وقتی سرآشپز به سبک آمریکایی سوژه نئولیبرال را زنده میکند
برنامه Next Level Chef برای اولینبار در ژانویه 2022 از طریق شبکه فاکس پخش شد. تاکنون 5 فصل از این ریالیتیشو تولید و منتشر شده و با توجه به اقبال تجاری و سودآوری این فرمت برای شبکه فاکس انتظار میرود که بهزودی تولید فصل ششم هم در دستور کار قرار بگیرد تا با آغاز سال جدید میلادی دست فاکس برای جلب مخاطب حسابی پر باشد. اما این تنها روکش و پوسته ظاهری ماجراست و راهکاری به ما برای نقد اوضاع نمیدهد. به بیان دیگر وقتی برنامهای - چه در داخل و چه در خارج از کشور - پربیننده شود هر نقد و نظری که خلاف جریان آب حرکت کند از سوی اغلب افراد درگیر به عقدهگشایی و مسائلی از این دست متهم میشود. باری، از اینها گذشته هم سرآشپز و هم Next Level Chef امکانی برای عادیسازی ایدئولوژی نئولیبرالیسم در ذهن تماشاگر به حساب میآیند. در واقع ارتباط برنامه Next Level Chef و سرآشپز بهعنوان نمونه ایرانیزهشده آن با سوژه نئولیبرال کاملاً مشخص و مبرهن است و ما اگر از منظر نقد فرهنگی و جامعهشناسی رسانه با الهام از آرای متفکرانی نظیر «میشل فوکو» و «وندی براون» به این میزانسن نگاه کنیم درمییابیم که آنها صرفاً یک مسابقه عادی آشپزی به حساب نمیآیند و بیش از آن رسالتی آموزشی یا به زبان اهل فن: «پداگوژیک» بهمنظور بازتولید سوژه نئولیبرال برای خود قائل هستند.
بگذارید با یک مثال از ساختار برنامه سرآشپز و «سرآشپز برتر» (نسخه آمریکایی) منظور و مقصود خویش را از بازتولید سوژه نئولیبرال بیان کنیم. بارزترین نمونه نماد نئولیبرالیسم در این برنامه همان دکور سهطبقه معروف است. در منطق نئولیبرال توزیع نابرابر منابع بههیچوجه نشانه بیعدالتی سیستماتیک یا حتی نامنسجم تلقی نمیشود و اگر بهعنوان برنده یا بازنده مورد خطاب قرار میگیرد تنها نتیجه طبیعی رقابت و شایستگی و عدم شایستگی فردی است. به همین ترتیب دسترسی به بهترین ابزار و وسایل، مواد خام و فضای راحت از آن طبقات بالا یا همان برندگان است و مواد اولیه بیکیفیت، فضای تنگ و دسترسیهای محدود به طبقات پایین اختصاص مییابد. القصه، اگر شرکتکنندهای در طبقه پایین قرار دارد مقصرش سیستم یا قواعد نابرابر بازی نیست و این تقصیر خود شخص است که در رقابت به اندازه کافی سریع، خلاق یا کارآمد نبوده است و شکستش هم بدون اینکه ارتباطی با ساختار داشته باشد تماماً در گروی استعداد فردی و ناکارآمدی شرکتکننده معنا میشود. از سوی دیگر فشار و کشمکش جزئی جداناشدنی از برنامه سرآشپز و مدل آمریکایی آن است. «بیونگ چول هان» فیلسوف آمریکایی - کرهای در کتاب سترگ «جامعه فرسودگی» توضیح میدهد که سیستم نئولیبرال هیچ از سوژهاش نمیخواهد که سرکوب مستقیم را بپذیرد، اما به همان میزان تابآوری در شرایط سخت و جانکاه را از وی طلب میکند. در Next Level Chef و سرآشپز خودمان شرکتکنندگان در شرایطی قرار میگیرند که از نظر روانی و فیزیکی در حال فروپاشیاند، زیرا تایمرها با زمان غیرمنطقی خود و فریادهای گاهوبیگاه داوران مدام به میزان فشار روانی اضافه میکنند. در چنین شرایطی است که قهرمان مجبور است برای اثبات اول بودن خود بیشترین ظرفیت را در تحمل رنج نشان داد. از سوی دیگر شاید ارجاع به «میشل فوکو» هم در این بین خالی از لطف نباشد. فوکو در مجموعه درسگفتارهای معروف خود، یعنی کلژ دوفرانس، بهویژه کتاب «تولد زیست سیاست» به تحلیل نئولیبرالیسم آمریکایی میپردازد. او معتقد است نئولیبرالیسم صرفاً نمیتواند یک سیاست اقتصادی مانند کاهش مالیات یا خصوصیسازی لجامگسیخته و... باشد، بلکه در قامت «هنر حکمرانی» و یک فرم جدید از قدرت، خودش را رونمایی میکند. قدرت در نگاه این فیلسوف پساساختارگرا با زور و شلاق اعمال نمیشود و این هدایت غیرمستقیم رفتارها و باورهاست که کارش را به سرانجام موردنظر میرساند. برنامههای ریالیتیشو بر همین اساس، دقیقاً ابزار دولتمندی به حساب میآیند. آنها به مخاطب دیکته میکنند که یک سوژه خوب باید رقابتمحور و انطباقپذیر باشد و نباید به ساختار اعتراض کند. درنتیجه تلویزیون کلاس درسی است که به مخاطبش آموزش میدهد چگونه باید خودش را با قوانین بیرحم بازار منطبق کند.
چرا مدل خارجی سرآشپز موفقتر از نمونه ایرانی است؟
برنامه Next Level Chef با تمام این تفاصیل از نمونه ایرانی خود در راه جذب بیننده موفقتر عمل میکند، چون اصالت دارد و سعی نمیکند محتوای غیرآمریکایی را در فرم آمریکایی بریزد. برنامه سرآشپز اما برخلاف عصر جدید، نود و... سعی در اختراع مجدد چرخ داشت و میخواست معنای خودش را از ساختار آمریکایی برنامه طلب کند. این مسئله نهتنها نتوانست بینندگان زیادی را جذب کند، بلکه دافعه را به طور پیوسته بازتولید کرد، تا جایی که هم قشر مذهبی و هم طیف مقابل را از دست داد. همه اینها در حالی است که وقتی فرم غربی باشد، علیرغم آثار مخربی که میتواند در ذهنیت افراد پدید بیاورد و سوژه نئولیبرال را احضار کند، لااقل مخاطبان قابلتوجهی را به دست میآورد. چنانکه میبینیم دو فصل برنامه سرآشپز رویهم و در مجموع تنها 2.6 میلیون بیننده در تلوبیون نصیب خودش کرده است. این در حالی است که نسخه خارجی این برنامه با اجرای گوردون رمزی تنها در یک قسمت 15.5 میلیون بیننده در آمریکا داشت، آن هم در شرایطی که وظیفه تولید محتوا در آمریکا لزوماً به دست شبکههای رسمی و دولتی صورت نمیگیرد و تلویزیونهای کابلی و سرویسهای استریم در این میان مدام با هم در حال رقابت هستند، یعنی رسانه با یک جامعه آماری 90 میلیون نفری مواجه نیستند. برنامه سرآشپز اصالت پدرخوانده آمریکاییاش را ندارد چون داوران آن میخواهند ضمن پیروی از منش گوردون رمزی شکلی از قرائت آدمها نسبت به اسلام را در قاب تلویزیون بازنمایی کنند، غافل از اینکه این رویکرد جواب نمیگیرد.









