برترینها: لحظه تولد یک نوزاد، برای بیشتر خانوادهها فقط آغاز یک زندگی تازه است؛ اما گاهی در همان لحظه، چیزی ذخیره میشود که سالها بعد میتواند به امیدی برای ادامه زندگی تبدیل شود. خون بندناف که سالها بهعنوان بخشی از فرایند زایمان دور ریخته میشد، امروز یکی از منابع مهم سلولهای بنیادی است و در درمان برخی بیماریهای سخت مانند انواع سرطانهای خون، نقشی تعیینکننده پیدا کرده است.
در سالهای اخیر، بانک خون بندناف رویان با ذخیره صدها هزار نمونه، به یکی از مراکز مهم این حوزه در منطقه تبدیل شده است. پشت هر نمونه، اما فقط یک شماره و یک پرونده پزشکی نیست؛ داستان خانوادههایی است که روزهای سخت بیماری را پشت سر گذاشتهاند و با کمک سلولهای بنیادی، فرصتی دوباره برای زندگی پیدا کردهاند.
در ادامه، روایت آوا و محمد را میخوانیم؛ دو کودکی که مسیر زندگیشان با بیماری آغاز شد، اما پایان داستانشان به امید و بهبودی رسید.
آوا زروک 21 آبان ماه سال 1392 به دنیا آمد. او یکی دیگر از کودکان بهبود یافته بانک خون بندناف رویان است. مادر و پدرش از داستان زندگیش برای ما گفتند.
مادر آوا می گوید: آوا وقتی به دنیا آمد سالم بود اما شب ها بی خوابی داشت. گریه می کرد. جیغ می زد. دکتر هم که می بردیم می گفتند عادی است و جای ترس ندارد. چون خودم شب ها خوابم نمی برد ابتدا خیلی پیگیر نشدم و به نظرم طبیعی بود اما وقتی شب بیداری های دخترم طولانی شد، نگران شدم. شب ها کلی روی پا تکان می دادیم تا آرام می گرفت. باید استامینوفن می خورد تا آرام می شد.
بعد از تزریق واکسن دو ماهگی، بعد از سه روز متوجه شدیم سمت چپ گلویش ورم خیلی کوچکی کرد. ساعت 2 شب به همسرم گفتم این طبیعی نیست. انگار یک طرف صورتش دارد ورم می کند. پدرش گفت نه طبیعی است بچه دارد تپل می شود اما من گفتم نه ورم کرده وعادی نیست.
آن شب گذشت اما فردا به دکتر مراجعه کردیم. ورم بیشتر شد و به قدری تب کرده بود که تمام بالش خیس شده بود. …













