرج میسون، و روبین، اقتصاددان دانشگاه چپمن، نمی‌خواهند یک علت تازه پیدا کنند و همه تاریخ اقتصادی جهان را با همان توضیح دهند. آنها مجموعه بزرگی از پژوهش‌های چند دهه اخیر درباره جغرافیا، نهادها، سیاست، فرهنگ، جمعیت و استعمار را کنار هم قرار می‌دهند و سهم هرکدام را در توضیح ظهور رشد مدرن می‌سنجند. ساختار کتاب نیز همین رویکرد را نشان می‌دهد. فصل‌هایی مستقل به جغرافیا، نهادها، فرهنگ، جمعیت و استعمار اختصاص یافته و سپس نویسندگان به شمال‌غرب اروپا، انقلاب صنعتی بریتانیا و گسترش اقتصاد مدرن می‌رسند.

نتیجه مهم آنها این است که برای ثروتمندشدن نسخه جادویی و تک‌عاملی وجود ندارد. تاریخ، نهادها و فرهنگ جوامع بر ظرفیت آنها برای توسعه اثر می‌گذارند و عوامل مختلف در کنار یکدیگر مسیر رشد را می‌سازند. این نکته درباره انقلاب صنعتی نیز آشکار است. چرا بریتانیا؟ پاسخ کویاما و روبین یک کلمه نیست. تحولات سیاسی قرن هفدهم و محدودشدن قدرت سلطنت، تقویت موقعیت پارلمان، بازار داخلی گسترده، نیروی کار ماهر، تجارت بین‌المللی، دسترسی به زغال‌سنگ و فرهنگی که نوآوری صنعتی و تجارت را تحقیر نمی‌کرد، در کنار یکدیگر محیطی فراهم کردند که در آن نوآوری می‌توانست از یک اتفاق پراکنده به فرآیندی مستمر تبدیل شود. پیش از بریتانیا نیز تمدن‌هایی دوره‌هایی از رونق، افزایش درآمد و پیشرفت علمی را تجربه کرده بودند، اما این دوره‌ها سرانجام متوقف شدند.

تفاوت انقلاب صنعتی در استمرار نوآوری بود. فرآیندی که اجازه داد افزایش تولید برای نخستین‌بار به‌طور پایدار از رشد جمعیت جلو بزند. از همین‌جا نیمه دوم پرسش اهمیت پیدا می‌کند، چرا همه ثروتمند نشدند؟ تجربه تاریخی نشان می‌دهد همان‌طور که ثروتمندشدن را نمی‌توان به یک عامل نسبت داد، ماندگاری فقر نیز معمولاً حاصل یک علت منفرد نیست.

ضعف نهادها می‌تواند سرمایه‌گذاری را کاهش دهد، سرمایه‌گذاری اندک مانع افزایش بهره‌وری شود، بهره‌وری پایین درآمد را محدود کند، درآمد پایین امکان سرمایه‌گذاری در آموزش و زیرساخت را کاهش دهد و بی‌ثباتی سیاسی نیز همه این مشکلات را تشدید کند. در کنار آن، رانت، انزوای اقتصادی، ضعف سرمایه انسانی و ناتوانی در جذب فناوری می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند.

به همین دلیل، کشورها ممکن است منابع طبیعی داشته باشند، دانشگاه و نیروی انسانی داشته باشند، حتی در دوره‌هایی سرمایه و درآمدهای بادآورده در اختیارشان قرار گیرد، اما نتوانند این امکانات را به رشد پایدار تبدیل کنند. مسئله توسعه، داشتن یک قطعه از پازل نیست؛ کنار هم قرار گرفتن مجموعه‌ای از قطعات است.

همین نقطه است که این بحث را برای ایران از یک مرور تاریخی صرف فراتر می‌برد. پرسش «جهان چگونه ثروتمند شد؟» برای جامعه‌ای که سال‌ها با رشد اقتصادی ضعیف و نوسانی، کاهش قدرت خرید و دشواری سرمایه‌گذاری روبه‌رو بوده، ناگزیر پرسش دیگری را به دنبال می‌آورد: ایران از کشورهای ثروتمندشده چه کم دارد؟ ایران از منابع طبیعی محروم نیست، سابقه طولانی تجارت دارد، نیروی انسانی تحصیل‌کرده در آن کمیاب نیست و تجربه صنعتی‌شدن نیز برایش بیگانه نیست. بنابراین پرسش اصلی از چه داریم؟ به چرا داشته‌هایمان به رشد پایدار تبدیل نمی‌شوند؟ تغییر می‌کند. در چنین چارچوبی، نفت به‌تنهایی نه تضمین‌کننده توسعه است و نه توضیح‌دهنده عقب‌ماندگی. همان‌طور که جغرافیا، فرهنگ یا حتی نهادها را نیز نمی‌توان بدون توجه به سایر عوامل توضیح نهایی دانست.

