
به گزارش اقتصادنیوز، شادی معرفتی در شماره 644 هفته نامه تجارت فردا نوشت:
صبح یک روز شهریوری 1320، وقتی از هواپیماهای متفقین روی آسمان تهران اعلامیه بارید، مردم فهمیدند که دورانی سخت بهسر رسیده است. آنها بیش از آنکه از اشغال کشور نگران باشند، پیشاپیش رفتن رضاشاه را به هلهله نشستند. صبح همان روز بود که ایران یک بار دیگر صدایش را پیدا کرد.
سالها بود سیاست از خیابان جمع شده بود؛ روزنامهها زیر فشار بودند، احزاب مجال نفس کشیدن نداشتند، مخالفان یا در زندان بودند یا تبعید، و مجلس بیش از آنکه محل منازعه قدرت باشد، در سایه اقتدار شاه کار میکرد. رضاشاه دولتی ساخته بود که در آن اقتدار، متمرکز و منسجم بهنظر میرسید؛ دولتی با ارتش، راهآهن، بانک، کارخانه و دستگاه اداری مدرن. اما این نظم یک راز بزرگ داشت: بخش مهمی از آن، نه بر نهادها، که بر شخص شاه استوار بود و شهریور 1320 این راز را برملا کرد.
طی چند روز، رضاشاه رفت؛ ارتشی که قرار بود ستون فقرات دولت باشد، در برابر نیروهای متفقین فرو ریخت و شاه جوانی بر تخت نشست که هنوز برای در دست گرفتن زمام کشوری اشغالشده آماده نبود. اما در همان لحظه که دولت بخشی از اقتدار خود را از دست میداد، جامعه بخشی از صدای ازدسترفتهاش را پس میگرفت. زندانها گشوده شدند. تبعیدیان برگشتند. روزنامهها دوباره نوشتند. احزاب و انجمنها جان گرفتند. کارگران، روشنفکران، دانشجویان و گروههایی که سالها از سیاست رانده شده بودند، آرامآرام دوباره به میدان آمدند و این، پارادوکس بزرگ شهریور 1320 بود: ایران سیاسیتر میشد، درست در لحظهای که دولتش ضعیفتر شده بود؛ کشور اشغال شده بود، اما جامعه آزادتر نفس میکشید.
شهریور ۱۳۲۰ را نمیتوان فقط با خروج رضاشاه از کشور توضیح داد. آنچه در آن شهریور فرو ریخت، فقط سلطنت نبود؛ بخشی از نظم سیاسی بود که طی 16 سال، جامعه را از سیاست کنار زده بود و آنچه پس از آن شکل گرفت، دولتی تازه نبود؛ بیشتر شبیه میدان تازهای بود که در آن بازیگران قدیمی و نیروهای جدید، برای نخستینبار، همزمان به صحنه آمده بودند. اما چرا شهریور 1320 به یک نقطه عطف در تاریخ معاصر ایران بدل شد؟ بازگشت جامعه به خیابان
ایران برای متفقین «پل پیروزی» بود، اما این پل را باید اقتصادی نگه میداشت که هنوز توان تحمل …











