
نقطه آغاز بحث مدرن درباره «کالای عمومی» را میتوان به مقاله معروف پل ساموئلسون (۱۹۵۴) تحت عنوان تئوری محض مخارج عمومی نسبت داد، جاییکه وی ادعا میکند که نظریه محض مخارج دولت روی کالاهای مصرفی جمعی (collective consumption goods) را مطرح کرده است. ساموئلسون در این مقاله و در مطالعات بعدی خود نشان داد که برخی کالاها ویژگیهایی دارند که ساز وکار بازار برای تامین آنها با مشکل مواجه میشود. کالاهای مصرفی جمعیِ مورداشاره ساموئلسون بعدها بنیان نظریه مدرن کالاهای عمومی را ایجاد کرد.
کالای عمومی، بهعنوان یکی از مصادیق مهم شکست بازار، به کالاها و خدماتی اشاره دارد که رقابتناپذیر و تخصیصناپذیر هستند؛ به این معنا که در وهله اول مصرف یک فرد از آن مانع بهرهمندی دیگری نمیشود و دوم اینکه نمیتوان کسی را بهسادگی از دسترسی به منافع آن محروم کرد. همین ویژگیها سبب میشوند ساز وکار بازار برای عرضه کافی این نوع کالاها و خدمات ناتوان باشد که متعاقبا ضرورت وجود دولت در پاسخ به این شکست بازار را توضیح میدهند. باید توجه داشت که سطح عمومیبودن کالاهای عمومی میتواند متفاوت باشد؛ در حالی که برخی از آنها کالای عمومی محض هستند (یعنی کاملا رقابتناپذیر و تخصیصناپذیر)، بسیاری از کالاها (مانند جاده یا پل) درجاتی از ویژگیهای کالاهای عمومی را دارند و کالای عمومی خالص نیستند.
با وجود روشنبودن تعریف کالاهای عمومی، گاهی این مفهوم با هر چیزی که برای جامعه مفید و مهم است اشتباه گرفته میشود. واضح است که همه کالاهای ضروری کالای عمومی نیستند؛ برای مثال، نان، مسکن، خودرو، پوشاک و بسیاری از خدمات سلامت و آموزش کالای عمومی محض محسوب نمیشوند. اما ممکن است دولت به دلایلی مانند آثار خارجی، عدالت اجتماعی، اطلاعات نامتقارن، انحصار طبیعی یا ضرورت دسترسی همگانی، در بازار آنها مداخله کند. بهعنوان …