پرونده این هفته «تجارت فردا» تلاش می‌کند این مناظره را از مسیر کتاب‌ها دنبال کند. یک بخش به آثاری اختصاص دارد که خاستگاه ثروت ملت‌ها و تولد رشد اقتصادی مدرن را توضیح داده‌اند و بخش دیگر به آثاری می‌پردازد که تفاوت سرنوشت ملت‌ها را موضوع خود قرار داده‌اند. در بخش دیگری نیز «جهان چگونه ثروتمند شد؟» و استدلال اصلی کویاما و روبین بررسی می‌شود که می‌توان آن را نقشه‌ای برای ورود به این ادبیات گسترده دانست. خود ناشر انگلیسی کتاب نیز آن را بررسی نظریه‌های مختلف درباره زمان و مکان ظهور رشد اقتصادی مدرن معرفی می‌کند و تأکید دارد که بخش‌هایی از نظریه‌های رقیب، هرکدام بخشی از مسیر رسیدن به ثروت مدرن را توضیح می‌دهند.

انتشارات دنیای‌اقتصاد پیش‌تر نیز بخشی از این ادبیات را در اختیار خوانندگان فارسی‌زبان قرار داده است؛ از «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟» و «راه باریک آزادی» گرفته تا «دگرگونی اقتصادی»، «مانیفست سرمایه‌داری» و «در دفاع از سرمایه‌داری».

انتشار «جهان چگونه ثروتمند شد؟» حلقه دیگری به این مجموعه اضافه می‌کند، با این تفاوت که کتاب کویاما و روبین بیش از آنکه مدافع یک پاسخ مشخص باشد، خواننده را وارد خود مناظره می‌کند. جغرافیا مهم است، اما سرنوشت محتوم نمی‌سازد. نهادها اهمیت دارند، اما در خلأ شکل نمی‌گیرند. فرهنگ می‌تواند مشوق یا مانع تغییر باشد، اما ثابت و تغییرناپذیر نیست. استعمار آثار بلندمدت بر جای گذاشته، اما همه تفاوت‌های امروز را توضیح نمی‌دهد.

فناوری موتور رشد است، اما برای تولید، جذب و انتشار آن به محیط مساعد نیاز است. این نگاه چندعاملی شاید مهم‌ترین امتیاز کتاب باشد. به همین دلیل عنوان «برندگان تاریخ» برای پرونده این هفته تجارت‌فردا معنایی فراتر از اشاره به کشورهای ثروتمند دارد. برندگان تاریخ الزاماً کشورهایی نبودند که از ابتدا منابع بیشتر، خاک بهتر یا تمدنی قدیمی‌تر داشتند. برندگان واقعی، جوامعی بودند که در لحظه‌های تعیین‌کننده توانستند مجموعه‌ای از نهادها، انگیزه‌ها، دانش، تجارت، سرمایه و فناوری را چنان در کنار یکدیگر قرار دهند که رشد به فرآیندی خودتقویت‌شونده تبدیل شود.

برخی زودتر به این نقطه رسیدند، برخی دیرتر و برخی هنوز در جست‌وجوی آن هستند. برای کشور عزیزمان نیز شاید مهم‌ترین درس همین باشد. پرسش توسعه را نمی‌توان به کدام سیاست؟، کدام دولت؟، نفت یا صنعت؟،دولت یا بازار؟ و حتی نهاد یا فرهنگ؟ تقلیل داد.

تجربه دو قرن گذشته نشان می‌دهد ثروتمندشدن ملت‌ها نتیجه شکل‌گیری مجموعه‌ای سازگار از قواعد، انگیزه‌ها و ظرفیت‌هاست که امکان سرمایه‌گذاری، نوآوری، مبادله و انباشت دانش را فراهم می‌کند. اگر این مجموعه شکل نگیرد، برخورداری از منابع فراوان نیز لزوماً رفاه پایدار ایجاد نمی‌کند. از این منظر، پرسش «جهان چگونه ثروتمند شد؟» پرسشی بسیار امروزی درباره آینده ایران است: دیگران چگونه راه خروج از فقر را پیدا کردند و چرا ما هنوز نتوانسته‌ایم رشد پایدار و افزایش مستمر رفاه را به قاعده اقتصاد ایران تبدیل کنیم؟

توضیح پایانی

کتاب «جهان چگونه ثروتمند شد؟» نوشته مارک کویاما و جرد روبین، با ترجمه احسان احمدی و ویراستاری نیلوفر نیاورانی، به‌زودی از سوی انتشارات دنیای اقتصاد منتشر می‌شود. این کتاب از روز سه‌شنبه ۲۷ مرداد در کتابفروشی دنیای اقتصاد عرضه خواهد شد و یک هفته بعد در کتابفروشی‌های شهر در دسترس علاقه‌مندان قرار می‌گیرد.

