
دیپلماسی ایرانی: از قتل فجیع جمال خاشقچی در کنسولگری عربستان در استانبول گرفته تا جنگ یمن، بازداشت سعد حریری نخست وزیر وقت لبنان، پشتیبانی از گروه مارونی سمیرجعجع قاتل رشید کرامی، تلاش برای سرنگونی نظام بشار اسد در سوریه و بمباران مراکز حشدالشعبی عراق؛ مجموعه اقداماتی است که عربستان را در معرض واکنشهایی قرار داده که اساساً میتوانست از آنها پرهیز کند.
اما این موضوع، یک پرسش اساسی را پیش میکشد: این سیاستها دقیقاً در خدمت کدام منافع سعودی بودهاند؟
ریشه این رفتار را شاید نباید تنها در مقابله با نفوذ منطقه ای ایران یا در محاسبات روزمره سیاست خارجی، بلکه بخشی از پاسخ را باید در ساختار سیاسی و اقتصادی خود عربستان جستوجو کرد. به نظر میرسد حاکمیت سعودی از هرگونه حرکت مردمی در منطقه، خواه «خیزش»، خواه «انقلاب» و خواه «مقاومت»، با نگرانی نگاه میکند؛ شاید به این دلیل که بیم دارد چنین تحولاتی سرانجام به داخل عربستان نیز سرایت کند.
نمونه روشن آن، حوادث موسوم به «بهار عربی» است. هنگامی که در سال ۲۰۱۰ و پس از آن، خیزشهای مردمی در تونس آغاز شد و سپس به مصر و دیگر کشورهای عربی گسترش یافت، ملک عبدالله پادشاه وقت عربستان که در خارج از کشور به سر میبرد، سراسیمه به ریاض بازگشت و مجموعهای از امتیازات اقتصادی و افزایش پرداختهای دولتی را اعلام کرد تا از شکلگیری نارضایتی در داخل جلوگیری کند.
این همان چیزی است که در ادبیات سیاسی درباره دولتهای رانتی، میتوان آن را در قالب مفهوم «عطایا» توضیح داد. جیاکومو لوچیانی نظریهپرداز جامعهشناسی سیاسی، در تحلیل دولتهای رانتی توضیح میدهد که در چنین نظامهایی بخش اصلی درآمد حکومت از منابع طبیعی، بهویژه نفت تأمین میشود، نه از مالیات شهروندان. در نتیجه رابطه دولت و جامعه با دولتهای متعارف تفاوت پیدا میکند. حکومت، صاحب درآمدی است که مستقیماً از مردم دریافت نکرده و میتواند بخشی از آن را به صورت امتیاز، یارانه، حقوق و خدمات در اختیار جامعه قرار دهد؛ همان چیزی که در ادبیات سیاسی کشورهای عربی «عطایا» خوانده میشود.
در چنین ساختاری، شهروند بیش از آنکه مالیاتدهندهای باشد که در برابر حکومت مطالبه سیاسی دارد، دریافتکننده امتیازاتی است که حکومت میتواند در شرایط مختلف افزایش یا کاهش دهد. بنابراین طبیعی است که …











