
به گزارش تابناک؛ کتاب «خون دلی که لعل شد» مجموعه خاطرات حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای (مدّظلّهالعالی) از زندانها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی است. این کتاب ترجمه فارسی اثر عربی «إنّ مع الصّبر نصراً» به شمار میرود که پیشتر در بیروت منتشر شد و از سوی شهید سید حسن نصرالله نیز معرفی شده بود. آنچه این کتاب را از بسیاری از آثار مشابه متمایز میکند، تنها روایت خاطرات نیست؛ بلکه در جایجای کتاب، حکمتها، درسها و عبرتهایی بیان شده که میتواند نسل جوان را با واقعیتهای دوران مبارزه علیه رژیم پهلوی، سختیهای زندان، تبعید، مقاومت انقلابیون و ایستادگی خانوادههای آنان آشنا کند. در کنار خاطرات، زندگینامه خودنوشت، تصاویر مرتبط و نمایههای مختلف نیز در کتاب گنجانده شده تا مخاطب تصویری کاملتر از زندگی و مبارزات نویسنده به دست آورد. در این مطلب ضمن معرفی کامل کتاب، فصلهای آن را مرور کردهایم و یکی از تأثیرگذارترین خاطرات کتاب؛ روایت اشکهای آقا مجتبی در حرم امام رضا(ع) را میخوانید. احساسیترین خاطره کتاب؛ اشکهای آقا مجتبی در حرم امام رضا(ع) در میان تمام روایتهای کتاب، شاید یکی از ماندگارترین و تأثیرگذارترین خاطرات، ماجرایی باشد که از آقا مجتبی خامنهای در دوران کودکی نقل شده است؛ خاطرهای که عمق رنج خانوادههای مبارزان انقلاب را به زیبایی نشان میدهد. حضرت آیتالله خامنهای در کتاب مینویسند: «همسرم برایم نقل کرد که مادرشان، پسرم مجتبی را که کودکی بود، سرشار از معصومیت، پاکی، سلامت روحی، عشق و عاطفه و پایبندی به برخی عبادات، به حرم حضرت رضا(ع) میبرده و به او میگفته: به وسیله امام رضا(ع) به خدای متعال متوسل شو و از خدا بخواه که پدرت را از زندان آزاد کند. کودک معصومانه رو به امام میکرد و به او توسل میجسته. یک شب دیگر مجتبی با مادربزرگش به حرم رفته و صحنه تکرار شد؛ اما این بار نشانههای تأثر شدیدی در مجتبی ظاهر شده بود. گریه و زاری کرده و با لحنی که حاکی از لبریز شدن کاسه صبر کودک و گداز عمیق او بوده، با امام رضا(ع) صحبت کرده است. او مثل کسی که در برابر امام ایستاده باشد، با امام سخن میگفته و به شدت اشک میریخته؛ به حدی که مادربزرگش از کرده خود پشیمان شده و تصمیم گرفته دیگر چنین درخواستی …









![[لیلا اردبیلی] میراث فرهنگی؛ فراتر از دیوار و سنگ](/news/u/2026-08-23/ettelaat-j0awm.jpg)


