
تحولات سالهای اخیر نیز این واقعیت را برجستهتر کرده است. جنگ اوکراین، رقابت راهبردی آمریکا و چین، منازعات بر سر انرژی، فناوریهای پیشرفته، مواد معدنی حیاتی و کریدورهای ترانزیتی، همگی نشان میدهند که ژئوپلیتیک نهتنها پایان نیافته، بلکه دوباره در مرکز اقتصاد جهانی قرار گرفته است. در چنین شرایطی، مزیت اقتصادی دیگر فقط از تجارت بیشتر یا صادرات بالاتر حاصل نمیشود؛ بلکه از توان کشورها برای سازماندهی داراییهای ملی در قالب یک راهبرد منسجم به دست میآید. از این منظر، دیپلماسی اقتصادی نیز دیگر صرفا ابزاری برای تسهیل تجارت خارجی نیست. ماموریت آن امروز باید فراتر از گشودن بازارهای جدید و حمایت از صادرکنندگان تعریف شود. دیپلماسی اقتصادی زمانی کارآمد است که بتواند میان سیاست خارجی، اقتصاد، فناوری، صنعت، دانشگاه، بخش خصوصی و نهادهای توسعهای پیوند ایجاد کند و این پیوند را به قدرت اقتصادی پایدار تبدیل سازد. وقتی قواعد رقابت تغییر میکند
در گذشته، موفقیت اقتصادی کشورها عمدتا با شاخصهایی مانند حجم صادرات، میزان جذب سرمایهگذاری خارجی و گسترش بازارهای هدف سنجیده میشد. این شاخصها همچنان مهماند، اما دیگر بهتنهایی تصویر دقیقی از جایگاه واقعی کشورها در اقتصاد جهانی ارائه نمیکنند. تجربه اقتصاد بینالملل نشان میدهد کشورهایی که توانستهاند موقعیت خود را ارتقا دهند، صرفا صادرکنندگان بزرگتر نبودهاند؛ بلکه جایگاه خود را در شبکههای تولید، فناوری، نوآوری، تامین مالی، لجستیک و استانداردسازی تثبیت کردهاند.
در نتیجه، ماموریت دیپلماسی اقتصادی نیز تغییر کرده است. این ماموریت دیگر صرفا حمایت از تجارت خارجی یا تسهیل مبادلات نیست، بلکه ایجاد پیوند موثر میان توانمندیهای داخلی و فرصتهای بینالمللی است؛ پیوندی که بتواند به ارتقای رقابتپذیری، توسعه ظرفیتهای فناورانه، …