همچنین بخوانید کشورها چگونه از چاه فقر بیرون آمدند؟ | ایران از کشورهایی که ثروتمند شدند، چه کم دارد؟ | جهان چگونه ثروتمند شد و چرا همه ثروتمند نشدند؟ جذاب‌ترین کشورها برای زندگی ثروتمندان و انتقال ثروت در سال 2026؛ از سنگاپور تا یونان و هنگ‌کنگ | چرا بریتانیا، آلمان، فرانسه، نروژ و کره جنوبی درحال از دست دادن جذابیت هستند؟ چرا همه ما پولدار نمی‌شویم؟ | آیا واقعاً می‌شود از صفر مطلق، پولدار شد؟ | خودساختگی، نه کاملاً افسانه است و نه تماماً واقعیت ثروتمندان کجا زندگی می‌کنند؟ | نقشه پراکندگی ثروتمندان اروپا | صدرنشین ثروت شخصی کدام کشور است؟



۱۲ دقیقه قبل / سایت نورنیوز

بیت‌کوین آماده جهش دوباره قیمت

نورنیوز-گروه اقتصادی:  این ورود سرمایه همزمان با افزایش قیمت بیت‌کوین و توجه دوباره به مقررات رمزارزی آمریکا و بازارهای مالی رخ داد و مجموع ورودی به صندوق‌های بیت‌کوین در اوت2026 به ۱.۴۷ میلیارد دلار رسید.

این صندوق‌ها از روز دوشنبه تاکنون حدود یک میلیارد دلار سرمایه جذب کرده‌اند و بر اساس داده‌های پلتفرم «سوسو ولیو» (SoSoValue)، در مسیر ثبت قوی‌ترین ورود خالص هفتگی سرمایه از هفته منتهی به ۱۶ ژانویه قرار دارند، در آن زمان حدود ۱.۴۲ میلیارد دلار سرمایه وارد این صندوق‌ها شده بود.

صندوق‌های قابل معامله در بورس اتریوم نیز با تقاضای قابل‌توجهی مواجه شدند و روز چهارشنبه، ۱۸۹.۲ میلیون دلار ورود خالص سرمایه داشتند. به این ترتیب، مجموع ورود سرمایه هفتگی به این صندوق‌ها به حدود ۲۹۱.۵ میلیون دلار رسید.

ورود سرمایه به صندوق‌ها همزمان با اعلام وزارت خزانه‌داری آمریکا درباره افزایش سررسید بازخرید اوراق بدهی بلندمدت دولت این کشور صورت گرفت. این اقدام با کاهش بازده اوراق خزانه‌داری و افت ارزش دلار آمریکا همراه شد، در حالی که طلا و نقره عملکرد بهتری نسبت به سهام داشتند.

بازار رمزارزها همچنین پس از آنکه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در جریان رویدادی در کاخ سفید از کنگره خواست روند تصویب قانون «شفافیت» (CLARITY) را پیش ببرد، بار دیگر مورد توجه نهادهای قانون‌گذار قرار گرفت.

به‌روزرسانی قیمت رمزارزها در روز جمعه

این رده حاوی تغییرات قیمتی ۱۰ ارز دیجیتالی بزرگ از نظر ارزش بازار است. ۱- بیت‌کوین

قیمت: ۷۵ هزار و ۱۰ دلار و ۳۴ سنت

تغییرات ۲۴ ساعت گذشته: هشت درصد افزایش

تغییرات یک هفته اخیر: ۱۸.۴۶ درصد افزایش ۲- اتریوم

قیمت: ۲۳۵۳ دلار و ۸۳ سنت

تغییرات ۲۴ ساعت گذشته: ۴.۶۰ درصد افزایش

تغییرات یک هفته اخیر: ۲۵ درصد افزایش ۳- تتر

قیمت: ۰.۹۹۹۵ دلار

تغییرات ۲۴ ساعت گذشته: ۰.۰۳ درصد افزایش

تغییرات یک هفته اخیر: ۰.۰۶ درصد افزایش ۴- بایننس‌کوین

قیمت: ۶۶۰ دلار و ۷۹ سنت

تغییرات ۲۴ ساعت گذشته: ۵.۵۲ درصد افزایش

تغییرات یک هفته اخیر: ۸.۲۲ درصد افزایش ۵- ریپل

قیمت: یک دلار و ۳۱ سنت

تغییرات ۲۴ ساعت گذشته: ۱۹.۶۴ درصد افزایش

تغییرات یک هفته اخیر: ۳۰.۳۲ درصد افزایش ۶- یواس‌دی‌کوین

قیمت: ۰.۹۹۹۹ دلار

تغییرات ۲۴ ساعت گذشته: ۰.۰۱ درصد کاهش

تغییرات یک هفته اخیر: ۰.۰۱ درصد افزایش ۷- سولانا

قیمت: ۸۹ دلار و ۴۱ سنت

تغییرات ۲۴ ساعت گذشته: ۵.۴۵ درصد افزایش

تغییرات یک هفته اخیر: ۱۷.۹۵ درصد افزایش ۸- ترون

قیمت: ۰.۳۳۷۷ دلار

تغییرات ۲۴ ساعت گذشته: ۱.۶۶ درصد افزایش

تغییرات یک هفته اخیر: ۱.۱۶ درصد افزایش ۹- هایپرلیکویید

قیمت: ۷۲ دلار و ۷۷ سنت

تغییرات ۲۴ ساعت گذشته: ۳.۰۸ درصد افزایش

تغییرات یک هفته اخیر: ۲۸.۳۰ درصد افزایش ۱۰- دوج‌کوین

قیمت: ۰.۰۸۲۳۴ دلار

تغییرات ۲۴ ساعت گذشته: ۱۰.۱۲ درصد افزایش

تغییرات یک هفته اخیر: ۱۷.۷۷ درصد افزایش


۱ ساعت قبل / سایت اقتصاد ۲۴

آیا جغرافیا سرنوشت ملت‌ها را تعیین می‌کند یا نهادها؟/ راز فقر و ثروت ملت‌ها در چه چیزی پنهان است؟

