اما به نظر می رسد هم آمریکا و هم صهیونیست ها، یک کلانتوطئه علیه ایران در ذهن دارند که پیشتر نیز این مدل توطئه را در سایر مناطق به نمایش گذاشته اند. این توطئه ایجاد تنش دائمی و در عین حال، تضعیف روز به روز بنیان های اقتصادی کشورمان با هدف تحمیل تسلیم به ایران است. نمونه این رویکرد را آمریکایی ها و صهیونیست ها در مورد سوریه به نمایش گذاشتند. از یاد نبریم که در اوایل دهه 2000 میلادی، اقتصادِ سوریه و رژیم اشغالگر قدس در یک سطح قرار داشت با این حال، حدودا 12 سال بعد، اقتصاد سوریه به شدت تضعیف شد و ارزش آن به یک صدمِ اقتصاد رژیم صهیونیستی تغییر وضعیت داد.
پس از این تاریخ نیز هرچه به جلو حرکت کردیم، این اقتصاد، ضعیف و ضعیفتر شد و در نهایت هم پیش زمینه اصلی فروپاشی نظام سیاسی سابق سوریه، همین وضعیت نامساعد اقتصادی بود که دمشق قادر به مدیریت آن نبود. در مورد ایران نیز گویی عینا همین توطئه در ذهن تصمیمسازان کاخ سفید است. با این حال، مشکل آن ها در مورد ایران کمی پیچیده است. ایران اهرم های راهبردی را دارد که پیش از آغاز جنگ رمضان، دشمنان کشورمان هیچ تصوری در مورد عملیاتی کردن این اهرم ها توسط تهران نداشتند. به طور خاص تسلط ایران بر تنگه هرمز و یا انسداد تنگه باب المندب توسط متحدان کشورمان، دو کارت راهبردی بوده اند که ایران تاکنون رو کرده است. وقتی ایران این کارت ها را در اختیار دارد، بدان معناست که سناریو سوریهسازی اقتصاد و امنیت ایران، براحتی از قابلیت اجرا برخوردار نیست.
درست به همین دلیل است که ایران تسلط خود بر تنگه هرمز را امری کاملا ضروری ارزیابی می کند و در مورد سایر کارت های راهبردی قدرت خود نیز قائل به عقبنشینی نیست. دشمنان ایران دریافته اند که از طریق قوه قهریه و زور نمی توانند ایران را به عقبنشینی وادار کنند.









