
برترینها - پریسا قلیچپور: فصل دوم «بامداد خمار» آمده، اما یک سؤال قدیمی هنوز سر جای خودش است: این سریال دقیقاً قرار است چه زمانی شروع شود؟ برای سریالی که پشتوانهاش یکی از شناختهشدهترین رمانهای عامهپسند معاصر است، «بامداد خمار» عجیبترین نوع مشکل را دارد: قصه دارد، بازیگر دارد، دکور دارد، پول دارد، کارگردان شناختهشده دارد؛ اما ریتم و فیلمنامهای که بتواند همه اینها را کنار هم بنشاند، ندارد.
فصل دوم در حالی آغاز شده که مخاطب انتظار دارد بعد از یک وقفه طولانی، روایت بالاخره شتاب بگیرد و شخصیتها وارد مرحله تازهای شوند. اما دستکم در قسمتهای ابتدایی، همان بیماری فصل قبل هنوز دیده میشود: مکثهای طولانی، گفتوگوهای کماثر، صحنههایی که دیر تمام میشوند و داستانی که گاهی به زحمت چند قدم جلو میرود. به همین دلیل، شاید مناسبترین تعبیر برای وضعیت سریال این باشد: «بامداد خمار» بیشتر از آنکه قصه تعریف کند، قصه را کش میدهد.
مشکل از جایی شروع میشود که «آرام» با «کند» اشتباه گرفته میشود. هیچ ایرادی ندارد که یک سریال آهسته روایت شود. «بامداد خمار» اساساً قرار نیست یک تریلر پرحادثه باشد. قصه آن درباره عشق، طبقه اجتماعی، خانواده، انتخاب و پیامدهای یک تصمیم عاطفی است و طبیعتاً به مکث و شخصیتپردازی نیاز دارد. اما آرام بودن با بیتحرکی فرق دارد.
وقتی یک صحنه طولانی است، باید در پایان آن چیزی تغییر کرده باشد: رابطهای، تصمیمی، اطلاعاتی یا حتی نگاه مخاطب به یک شخصیت. مشکل «بامداد خمار» این است که گاهی یک سکانس طولانی تمام میشود و مخاطب احساس میکند میتوانست آن را در یکسوم زمان دید. این ایراد در نقد «پامپا» درباره قسمتهای چهارم و پنجم نیز با لحنی بسیار تند مطرح شده است؛ این رسانه نوشته بود که در این قسمتها «آنقدر اتفاق تازهای نمیافتد» و سرعت پیشرفت داستان حتی از سه قسمت نخست هم آرامتر به نظر میرسد.
حتی «فرادید» در نقد قسمت چهارم آن را «تهی از هرگونه جذابیت» توصیف کرد و نوشت که با وجود اقتباس از یک رمان بزرگ، اثر روی پرده «آبکی» شده است. اینها دیگر نقدهای کوچکی درباره یک سکانس یا دو دیالوگ نیستند؛ دارند به یک مشکل ساختاری اشاره میکنند. «همان آش و همان کاسه»
تیتر نقد «پامپا» درباره قسمتهای چهارم و پنجم، «همان آش و همان کاسه» …












