غلامرضا بنیاسدی، روزنامهنگار، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است نوشت:
در تاریخِ سیاسیِ ایران اگر به تأمل نگاه کنیم، به یک الگویِ تکرارشونده میرسیم: نخبگان و جامعه ما همواره در بزنگاههایِ تاریخی، نه از «قدرتِ سختِ رقیب»، که از «فروپاشیِ پیوندهایِ میانمتنیِ خود» آسیب دیدهاند.
اجازه دهید این واقعیت را در قالب یک تمثیل بازبخوانیم: «دزد به باغی شد و ناگهان سه مرد را در برابر خود دید. فهمید که سر و دست سالم به در نخواهد برد اگر کار به دعوا بکشد. در همین حال، شیطان به یاریاش آمد که آنان را از هم جدا بیندازد و از پا بیندازد. پس از درِ دوستی درآمد که آمده خبری بدهد.
لذا یکی از آن سه را جدا کرد تا خبر را خصوصی به او بگوید. او را به پشت درختان برد و در یک لحظه غافلگیری او را به درخت بست و برگشت و دومی را صدا زد که بیاید، چون دوستش کارش دارد. او هم که آمد، او را به درختی دیگر بست و چوب به دست رفت به سراغ تنها بازمانده و رسیده، نرسیده، شروع کرد به زدن و او را از پا انداخت و به سوی دو نفرِ بستهشده به درخت رفت و هر دو را از نفس انداخت و به تصاحب داشتههاشان پرداخت.» …











