
هفته مشارکتهای اجتماعی فرصت خوبی است برای اینکه بار دیگر به نقش تشکلهای اجتماعی و فعالیتهای داوطلبانه در رشد فردی و اجتماعی انسانها توجه کنیم؛ موضوعی که به باور من، بسیار فراتر از فعالیتی فوقبرنامه یا تجربهای جانبی در زندگی جوانان است و میتواند بستری برای تمرین همکاری با دیگران و ارتقای سرمایۀ اجتماعی تلقی شود.
تجربۀ شخصی من از کارهای داوطلبانۀ اجتماعی از دوران نوجوانی آغاز شد؛ از عضویت در مجلس دانشآموزی تا فعالیت در سازمانهای مردمنهاد اجتماعی و فرهنگی. در ادامۀ مسیر حرفهای و طی پذیرش مسئولیتهای گوناگون در حوزه جوانان، بارها دریافتم که بسیاری از مهارتهای مدیریتی، ارتباطی و اجتماعی که امروز از آنها بهره میبرم، ریشه در همان کارهای داوطلبانۀ اجتماعی در سالهای قبل دارند. مهارتهایی همچون کار گروهی، گفتوگو و تعامل مؤثر، شبکهسازی، حل مسئله، و مسئولیتپذیری بیش از آنکه در محیطهای آموزش رسمی فراگرفته شوند، برآمده از تجربیات زیستۀ ما در عرصۀ فعالیتهای اجتماعی هستند، بهطوریکه میتوان گفت تشکلهای اجتماعی مدارس واقعی زندگی هستند و میتوانند ما را برای ورود به زندگی، آنگونه که به واقع هست، آماده کنند. در چنین فضاهایی است که نوجوانان و جوانان یاد میگیرند با «دیگری» مدارا کنند؛ دیگری را ببینند و بشنوند؛ با او همکاری کنند؛ و نه تنها دیدگاههای متفاوت را تحمل کنند که «اصل تفاوت» را بپذیرند و به رغم تفاوتها با هم برای تحقق هدفی مشترک همکاری کنند و در صورت شکست، بدون آنکه یکدیگر را مقصر بشمارند، مسیر خود را دوباره و اینبار غنیتر از قبل از سر گیرند. اینها مهارتهایی هستند که شاید در هیچ کلاس و دورهای به اندازۀ تجربه واقعی یک فعالیت اجتماعی آموخته نشوند.
امروز اما با جامعهای مواجهیم که تکنولوژی بخش بزرگی از زندگی نوجوانان و جوانان را دربرگرفته است. خانوادهها نیز بیشتر به سمت تکفرزندی و سبکهای زندگی فردمحور حرکت کردهاند و حتی در حوزۀ ورزش، فعالیتهای انفرادی در بسیاری از موارد بیشتر از فعالیتهای گروهی مورد توجه …






