
۱- سوال پرسیدن
خوسلا میگوید که رهبران سازمانی بزرگ، کارشان را با سوال پرسیدن آغاز میکنند. البته منظور فقط این نیست که از اعضای تیم نظرخواهی کنند، بلکه سوالها باید مشخص، هدفمند و از روی کنجکاوی واقعی مطرح شوند. خوسلا به یکی از مدیران ارشدی اشاره میکند که مربیگریاش را بر عهده دارد. این مدیر از اینکه اعضای تیمش هنگام درخواست نظر، پاسخهای جدی و مفیدی ارائه نمیدهند، ناراضی بود. آنها سکوت میکردند و چیزی نمیگفتند. در نتیجه، مدیر کلافه میشد، بدون استفاده از دیدگاههای تیم، برنامه خود را ارائه میکرد و جلسه را به پایان میرساند. تکرار این رفتار باعث شده بود اعضای تیم یاد بگیرند نظراتشان را برای خود نگه دارند، منتظر نظر مدیر بمانند و در نهایت فقط با او موافقت کنند. خوسلا به او توصیه کرد هم نوع سوالهایی را که میپرسد تغییر دهد و هم شیوه مطرح کردن آنها را. این مدیر اکنون سوالهایی بسیار مشخص مطرح میکند؛ برای مثال میپرسد: «برای اینکه موفقیت عرضه اخیر محصول را در مقیاسی بسیار بزرگتر تکرار کنیم، چه اقداماتی باید انجام دهیم؟» او حتی اغلب این سوالها را پیش از برگزاری جلسه برای اعضای تیم میفرستد تا هر فرد فرصت داشته باشد از قبل درباره آنها فکر و ایدهپردازی کند. به این ترتیب، زمان جلسه صرف تکمیل و بهبود ایدههای یکدیگر میشود. اما مهمتر از خود سوالها، رفتار مدیر در طول جلسات است. زبان بدن او نشان میدهد که این پرسشها نوعی آزمون نیستند، بلکه تلاشی صادقانه برای شنیدن دیدگاههای اعضای تیم هستند. همچنین، هرچند در ابتدا برایش دشوار بود، اگر پس از طرح یک سوال کسی بلافاصله پاسخ ندهد، سکوت میکند و برخلاف گذشته برای پر کردن سکوت، نظر خودش را مطرح نمیکند. او همچنین مراقب است که هیچیک از افراد بر …