اقتصاد۲۴-هفته نامه تجارت فردا نوشت: چه اتفاقی افتاد که مسیر ملت‌ها تا این اندازه از یکدیگر جدا شد؟ چرا بعضی کشور‌ها راه ثروتمند شدن را پیدا کردند و برخی دیگر در دام فقر گرفتار ماندند؟ اندیشمندان بسیاری کوشیده‌اند پاسخی برای این پرسش پیدا کنند و در این مسیر، عوامل متفاوتی را برجسته کرده‌اند. برخی جغرافیا را تعیین‌کننده دانسته‌اند، گروهی بر آب‌وهوا و منابع طبیعی تاکید کرده‌اند و گروهی دیگر، دسترسی به آب‌های آزاد و امکان تجارت با جهان را عامل مهمی در ثروتمند شدن ملت‌ها شمرده‌اند. برخی نیز فرهنگ، ارزش‌ها و باور‌های اجتماعی را به میان کشیده‌اند.

در مقابل، پژوهشگرانی با مقایسه تجربه کشور‌های فقیر و ثروتمند، بر عواملی، چون نهادها، آزادی، تجارت، فناوری، سرمایه انسانی و کیفیت حکمرانی تاکید کرده‌اند. پاسخ‌ها متفاوت‌اند و حتی گاه در تعارض با یکدیگر قرار دارند، اما از میان آنها می‌توان یک نکته مهم را برجسته کرد: سرنوشت اقتصادی ملت‌ها از پیش تعیین‌شده نیست. جغرافیا، تاریخ و منابع طبیعی می‌توانند فرصت‌ها و محدودیت‌هایی ایجاد کنند، اما درنهایت تصمیم‌هایی که جوامع می‌گیرند، نهاد‌هایی که می‌سازند و مسیری که برای توسعه انتخاب می‌کنند، نقشی اساسی در سرنوشت آنها دارد. این گزارش به معرفی مهم‌ترین کتاب‌هایی می‌پردازد که در جست‌وجوی ریشه‌های فقر و ثروت ملت‌ها نوشته شده‌اند. نویسندگان این آثار درباره بسیاری از عوامل اختلاف نظر دارند، اما بخش بزرگی از آنها در یک نکته به یکدیگر نزدیک می‌شوند. اینکه فقر و ثروت فقط محصول جغرافیا یا تقدیر تاریخی نیست و نتیجه مجموعه‌ای از انتخاب‌های جمعی نیز هست. نهادها، تغییر نهادی و عملکرد اقتصادی

داگلاس نورث، اقتصاددان آمریکایی و برنده نوبل اقتصاد ۱۹۹۳، تفاوت فقر و ثروت ملت‌ها را بیش از هر چیز در «نهادها» جست‌و‌جو می‌کند. او در کتاب «نهادها، تغییرات نهادی و عملکرد اقتصادی»، نهاد‌ها را «قواعد بازی» جامعه می‌نامد. قواعدی که رفتار و انگیزه‌های اقتصادی افراد را شکل می‌دهند. این قواعد می‌توانند رسمی باشند، مانند قوانین، حقوق مالکیت، دادگاه‌ها و قراردادها، یا غیررسمی، مانند هنجارها، سنت‌ها و باورها. از نگاه نورث، نهاد‌های کارآمد با کاهش هزینه‌های

در مقابل، اگر قواعد بازی به سود رانت‌جویی و نزدیکی به قدرت تنظیم شده باشند، منابع به‌جای فعالیت‌های مولد به سمت کسب امتیاز حرکت می‌کنند. نورث تفاوت مسیر آمریکای شمالی و آمریکای لاتین را نیز با همین منطق توضیح می‌دهد. در آمریکای شمالی به‌تدریج نهاد‌هایی شکل گرفت که محدودیت قدرت سیاسی، حقوق مالکیت و حاکمیت قانون را تقویت می‌کردند، درحالی‌که میراث استعمار اسپانیا و پرتغال در بخش بزرگی از آمریکای لاتین به تمرکز قدرت و شکل‌گیری ساختار‌های انحصاری انجامید. در نتیجه، دو منطقه مسیر‌های نهادی و اقتصادی متفاوتی را طی کردند.

