
فرمول سنتی اوکان که بهعنوان مبنای متداول شاخص فلاکت استفاده میشود، این شاخص را به سادگی از حاصل جمع نرخ تورم و نرخ بیکاری به دست میآورد؛ یعنی اگر کشوری با نرخ تورم ۱۰درصدی و نرخ بیکاری ۵درصدی دست و پنجه نرم کند شاخص فلاکت این کشور برابر با ۱۵خواهد بود. از همین مثال میتوان این برداشت را داشت که دو کشور با شاخص فلاکت یکسان میتوانند شرایط کاملا متفاوتی را تجربه کنند. کشوری را تصور کنید که با بیکاری ۲۰درصدی و تورم ۵درصدی درگیر است. شاخص فلاکت این کشور دقیقا برابر با کشور دیگری خواهد بود که تورم ۲۰درصدی و بیکاری ۵درصدی را تجربه میکند. پرواضح است که کشور اول شرایط اجتماعی به شدت ناگوارتری را سپری میکند؛ چراکه در این کشور از هر پنج نفر نیروی کار فعال یک نفر در دستیابی به شغل ناکام خواهد ماند؛ اما کشور دوم میتواند حتی در مسیر توسعه قرار گرفته باشد و اقتضای رشد اقتصادی آن تورم بالایی است که تجربه میکند.
اصولا استفاده از شاخص فلاکت زمانی رواج یافت که اقتصادها در سراسر جهان با پدیده رکود تورمی روبهرو شدند. شرایطی که قیمتها همچنان روند فزاینده در پیش داشتند؛ اما رشد اقتصادی برای کشورها منفی بود و بازار کار در این کشورها از رونق فاصله زیادی داشت. یعنی بهطور همزمان تورمهای بالا در کنار نرخ بیکاری بالا قرار گرفتند. دقیقا همان دو متغیری که تا پیش از تجربه رکود تورمی از نظر روند رشد خود در مقابل یکدیگر قرار میگرفتند. تصور اقتصاددانان متعارف این بود که کشورها در چرخههای تجاری دوران رونق و رکودی را تجربه میکنند که در اولی با تورم بالا، رشد اقتصادی و کاهش نرخ بیکاری روبهرو هستند و در دومی به عکس با تورم پایین، رشد منفی اقتصادی و افزایش نرخ بیکاری روبهرو خواهند بود؛ اما شوکهای سمت عرضه و حکمرانیهای پولی نادرست تجربههای رکود تورمی را رقم زدند که در آنها هردو متغیر (نرخ …












