
محسن قائممقامی، متنی از دیوید استوو را برای مجلهی سیاستنامه منتشر کرده است که بخشی از آن را در ادامه میخوانید.
«دانشمندان تقریباً همیشه نوشتههای فلاسفه درباره علم را یا نامفهوم، یا سطحی، یا مضحک مییابند. اما فلسفه علم پوپر چنان خوب بر الگوی تاریخ علم، و بهخصوص بر الگوی تاریخ علم در قرن بیستم، طراحی شده بود، که بسیاری از دانشمندان، با خواندن آن حس کردند کسی از زبان آنها سخن میگوید. علمی که آنها از درون میشناختند، بیشتر مانند سلسلهای از «حدسها و ابطالها» بود تا انباشت مسلمات که از کتابهای راهنما، و تاریخهای قدیمیمآب علم برآمده باشد.
درنتیجه، پرشورترین ستایندگان پوپر شامل تعدادی از برندگان جوایز نوبل در علوم نیز میشد، و حتی امروزه هم، اگر دانشمندی از قرون وسطی یا پیشتر از آن را بیرون آوری و بدو بپردازی، بیبروبرگرد، با فلسفه علمی مواجه میشوی که تشکیل شده از خردهریزههای نصفهونیمه پوپریسم؛ (این عقیده که یک نظریه علمی نیست، مگر آنکه «ابطالپذیر» باشد، بهویژه خیلی محبوب است) شهرتی بیمثال است، و دیگر فیلسوفان علم فقط میتوانند ماتمزده به آن حسودی کنند. از ۱۹۵۰ بدینسو، شهرت پوپر فقط زیادتر شده است. اینک او در فلسفه، پیر والامقام بریتانیا است؛ کسی با افتخارات آکادمیک فزون از شمار؛ شوالیه؛ مصاحب افتخاری، و غیره و غیره.
ذرهای از سبکدستی سابقش کم نشده که هیچ، زیاده هم شده است. مجلداتی قطور، که میان آنها حرفهای خودمانی نامستدل پاشیده شده، همچنان از میزش سرازیر است، و ناشران، که وقتی چیز خوبی میبینند، نمیتوانند از آن بگذرند، روی بطریهای شکسته سینهخیز میروند تا به آنها برسند. چهبسا هیچ نویسنده فلسفیای هرگز نتواند، در زمان حیات، انتظار رسیدن به موقعیتی دلپذیرتر از این را داشته باشد.
یکی از معدود موضوعاتی که پوپر در آن نتوانست شیوه خودش در واژگونهکردن عقاید متعارف را پیدا کند، ریاضیات بود. دستکم، در ریاضیات، داستان «انباشت مسلمات»، علیالظاهر کاملاً درست بهنظر میرسید، و پوپر مجبور بود، برای یکبار هم که شده، موافقت با پوزیتیویستهای منطقی را به خودش بقبولاند.
درنتیجه، او هرگز حرف زیادی درباره ریاضیات برای گفتن نداشته است. بنابراین، این اتفاقی یکسر نامنتظر، هرچند خوشایند بود؛ هنگامیکه یکی از شاگردانش آمد و شیوه …












