
به گزارش جماران، تا چند ماه پیش شاید کمتر کسی تصور میکرد روزی برسد که یک سیب، یک موز، یک پرتقال یا حتی اشیاء بتوانند به شخصیتهای اصلیِ روایتهای تصویری زرد و پرمخاطب اینستاگرام تبدیل شوند؛ شخصیتهایی که عاشق میشوند، خیانت میکنند، دعوا میکنند، راز پنهان دارند و حتی برای گرفتن انتقام نقشه میکشند. آن هم در شرایطی که پشت تمام این داستانها هیچ اقدام فنیِ ویژهای جز یاری گرفتن از هوش مصنوعی وجود ندارد و خبری از کارگردانی حرفهای، دوبله تخصصی و... نیست. این بار تنها گروهی حرفهای از متخصصان الگوریتمهای اینستاگرامی دورهم جمع شده و تصمیم گرفتهاند به شیوهای نوین از راه ابتذال بر موج بازدید، نرخ تعامل، لایک و کامنت سوار شوند و به درآمد برسند.
این ویدیوها که در ظاهر چیزی بیشتر از چند تصویر متحرک و یک داستان ساده نیستند، در مدت کوتاهی توانستهاند میلیونها بازدید بگیرند. برخی از آنها حتی به صفحههای تبلیغاتی راه پیدا کرده و به ابزاری برای جذب مخاطب و معرفی محصول تبدیل شدهاند. اما پرسش اصلی این است که چرا چنین روایتهایی تا این حد دیده میشوند؟ چرا داستانی درباره خیانت یک میوه میتواند مخاطب را چند ثانیه بیشتر پای صفحه نگه دارد، اما بسیاری از محتواهای دقیقتر و تولیدشده با هزینه بیشتر، خیلی زود از چرخۀ دیده شدن خارج میشوند؟ پاسخ را شاید باید در جایی میان رفتار مخاطب، منطق شبکههای اجتماعی و تغییر شیوۀ تولید محتوا جستوجو کرد.
چرا آقای پرتقال به خانم سیب خیانت کرد؟!
یکی از تغییرات مهمی که هوش مصنوعی در فضای تولید محتوا ایجاد کرده، کاهش هزینه ساخت است. پیش از این، ساخت یک شخصیت کارتونی یا یک ویدیوی داستانی کوتاه نیازمند طراحی، اجرا، تدوین و زمان زیادی بود. اما حالا یک ایده ساده میتواند در مدت کوتاهی به یک شخصیت، تصویر، صدا و حتی یک روایت چندقسمتی تبدیل شود. همین روند باعث شده تولیدکننده محتوا دیگر صرفا به دنبال ساخت یک اثر کامل و عمیق نباشد؛ بلکه بتواند در نقش یک انبوهساز، تعداد زیادی ایده را امتحان کند تا بالاخره یکی از آنها مورد توجه الگوریتمهای اینستاگرام قرار بگیرد.
در …












