
در این مطلب آمده است: یک شب، تونیو برای تماشای اجرای گیتارنوازی ناشناس به نام «لالو مولفینو» دعوت میشود و مهارت خیرهکننده این نوازنده او را شگفتزده میکند. پیش از آنکه تونیو فرصت یابد تا نبوغ این موسیقیدان را کاملا درک و هضم کند، خبر مرگ ناگهانی او را میشنود. تونیو با کمک مبلغی اندک که از دوستی میگیرد، پروژهای را برای نوشتن زندگینامه مولفینو آغاز میکند. «این کتاب قرار بود ادای احترامی به استعداد مولفینو باشد، اما چیزی فراتر از آن نیز محسوب میشد: تونیو سرانجام میتوانست آن ایدههایی را که بارها در ذهن خود درباره والس پرویی پرورانده بود، روی کاغذ بیاورد.»
در این مطلب آمده است: «ایده بزرگ «تونیو» این است که موسیقی «والس» قرار است پرو و شاید بشریت را نجات دهد. او توضیح میدهد که میراث تلفیقی این موسیقی، راهی برای عبور از آسیبهای ناشی از استعمار، نژادپرستی، دیکتاتوری و تروریسم در کشورش را نشان میدهد. تلاش تونیو برای نگارش این کتاب شامل کارآگاهبازی، پژوهش، مصاحبه، سفری در امتداد ساحل اقیانوس آرام پرو تا زادگاه «مولفینو» و نبرد با دیوهای درونی خود، بهویژه ترس از موش، است. ممکن است هر خوانندهای که با سطح اطلاعاتی کم درباره پرو به سراغ این کتاب برود، مدتی طول بکشد تا با فضای آن خو بگیرد. شاید مخاطب رمان هیچچیزی درباره موسیقی این کشور نداند و متوجه نشود که «سیسیلیا بارازا»، شخصیتی مهم که حضورش در داستان تکرار میشود، یک خواننده واقعی اهل پرو است.»
این مطلب تاکید میکند: «همچنین در ابتدا احتمالا کسی متوجه نشود که این رمان در واقع دو کتاب در یک کتاب است. فصلهای فرد، روایتی سومشخص از تلاش تونیو برای تحقیق و نوشتن آن زندگینامه …