نورث در کتاب «دگرگونی اقتصادی» که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد، یک گام فراتر می‌رود و می‌پرسد خود نهاد‌ها چگونه شکل می‌گیرند و تغییر می‌کنند. اینجا مفهوم «سازگاری» اهمیت پیدا می‌کند: جامعه تا چه اندازه می‌تواند در برابر شرایط جدید، نهاد‌های خود را اصلاح کند و قواعد ناکارآمد را کنار بگذارد؟ نورث برای توضیح این تحول، به باور‌ها و فرآیند یادگیری نیز توجه می‌کند. انسان‌ها جهان را تفسیر می‌کنند، براساس این برداشت‌ها انتخاب می‌کنند و این انتخاب‌ها به‌مرور در قالب قواعد و نهاد‌ها تثبیت می‌شوند. بنابراین، تجربه تاریخی، باور‌ها و یادگیری جمعی نیز در تحول نهاد‌ها نقش دارند. ترجمه فارسی «دگرگونی اقتصادی» به قلم داود حیدری و مفید علی‌زاده از سوی انتشارات دنیای اقتصاد منتشر شده است.

مرحله دیگری از تکامل اندیشه نورث را می‌توان در کتاب «خشونت و نظم‌های اجتماعی» دید که او همراه با جان جوزف والیس و باری آر. وینگاست نوشت و در سال ۲۰۰۹ منتشر شد. پرسش این بار بنیادی‌تر است: چرا بسیاری از جوامع، حتی با آگاهی از مزایای رقابت، حاکمیت قانون و اقتصاد آزاد، نمی‌توانند به چنین نظمی دست پیدا کنند؟ نویسندگان کتاب تاریخ بشر را در قالب سه نوع نظم اجتماعی بررسی می‌کنند: جوامع ابتدایی، نظم «دسترسی محدود» یا «دولت طبیعی» و نظم «دسترسی باز».

در نظم دسترسی محدود، ائتلافی از نخبگان سیاسی، اقتصادی و نظامی با محدود کردن دسترسی دیگران به سازمان‌ها، منابع و فرصت‌ها، نظم را حفظ می‌کند. رانت در چنین نظامی بخشی از سازوکار حفظ نظم سیاسی است و امتیاز‌های اقتصادی، انگیزه نخبگان برای همکاری و پرهیز از خشونت را افزایش می‌دهد. هزینه این نظم، محدود شدن رقابت، دشوار شدن ورود بازیگران تازه و شکنندگی رشد اقتصادی است. در مقابل، نظم دسترسی باز امکان گسترده‌تری برای ورود شهروندان به فعالیت‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی فراهم می‌کند.

تشکیل شرکت، حزب و انجمن در انحصار گروه کوچکی از صاحبان قدرت نیست و روابط بیش از آنکه شخصی باشند، تابع قواعد عمومی‌اند. حاکمیت قانون، حقوق مالکیت، سازمان‌های مستقل و رقابت سیاسی و اقتصادی از ویژگی‌های چنین نظمی هستند. بااین‌حال، گذار از دسترسی محدود به دسترسی باز صرفاً با تصویب چند قانون امکان‌پذیر نیست. نورث، والیس و وینگاست سه شرط را برجسته می‌کنند: حاکمیت قانون برای نخبگان، وجود سازمان‌های بادوام و کنترل سیاسی یکپارچه بر سازمان‌های دارای ظرفیت خشونت.

این شرایط به‌تدریج امکان شکل‌گیری روابط غیرشخصی و گسترش دسترسی به فرصت‌ها را فراهم می‌کنند. از کنار هم قرار دادن این سه اثر، مسیر فکری نورث روشن می‌شود. او ابتدا پرسید، چرا برخی اقتصاد‌ها بهتر عمل می‌کنند و پاسخ را در «نهادها» یافت. سپس پرسید چرا نهاد‌ها تغییر می‌کنند و بر باورها، یادگیری و سازگاری تاکید کرد. در «خشونت و نظم‌های اجتماعی» نیز به سراغ ساختار قدرت رفت تا توضیح دهد چرا ساختن نهاد‌های خوب تا این اندازه دشوار است. حاصل این مسیر فکری یک نتیجه مهم است: ثروتمند شدن ملت‌ها فقط به منابع، سرمایه یا فناوری بستگی ندارد؛ مسئله اساسی، قواعدی است که یک جامعه برای توزیع قدرت و فرصت می‌سازد و توانایی آن جامعه برای اصلاح این قواعد در طول زمان.

بیایید با فاصله‌گیری از دنیای نورث به دنیای دیگری وارد شویم. جغرافیای ثروت

کتاب «اسلحه، میکروب و فولاد» نوشته جرد دایموند، اثری میان‌رشته‌ای است که در سال ۱۹۹۷ منتشر شد و می‌پرسد، چرا با وجود خاستگاه مشترک انسان‌ها، تمدن‌های اوراسیا بر بخش بزرگی از جهان مسلط شدند؟ پاسخ دایموند بیش از هر چیز «جغرافیا» ست. اوراسیا از گیاهان قابل‌کشت مانند گندم و جو و حیوانات اهلی‌پذیر مانند اسب و گاو برخوردار بود و کشاورزی زودهنگام، امکان انباشت غذا، رشد جمعیت، تخصص و تشکیل حکومت‌های متمرکز را فراهم کرد. امتداد شرقی-غربی اوراسیا نیز انتقال محصولات، حیوانات و فناوری را آسان‌تر کرد.

