
در ادبیات مدیریت پروژه، ناکامی معمولاً با کمبود بودجه، ضعف فناوری، تحریم، خطاهای مدیریتی یا تأخیر در اجرا توضیح داده میشود. این عوامل بیتردید مهماند؛ اما تجربه پروژههای بزرگ جهان نشان میدهد برخورداری از سرمایه، فناوری پیشرفته و نیروی انسانی متخصص نیز بهتنهایی موفقیت یک پروژه را تضمین نمیکند .
فرودگاه براندنبورگ برلین یکی از نمونههای شناختهشده است؛ پروژهای در یکی از پیشرفتهترین اقتصادهای جهان که به دلیل مشکلات فنی و مدیریتی، سالها دیرتر از زمان پیشبینیشده افتتاح شد. پروژه قطار سریعالسیر کالیفرنیا نیز، با وجود برخورداری از پشتوانه اقتصادی و دانش فنی، با افزایش برآورد هزینه، تغییر زمانبندی، مناقشات سیاسی و چالشهای تأمین مالی روبهرو شده است؛ هرچند اجرای آن همچنان ادامه دارد .
در این نمونهها، مسئله فقط مهندسی یا پول نبود. فاصله میان وعدههای اولیه و آنچه جامعه در عمل تجربه کرد، مسئلهای فنی و مدیریتی را به مسئلهای درباره اعتماد عمومی نیز تبدیل کرد . این تجربهها نشان میدهد پروژههای ملی صرفاً سازههای فیزیکی نیستند؛ آنها پدیدههایی اجتماعیاند. هر پروژه بزرگ، علاوه بر طراحی فنی، به همراهی ذینفعان، اعتماد عمومی و درکی مشترک از ضرورت، حدود و اهداف خود نیاز دارد .
به بیان دیگر، پروژههای ملی فقط در کارگاههای عمرانی ساخته نمیشوند؛ در ذهن جامعه و میان ذینفعان نیز ساخته میشوند . اینجاست که مفهومی کمتر مورد توجه قرار میگیرد: روایت پروژه . روایت، تبلیغ پروژه نیست. روایت یعنی توضیح روشن و صادقانه اینکه مسئله چیست، چرا این راهحل انتخاب شده، پروژه قرار است چه بخشی از مسئله را حل کند، چه محدودیتهایی دارد و جامعه در چه افقی باید انتظار نتیجه داشته باشد .
روایت پروژه تنها برای اقناع افکار عمومی ساخته نمیشود. روایت مشترک به سیاستگذاران، مدیران، سرمایهگذاران، مجریان، رسانهها و جامعه محلی نیز کمک میکند درباره تعریف مسئله، زمان تحقق نتایج و معیارهای موفقیت به فهمی نزدیکتر برسند. بسیاری از پروژهها زمانی دچار بحران میشوند که هر یک از ذینفعان، پروژه متفاوتی را در ذهن خود تصور میکند .
اگر این روایت شکل نگیرد، خلأ باقی نمیماند. رسانهها، منتقدان، ذینفعان و افکار عمومی، براساس تجربهها و اطلاعات پراکنده، روایتهای …








