
اما پرسشها در هر سازمانی حیاتی هستند. آنها ذهن و تفکر را تیز میکنند و زمانی که اوضاع خوب پیش نمیرود، اطلاعات لازم را استخراج میکنند. پرسشها حتی محور شکلدهی به روابط هستند.
براساس پژوهشهای «کارن هوانگ»، استاد دانشگاه جورجتاون و همکارانش، افرادی که بیشتر میپرسند، اغلب در چشم مردم دوستداشتنیتر هستند. پرسشها روشی زمخت برای سنجش پیشرفت شغلی هستند. هر چقدر در شغل خود ارشدتر شوید، زمان کمتری را به کار کردن و زمان بیشتری را به پرسیدن درباره آن میگذرانید.
تا زمانی که به اتاق هیاتمدیره برسید، مهمترین دستاورد شما، پرسشهایتان است.
فقدان پرسشها، گاه حاکی از فرهنگی است که پرسشگری را تاب نمیآورد. حتی پرسشهای ساده نیز در فضاهای بسته مانند یک تابلوی هشدار هستند.
در مقالهای از «الیوت اش» از دانشگاه ایتیاچ زوریخ و همکارانش، نویسندگان به بررسی مصاحبههایی پرداختند که در وبسایت نظرسنجی و شفافیت کاری «گلسدور» منتشر شده بودند. آنها متوجه شدند متقاضیان شغلی، زمانی احتمال بیشتری دارد فرصتهای شغلی پردرآمد را رد کنند که فرآیند مصاحبه آنها چالشبرانگیز نباشد. پژوهشگران با تحلیل متن آگهیهای نیازمندی پی بردند که از نگاه متقاضیان شغلی، پرسشهای نرم و ساده نشانهای از احتمال کیفیت (پایین) همکاران آینده است. بر این اساس، فقط پرسشهای دشوار راهی برای کارفرمایان برای یافتن استعدادهای توانمند نیست، بلکه عکس آن نیز صحت دارد.
اما آنچه باعث میشود یک پرسش، بدیهی و بیمورد به نظر برسد، زمینه آن است. تکنیک «۵ چرا» که مجموعهای از سوالات مبتنی بر «چرا» است و ابتدا در شرکت تویوتا رواج یافت، به دنبال آن …





