
عباس نعیمی جورشری، جامعهشناس و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز نوشت:
از نظر جامعهشناختی بهتر است بین «عوامل» و «چرایی بنیادین» این پدیده تفکیک قائل شویم. برای پاسخ به اینکه «چرا اساساً خنده در یک جامعه کاهش مییابد؟» باید به سطوح عمیقتری برویم.
به نظر می رسد حداقل سه لایه در این موضوع وجود دارد:
الف. سطح روانشناختی: اضطراب، افسردگی، فرسودگی و استرس.
ب. سطح اجتماعی: بیاعتمادی، ناامنی، انزوای اجتماعی، کاهش سرمایه اجتماعی و فشارهای اقتصادی.
پ. سطح فرهنگی و تمدنی: احساس از دست رفتن افق آینده، بحران معنا و کاهش احساس مشارکت در ساختن آینده.
در واقع، خنده یک رفتار فردی نیست؛ شاخصی از کیفیت زندگی اجتماعی است. همانگونه که دورکیم خودکشی را صرفاً یک مسئله فردی نمیدانست، میتوان گفت فراوانی یا کاهش خنده نیز صرفاً به خلقوخوی افراد مربوط نیست، بلکه به وضعیت جامعه گره خورده است.
من در اینجا یک تز مرکزی دارم.
«مردم زمانی راحت میخندند که جهان برایشان قابل اعتماد، آینده قابل تصور و روابط اجتماعی گرم باشد. هرچه این سه عنصر تضعیف شوند، خنده نیز از یک واکنش طبیعی به یک رفتار دشوار تبدیل میشود.»
این که چرا خندیدن برای مردم ایران سختتر شده است، یک چارچوب نظری مشخص پیشنهاد می کنم که قبلاً هم در گفتارهایی پیرامون آن سخن گفته ام؛ یعنی «فرسایش هنجاری در دل دوام ساختاری».
به نظرم این نظریه میتواند توضیحی متمایز ارائه دهد؛ زیرا از تبیینهای صرفاً اقتصادی یا روانشناختی فراتر میرود.
فرض بنیادین من این است که جامعه ممکن است از نظر ساختاری همچنان پابرجا بماند؛ نهادها کار کنند، مردم به سر کار بروند، مدارس باز باشند، انتخابات برگزار شود و زندگی روزمره ادامه پیدا کند. اما در زیر این دوام ظاهری، هنجارهای اجتماعی، سرمایه عاطفی، اعتماد، امید و احساس تعلق بهتدریج فرسوده شوند. خنده دقیقاً یکی از نمودهای این سرمایه هنجاری است.
در جامعهای که هنوز دوام ساختاری دارد، مردم همچنان زندگی میکنند؛ اما در جامعهای که دچار فرسایش هنجاری شده است، زندگی را با سبکی متفاوت تجربه میکنند:
کمتر به یکدیگر اعتماد میکنند.
کمتر احساس امنیت …








