
کریستوفر سرکین *
این دست بحثها اگرچه بااهمیت هستند، اما از تنگنظری و محدود شدن افق دید ما حکایت دارند؛ امروزه میلیونها نفر در تامین اجارهبها یا خرید خانه درماندهاند. سیاستگذاران اما تمام هموغم خود را بر مقرراتزدایی و لغو قوانین دستوپاگیر گذاشتهاند؛ به این امید واهی که انبوه سازان سودجو، مشغول ساختوساز شوند. حتی «قانون احیای مسکن در قرن ۲۱» که اخیرا با توافق هر دو حزب در کنگره به تصویب رسید، عمدتا بر تسهیل قوانین برای تحریک بخش خصوصی تمرکز دارد. این قانون گرچه اصلاحات ارزشمندی دارد و گامی مثبت محسوب میشود، اما ابعاد بحران بسیار فراتر از این دست اقدامات نیمبند است. ما فراموش کردهایم که روزگاری آمریکا با جسارت و قاطعیت بسیار بیشتری به جنگ بحران مسکن رفته بود. در جریان جنگ جهانی دوم، با سرازیر شدنمیلیونها نفر نیروی کار به مراکز صنعتی برای ساخت کشتی، تانک و هواپیما، کارگران در کاروانها، خودروها و اتاقهای خفه و پرجمعیت شب را به صبح میرساندند و اجارهبها سر به فلک کشیده بود. کمبود مسکن تا جایی پیش رفت که شریانهای پشتیبانی جنگ را هدف قرار داد. در پاسخ، دولت فدرال مسکن را نه یک کالای لوکس، بلکه یک زیرساخت حیاتی ملی تعریف کرد. دنیل جی شارفشتاین**
واشنگتن با اصلاح بازار رهن و تسهیل تسهیلات، قدرت وامگیری مردم را بالا برد، برای اجارهبها یارانه و سقف قیمتی تعیین کرد و برای کاهش هزینهها و سرعتبخشی به تولید، به سراغ فناوریهای پیشساخته رفت. بهعنوان نمونه، در ویرجینیا، دولت فناوری ساخت خانههای گنبدیشکل با پاشیدن بتن روی قالبهای بادکنکی را پیاده کرد تا با کمترین مصرف مصالح نایاب جنگی، سریعترین خانهها را بسازد.
از همه مهمتر، دولت خود آستین بالا زد و مستقیما وارد گود ساختوساز شد. هتلها و مدارس به آپارتمان تغییر کاربری دادند و با همکاری برجستهترین معماران و شهرسازان، الگوهای نوین سکونتگاهی برای ارتقای کیفیت زندگی و انسجام اجتماعی …