ثمره این مزیت‌های جغرافیایی، دستیابی زودتر به سه ابزار قدرت بود: اسلحه، میکروب و فولاد. از این منظر، تفاوت سرنوشت ملت‌ها بیش از آنکه ناشی از تفاوت‌های ذاتی انسان‌ها باشد، ریشه در فرصت‌های متفاوت جغرافیایی دارد. «پایان فقر» نوشته جفری ساکس، در سال ۲۰۰۵ منتشر شد. ساکس بر این باور است که کشور‌های بسیار فقیر در «دام فقر» گرفتار شده‌اند و توانایی رسیدن به نخستین پله نردبان توسعه را ندارند. بیماری، ضعف زیرساخت، فساد، نابرابری و جغرافیای دشوار می‌توانند این کشور‌ها را در چنین وضعیتی نگه دارند.

راه‌حل او «اقتصاد بالینی» است؛ یعنی همان‌گونه که پزشک برای هر بیمار تشخیص متفاوتی دارد، نسخه توسعه نیز باید متناسب با مشکلات هر کشور نوشته شود. کمک خارجی هدفمند می‌تواند سرمایه اولیه لازم را فراهم کند تا کشور‌های فقیر از دام فقر خارج شوند و به اقتصاد جهانی بپیوندند. پل کالیر نیز که سابقه گفت‌و‌گو با تجارت فردا را دارد، در کتاب «یک میلیارد نفر تهی‌دست»، وضعیت فقیرترین کشور‌های جهان را نتیجه یک عامل واحد نمی‌داند. به اعتقاد او، این کشور‌ها اغلب در چهار تله گرفتارند: جنگ و درگیری داخلی، نفرین منابع طبیعی، محصور بودن در خشکی همراه با همسایگان ضعیف، و حکمرانی بد. ترکیب این عوامل می‌تواند کشور‌ها را برای مدت طولانی از مسیر رشد خارج کند؛ بنابراین مسئله فقط کمبود سرمایه نیست؛ ساختار سیاسی، موقعیت جغرافیایی و نحوه مدیریت منابع نیز تعیین‌کننده‌اند.

«عقب‌ماندگی اقتصادی در چشم‌انداز تاریخی» نوشته الکساندر گرسچنکرون، مجموعه‌ای از مقالات اوست که در سال ۱۹۶۲ منتشر شد. گرسچنکرون با این تصور که همه کشور‌ها برای صنعتی شدن باید مسیر انگلستان را تکرار کنند مخالف بود. کشور‌های عقب‌مانده می‌توانند با بهره‌گیری از تجربه کشور‌های پیشرفته، برخی مراحل توسعه را سریع‌تر طی کنند؛ اما برای این کار به نهاد‌هایی نیاز دارند که کمبود سرمایه، فناوری و کارآفرینی را جبران کنند. در انگلستان بخش خصوصی نقش اصلی را داشت، در آلمان بانک‌ها اهمیت بیشتری پیدا کردند و در کشور‌های بازمانده از توسعه ممکن است دولت ناچار به ایفای نقشی بزرگ‌تر شود؛ بنابراین مسئله اصلی، توانایی ساخت نهاد‌های مناسب برای جبران آن است.

آلبرت اُ. هیرشمن نیز در کتاب «استراتژی توسعه اقتصادی» که در سال ۱۹۵۸ منتشر شد، نظریه رایج «رشد متوازن» را به چالش کشید. او بر این باور بود که کشور‌های فقیر منابع و ظرفیت مدیریتی کافی برای سرمایه‌گذاری همزمان در همه بخش‌ها ندارند. راه‌حل او «رشد نامتوازن» بود: تمرکز منابع محدود بر چند بخش کلیدی که بتوانند سایر بخش‌های اقتصاد را نیز به حرکت درآورند. از نگاه هیرشمن، مشکل اصلی کشور‌های فقیر همیشه فقدان منابع نیست، بلکه ناتوانی در بسیج و استفاده موثر از منابع موجود است. توسعه زمانی آغاز می‌شود که سرمایه‌گذاری‌های هدفمند، زنجیره‌ای از فشارها، فرصت‌ها و سرمایه‌گذاری‌های تازه ایجاد کنند.

دنی رودریک در «پارادوکس جهانی شدن» مسئله توسعه را از زاویه رابطه میان اقتصاد جهانی و سیاست‌گذاری ملی بررسی می‌کند. از نگاه او، پیوستن هرچه بیشتر به اقتصاد جهانی الزاماً به ثروتمند شدن منجر نمی‌شود. تجربه کشور‌های شرق آسیا نشان می‌دهد که بسیاری از اقتصاد‌های موفق ابتدا با سیاست‌های صنعتی، حمایت از صنایع و تقویت ظرفیت‌های داخلی پایه‌های توسعه خود را ساختند و سپس بیشتر در اقتصاد جهانی ادغام شدند. در مرکز تحلیل رودریک «سه‌گانه سیاسی» قرار دارد: ابرجهانی شدن، حاکمیت ملی و دموکراسی را نمی‌توان به‌طور کامل و همزمان در اختیار داشت. از نظر او کشور‌های فقیر بیش از هر چیز به نهاد‌های کارآمد و فضای کافی برای انتخاب سیاست‌های متناسب با شرایط خود نیاز دارند. چرا کشور‌ها شکست می‌خورند؟

