
بهزاد میقانی، جوانی که در انتخابات ۱۴۰۳ فعالیت میکرده است، در یادداشتی با عنوان «اصلاحات و نسلی که پشت در ماند / چرا جریان اصلاحات نتوانست از نیروهای ستادی و رسانهای خود حفاظت کند؟» که به انصاف نیوز ارسال کرده، نوشته است:
یکی از کمتر گفتهشدهترین شکستهای جریان اصلاحات در ایران، نه شکست در انتخابات است و نه شکست در برابر رقیب؛ بلکه شکست در حفظ و پشتیبانی از نیروی انسانی خودش است.
نسلی از دانشجویان، روزنامهنگاران، فعالان شبکههای اجتماعی، نیروهای ستادی و داوطلبان انتخاباتی، سالها برای این جریان هزینه دادند؛ پوستر چسباندند، ستاد گرداندند، محتوا تولید کردند، رأی جمع کردند و در بسیاری از موارد هزینههای امنیتی، شغلی و تحصیلی نیز پرداختند. اما وقتی انتخابات تمام شد و بخشی از بزرگان اصلاحات به مجلس، شورا، دولت یا مدیریت شهری رسیدند، برای تعداد قابل توجهی از همان نیروها چیزی جز بازگشت به زندگی پرمخاطره و بیپشتوانه باقی نماند.
این صرفاً اتهامی از سوی مخالفان اصلاحات نیست. در سال ۱۳۹۷، صد فعال جوان اصلاحطلب در نامهای به محمد خاتمی از وضعیتی انتقاد کردند که در آن، سیاست اصلاحطلبانه به جابهجایی میان یک «حلقه محدود» از مدیران تقلیل یافته بود. آنان از دست بالا پیدا کردن بروکراتها و محافظهکاران در ساختار اصلاحات و کمرنگ شدن نیروهایی گفتند که سالها فعالیت سیاسی کرده بودند. روزنامه اعتماد نیز همان زمان اعتراض جوانان اصلاحطلب به لابیگری، عدم شفافیت، خویشاوندسالاری و کنار رفتن نیروهای آرمانگرا را گزارش کرد.
نامه «مجموعه پویش» حتی صریحتر بود. اینها کسانی بودند که در انتخابات ۱۳۹۶ در ستاد حسن روحانی فعالیت کرده بودند. پس از انتخابات، خطاب به شورای عالی سیاستگذاری اصلاحطلبان نوشتند جوانان به «پلکان مجلسنشینی و دولتمردی» بزرگان تبدیل شدهاند؛ یعنی نیروی جوان لازم است تا زمان انتخابات، خیابان، دانشگاه، شبکههای اجتماعی و ستاد را گرم کند، اما وقتی نوبت تقسیم مسئولیت، امکان شغلی، حمایت حقوقی یا حضور در ساختار تصمیمگیری میرسد، دوباره همان حلقه شناختهشده مدیران و وابستگان سیاسی جلو میافتند.
مسئله این نیست که یک جریان سیاسی موظف است هرکس برایش تبلیغ کرد، در دولت یا شهرداری استخدام کند. چنین کاری اگر خارج از ضابطه باشد، خودش مصداق فساد و …












