
محمدرضا دادگستر، پژوهشگر سیاستگذاری عمومی، در کانال تلگرامی خود نوشت:
«جدیدترین کتاب دارون عجماوغلو، برنده نوبل اقتصاد، وارد بازار نشر شد. نقطه عزیمت وی این است که دموکراسی چیزی جدا از لیبرالیسم نیست، بلکه بخشی از معنای آزادی است. از نظر او، آزادی فقط رهایی از مداخله دولت یا آزادی فعالیت در بازار نیست؛ فرد زمانی واقعاً آزاد است که در برابر قدرتهای مسلط، چه دولتی و چه خصوصی، از امکان مقاومت برخوردار باشد و بتواند در حکومت بر سرنوشت خود مشارکت کند.
عجماوغلو برای توضیح برداشت خود از لیبرالیسم، میان سه سنت تمایز میگذارد. سنت نخست، گرایشهای مترقی است که در آن آزادی ممکن است در قالب تحمیل یک تصور مطلوب از جامعه و فرهنگ به دیگران درآید. سنت دوم، لیبرالیسم کلاسیک، بهویژه در قرائت هایک، است که آزادی را عمدتاً به معنای عدم مداخله دولت میداند.
عجماوغلو خود را در سنت سومی قرار میدهد که اروپاییها بیشتر آن را سوسیالدموکراسی و آمریکاییها لیبرالیسم مینامند. مفهوم محوری این سنت عدم سلطه است: اگر فرد از امنیت اقتصادی نسبی برخوردار نباشد و در برابر کارفرمایان، شرکتها یا دیگر قدرتهای خصوصیِ مسلط و استثمارگر بیدفاع باشد، نمیتوان گفت واقعاً آزاد است.
او سپس چهار پیشفرض برای لیبرالیسم مطرح میکند: نخست، خطاپذیری انسان؛ یعنی باید بپذیریم که ممکن است اشتباه کنیم.
دوم، اینکه یادگیری و اصلاح خطاها در بستر جامعه و تعامل با دیگران شکل میگیرد. سوم، اینکه آزادی بحث، تجربه و آزمونوخطا بهطور تدریجی امکان بهبود دانش را فراهم میکند.
و چهارم، اینکه دانش جمعی برای کارکرد جامعه ضروری است. بر اساس این پیشفرضها، چهار ستون لیبرالیسم عبارتاند از آزمایش و تجربه، عدم سلطه و خودحکمرانی، رشد اقتصادی، و نوعی جامعهگرایی نرم که میان حقوق فردی و تعلق فرد به اجتماعات خود تعادل برقرار میکند.
ایده اصلی عجماوغلو بر این پایهها، چیزی است که آن را لیبرالیسم طبقه کارگر مینامد. این الگو باید هم از آزادی بیان و تشکل و تجربه حمایت کند، هم نسبت به تمرکز بیش از حد قدرت حساس باشد؛ از بازتوزیع برای کاهش محرومیت استفاده کند؛ امکان مشارکت سیاسی و اقتصادی گروههای ضعیفتر را افزایش دهد؛ رشد اقتصادی را ارزشمند بداند؛ …








