
لیلا مقیمی در سایت اصفهان زیبا نوشت: افزایش تجرد قطعی در جامعه ایران را نباید صرفا بهعنوان یک مسئله فردی یا حاصل «تمایل نداشتن نسل جدید به ازدواج» فهم کرد. آنچه امروز در برابر ما قرار دارد، بیش از آنکه نشانه تغییر ذائقه فردی باشد، بازتابی از دگرگونیهای عمیق در ساختارهای اقتصادی، فرهنگی، نهادی و سبک زندگی در جامعه ایران است. بر اساس خبر منتشرشده، تعداد مجردان قطعی در کشور به حدود یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر رسیده و نسبت به دو دهه گذشته حدود هفتبرابر افزایشیافته است.
همچنین حدود ۱۲ میلیون جوان در سن ازدواج قرار دارند و فاصله میان ازدواج تا تولد فرزند اول نیز به طور میانگین چهار سال گزارش شده است. این اعداد، اگرچه بهظاهر صرفا آماری جمعیتیاند، اما در واقع از یک تحول مهم در نظم اجتماعی و الگوی گذار به بزرگسالی خبر میدهند.
از منظر جامعهشناختی، ازدواج دیگر مانند گذشته یک مرحله طبیعی، سریع و نسبتاً بدیهی در مسیر زندگی جوانان نیست. در جامعه امروز ایران، ازدواج به یک پروژه پرهزینه، پرابهام و نیازمند امنیت نسبی تبدیل شده است. جوان امروز، پیش از آنکه وارد زندگی مشترک شود، با مجموعهای از پرسشها و نگرانیها مواجه است: آیا شغل پایدار دارد؟ آیا امکان تأمین مسکن وجود دارد؟ آیا درآمد او با هزینههای زندگی تناسب دارد؟ آیا میتواند آیندهای قابلپیشبینی برای خانوادهای که میسازد فراهم کند؟ وقتی پاسخ این پرسشها روشن و امیدوارکننده نباشد، ازدواج به تعویق میافتد یا اساسا از دستور کار زندگی فرد خارج میشود.
در این میان، باید توجه داشت که افزایش تجرد قطعی فقط به معنای «دیرتر ازدواجکردن» نیست، بلکه به معنای ورود بخشی از جمعیت به سنی است که در آن احتمال ازدواج بهشدت کاهش مییابد. وقتی سن تجرد قطعی برای زنان ۴۵ سال و برای مردان ۵۰ سال اعلام میشود، با نسلی مواجه هستیم که عملا از چرخه متعارف تشکیل خانواده عبور کرده است. این امر پیامدهای فردی، خانوادگی و اجتماعی گستردهای دارد؛ از تغییر ساختار خویشاوندی و کاهش زادوولد گرفته تا افزایش احساس تنهایی، تضعیف پیوندهای بیننسلی و تغییر در الگوی مصرف، سکونت و حتی معناهای اجتماعی موفقیت و بزرگسالی.
بااینحال، نباید این پدیده را صرفا در سطح فرهنگ فردی یا «بیمیلی جوانان» توضیح داد. به نظر میرسد مسئله اصلی در ایران …











