
به گزارش رکنا، شبکه نمایش خانگی در سالهای اخیر به یکی از مهمترین میدانهای تولید سریال در ایران تبدیل شده است؛ فضایی که در آن سازندگان تلاش میکنند با تکیه بر داستانهای متفاوت، چهرههای شناختهشده و شیوههای تازه روایت، مخاطبان را با خود همراه کنند. با این حال، در میان آثار متعدد، فاصله میان یک ایده جذاب و یک سریال موفق و منسجم بیش از هر زمان دیگری به چشم میآید.
«کلاغ»، «کوری»، «اعتراف میکنم»، فصل دوم «بامداد خمار» و «بدنام» هرکدام از نقطهای متفاوت وارد میدان شدهاند؛ یکی بر فضای امنیتی و رازآلود تکیه دارد، دیگری یک تریلر اجتماعی و جنایی است، «اعتراف میکنم» از الگوی یک مجموعه موفق خارجی بهره گرفته، «بامداد خمار» ادامه داستانی آشنا برای مخاطب است و «بدنام» نیز تلاش میکند ترکیبی از عشق، انتقام، قدرت و اختلاف طبقاتی را به یک ملودرام اجتماعی تبدیل کند.
اما حاصل کار در همه این آثار یکسان نیست. در برخی، فضاسازی و کارگردانی از فیلمنامه جلو میزند، در برخی شخصیتپردازی قربانی تلاش برای غافلگیری میشود و در بعضی دیگر، کش دادن موقعیتها و استفاده از کلیشهها مانع شکلگیری یک روایت قدرتمند شده است. «کلاغ»؛ فضاسازی خوب، روایتی که گاهی بیش از حد کند میشود
«کلاغ» به کارگردانی محمدحسین مهدویان از همان ابتدا مجموعهای از عناصر جذاب را در کنار هم قرار میدهد؛ عشق ممنوع، راز، سیاست، مناسبات امنیتی و حضور بازیگران شناختهشده. این ترکیب روی کاغذ میتواند زمینهساز یک تریلر پرکشش باشد، اما در اجرا، مشکلات روایی بهتدریج خود را نشان میدهند.
مهمترین ضعف سریال، ریتم روایت است. اطلاعات در بخشهایی از داستان بیش از اندازه قطرهچکانی در اختیار مخاطب قرار میگیرد. ابهام زمانی میتواند به ایجاد تعلیق کمک کند که مخاطب احساس کند پشت این ابهام، اطلاعاتی مهم و منطقی پنهان شده است؛ اما در «کلاغ» در برخی قسمتها مرز میان ابهام و تعلیق از بین میرود.
در نتیجه، به جای آنکه مخاطب با هیجان منتظر کشف رازها باشد، گاهی احساس میکند داستان بیش از اندازه در حال مکث است.
با این حال، فضای سرد، سنگین و پرتنش سریال همچنان …