کتاب «چرا کشور‌ها شکست می‌خورند؟» که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد، سومین اثر دارون عجم‌اوغلو است که آن را با همکاری جیمز رابینسون نوشته است. نویسندگان با مقایسه نمونه‌های متنوعی از کشور‌ها و دوره‌های تاریخی، ریشه تفاوت میان جوامع فقیر و ثروتمند را بیش از هر چیز در کیفیت نهاد‌های سیاسی و اقتصادی جست‌و‌جو می‌کنند. از نگاه آنها، کشور‌هایی زمینه رشد و شکوفایی پایدار را فراهم می‌کنند که از نهاد‌های فراگیر برخوردار باشند؛ نهاد‌هایی که قدرت سیاسی را محدود می‌کنند، حقوق مالکیت را به رسمیت می‌شناسند، امکان مشارکت گروه‌های گسترده جامعه را فراهم می‌آورند و برای سرمایه‌گذاری، کارآفرینی و نوآوری انگیزه ایجاد می‌کنند. در مقابل، نهاد‌های «استثماری» یا «بهره‌کش» قدرت و فرصت‌های اقتصادی را در اختیار گروه کوچکی از نخبگان قرار می‌دهند و منابع جامعه را به سود آنها توزیع می‌کنند.

بررسی تجربه کشور‌های مختلف، از اروپای شرقی و شوروی سابق گرفته تا آفریقا و آمریکای لاتین، نشان می‌دهد که در چنین ساختارهایی، سیاست‌هایی مانند سرمایه‌گذاری دولتی، خصوصی‌سازی، حمایت از صنایع داخلی یا حتی آزادسازی تجارت، به‌تنهایی نمی‌توانند رشد پایدار ایجاد کنند. ممکن است برخی حکومت‌های اقتدارگرا برای مدتی رشد اقتصادی بالایی را تجربه کنند، اما تا زمانی که ساختار قدرت و قواعد بازی تغییر نکند، تداوم چنین رشدی با محدودیت روبه‌رو خواهد شد.

پس مسئله اساسی کشور‌های در حال توسعه را نباید فقط انتخاب میان دولت و بازار، تجارت آزاد و حمایت‌گرایی یا خصوصی‌سازی و مالکیت دولتی دانست، پرسش بنیادی‌تر این است که قدرت سیاسی و فرصت‌های اقتصادی چگونه توزیع شده‌اند و چه کسانی امکان تعیین قواعد بازی را دارند. هرجا قدرت در انحصار گروه کوچکی باقی بماند، این گروه انگیزه دارد نهاد‌ها را به شکلی طراحی کند که منافع خود را حفظ کند؛ حتی اگر نتیجه آن کاهش رفاه عمومی و عقب‌ماندگی بلندمدت اقتصاد باشد. بنابراین، شکستن چرخه تمرکز قدرت و حرکت به سوی نهاد‌های فراگیر، در مرکز تحلیل عجم‌اوغلو و رابینسون قرار دارد. پویا جبل‌عاملی و محمدرضا فرهادی‌پور این کتاب را به فارسی ترجمه کرده‌اند و انتشارات دنیای اقتصاد آن را منتشر کرده است.

عجم‌اوغلو و رابینسون پس از «چرا کشور‌ها شکست می‌خورند؟» پروژه فکری خود را در کتاب «جاده باریک آزادی» ادامه دادند. اگر در کتاب نخست، مسئله اصلی آنها رابطه نهاد‌ها با فقر و ثروت ملت‌ها بود، در کتاب دوم مفهوم «آزادی» در مرکز تحلیل قرار می‌گیرد. آنها این بار می‌پرسند، چرا برخی جوامع توانسته‌اند به آزادی دست پیدا کنند و آن را حفظ کنند، درحالی‌که بسیاری از جوامع یا گرفتار استبداد شده‌اند یا در بی‌ثباتی، خشونت و بی‌قانونی باقی مانده‌اند.

استدلال اصلی کتاب این است که آزادی زمانی پدید می‌آید و دوام می‌آورد که هم دولت و هم جامعه از قدرت کافی برخوردار باشند. دولت قدرتمند ضروری است، زیرا باید خشونت را مهار کند، قانون را به اجرا بگذارد، امنیت ایجاد کند و خدمات عمومی ارائه دهد. بدون چنین دولتی، نه امنیت پایدار وجود دارد و نه شهروندان از امکان واقعی انتخاب برخوردارند. اما قدرت دولت به‌تنهایی آزادی نمی‌آفریند. جامعه نیز باید قدرتمند، سازمان‌یافته و بسیج‌شده باشد تا بتواند دولت را مهار کند، از آن پاسخ بخواهد و مانع تبدیل‌شدن قدرت دولتی به استبداد شود. به همین دلیل، مسیر دستیابی به آزادی به «جاده‌ای باریک» شباهت دارد.

