
به گزارش خبرنگار جماران، بیست و ششم مرداد ماه که می شود یک خاطره شیرین که تلخی را با خود همراه دارد، تلخی سال های جدایی، تلخی شکنجه و آزار دلاورمردان ایرانی، تلخی جای خالی امام وقتی فرزندانش بازگشتند، در ذهن ها جان می گیرد. کمال فتاحی یکی از آزادگانی است که به روایت سال های دوری از وطن پرداخته است، سال های اسارت در زندان های رژیم بعث. وی گفته است:
یادم هست در سال 60 که آیت الله بهشتی و یارانش در انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی شهید شدند (این حادثه در ابتدای اسارت ما اتفاق افتاد)، جوّ نگران کننده ای در اسارت برای اسرا ایجاد شد؛ چون از یک طرف دشمنان خارجی و از طرف دیگر، منافقین و افراد سست ایمانی که در بین ما بودند، مشکل ساز شده بودند و ما را مورد طعن و زخم زبان های کشنده قرار می دادند و به ما می گفتند: همین روزهاست که انقلاب سقوط کند. آن وقت، ما شما را در همین اردوگاه به این ستون ها می بندیم.
به هر حال، ما نگران انقلاب بودیم و به خاطر شرایط سنی (من بیست سال بیشتر نداشتم)، خود من قدرت تحلیل مسائل را نداشتم و از این بابت درک مسائلی که پیش می آمد، برایم سخت بود. در میان این بحران، رادیو عراق با صدای بلند اعلام کرد که بهشتی مرد؛ محمد منتظری مرد؛ ناطق نوری مرد و... . بچه …












