
امروز و پس از گذشت ۴ دهه از آن تاریخ، مدیریت تغییر به تنهایی تبدیل به یک بازار و صنعت بزرگ شده است. هر شرکت مشاوره برجستهای، طرحی برای تغییر و تحول دارد و شرکتهای فروش نرمافزار نیز خدمات مدیریت تغییر را بخشی رایج از بسته پیشنهادی محصولاتشان کردهاند. یک سیستم جدید بخرید و تامینکننده نرمافزار شما با خوشحالی مشاوران مختلفی را به شرکت میفرستد تا به شما در اصلاح امورتان کمک کنند.
مشکل آنجاست که هدف اصلی آنها افزایش مقیاس فروش خودشان است، نه ایجاد تغییرات سازمانی ماندگار. به همین دلیل است که بیشتر تلاشهای مدیریت تغییر بر برنامههای ارتباطی و جلسات آموزش و آشناسازی تاکید میکنند. چنین مواردی در کمال شگفتی، نقش چندانی در موفقیت یا شکست نهایی طرح تغییر ایفا نمیکنند. آنچه باید بدانید، از این قرار است:
۱- باید بر مقاومت غلبه کنید
در کتاب قوانینی برای افراطگرایان (Rules for Radicals)، «ساول الینسکی»، کنشگر مشهور، به این نکته اشاره کرده که هر کنش، محرک یک واکنش است؛ چرا که اگر ایدهای مهم باشد، تهدیدکننده وضع موجود است که آن هم هیچگاه قدرت را به سادگی واگذار نمیکند. بنابراین اگر قصد دارید بر تمام یک سازمان اثر بگذارید، باید فرض کنید که تمام احتمالات علیه شما است و انتظار مقاومت را داشته باشید.
یک حقیقت ساده این است که انسانها دلبستگی پیدا میکنند (به آدمها، رویهها، باورها، هویتها و نهادها) و زمانی که آن دلبستگیها تهدید شوند، چنان از کوره در میرویم که شاید کسی باورش نشود ما همان انسان قبلی هستیم. با آنکه شاید از اعتراف کردن بیزار باشیم، همه ما هرازگاهی چنین میکنیم. هرکس که تاکنون متأهل یا بخشی از یک خانواده بوده باشد، این را میداند. به همین دلیل است که هر گاه از افراد میخواهید طرز فکر خود یا طرز رفتار …