در یک سوی این جاده، دولت چنان قدرتمند و جامعه چنان ضعیف است که استبداد شکل می‌گیرد و در سوی دیگر، دولت آن‌قدر ضعیف است که توانایی اجرای قانون و مهار خشونت را ندارد. آزادی تنها در کریدور باریکی میان این دو وضعیت امکان ظهور پیدا می‌کند. مسیری که دولت و جامعه هر دو قدرتمندند و در عین رقابت، یکدیگر را متعادل و مهار می‌کنند. این تعادل محصول یک انقلاب یا تصمیم سیاسی واحد نیست، بلکه نتیجه کشمکشی دائمی و روزمره است. البته رابطه دولت و جامعه فقط بر رقابت استوار نیست و همکاری نیز بخشی از آن است. دولت ظرفیت بیشتری برای پاسخ‌گویی به خواسته‌های جامعه پیدا می‌کند و جامعه نیز توانایی بیشتری برای نظارت بر این ظرفیت به‌دست می‌آورد.

از نگاه عجم‌اوغلو و رابینسون، آزادی یک فرآیند تاریخی طولانی است، نه دستاوردی که بتوان آن را یک‌شبه ایجاد کرد. دولت و نخبگان سیاسی باید به‌تدریج محدودیت‌هایی را که جامعه بر قدرت آنها تحمیل می‌کند بپذیرند و گروه‌های مختلف اجتماعی نیز باید یاد بگیرند با وجود اختلاف منافع، برای حفظ قواعد مشترک و مهار قدرت همکاری کنند. به همین دلیل، نسخه واحدی برای ساختن آزادی وجود ندارد و نمی‌توان آن را صرفاً از بالا طراحی و مهندسی کرد. ترجمه فارسی این کتاب به قلم پویا جبل‌عاملی، محمدحسین باقی و جواد طهماسبی‌ترشیزی از سوی انتشارات دنیای اقتصاد منتشر شده است.

منبع: تجارت فردا




 شرایط جدید فروش اقساطی اطلس در بازار+ جدول مردادماه ۱۴۰۵
۱۲ ساعت قبل / روزنامه تعادل

شرایط جدید فروش اقساطی اطلس در بازار+ جدول مردادماه ۱۴۰۵

گروه خودرو اقتصادآنلاین؛ اطلس به‌عنوان یکی از جدیدترین محصولات سایپا، با طراحی به‌روزتر، امکانات رفاهی بیشتر و مشخصات فنی ارتقایافته نسبت به خانواده کوییک، ت...

 شوک مثبت در بازار کریپتو / بیت‌کوین دوباره اوج گرفت
۱۶ ساعت قبل / روزنامه تعادل

شوک مثبت در بازار کریپتو / بیت‌کوین دوباره اوج گرفت

قیمت بیت‌کوین در معاملات روزانه نزدیک به ۶ درصد افزایش یافت و پس از ماه‌ها فشار فروش، به بالای ۶۹ هزار دلار صعود کرد.

 قیمت طلای دست دوم چند؟
۱ ساعت قبل / سایت اکونگار

قیمت طلای دست دوم چند؟

قیمت طلا و انواع سکه امروز، جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، اعلام شد. بر اساس نرخ‌های اعلام‌شده، هر گرم طلای ۱۸ عیار با عیار ۷۵۰، ۱۹۸ میلیون و ۵۲۷ هزار ریال قیمت دارد. همچنین هر گرم طلای ۱۸ عیار با عیار ۷۴۰، ۱۹۵ میلیون و ۸۸۰ هزار ریال معامله می‌شود.

 اولیانوف: آمریکا با فشار حداکثری به اهدافش در قبال ایران نمی‌رسد
۲ ساعت قبل / سایت جهان صنعت نیوز

اولیانوف: آمریکا با فشار حداکثری به اهدافش در قبال ایران نمی‌رسد

نماینده روسیه در سازمان‌های بین‌المللی در واکنش به تهدید‌های ترامپ علیه ایران گفت که تداوم سیاست فشار، واشنگتن را از دستیابی به اهدافش بازمی‌دارد.

 افزایش قیمت بنزین، نقدینگی را از بازار سهام به سمت طلا و دلار می‌برد؟ | گلوانی: افزایش محدود قیمت بنزین عایدی چندانی ندارد
۵ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

افزایش قیمت بنزین، نقدینگی را از بازار سهام به سمت طلا و دلار می‌برد؟ | گلوانی: افزایش محدود قیمت بنزین عایدی چندانی ندارد

اقتصادنیوز: یک کارشناس اقتصادی می‌گوید: درست است که افزایش قیمت بنزین در کوتاه‌مدت یک شوک تورمی محسوب می‌شود، اما همه بازارها تا حدودی می‌توانند این شوک تورمی را جذب کنند.

 ارزیابی تاثیرات جنگ رمضان بر بازارهای مالی آمریکا
۳ ساعت قبل / سایت اقتصاد معاصر

ارزیابی تاثیرات جنگ رمضان بر بازارهای مالی آمریکا

جنگ رمضان و انسداد تنگه هرمز، اقتصاد آمریکا را برخلاف برآوردهای اولیه با رکود فوری مواجه نکرد اما شوکی عمیق‌تر و پایدارتر در حوزه تورم، بازار بدهی و سیاست پو...