
به گزارش رکنا به نقل ازایرنا؛ اربعین که میرسد، جادههای منتهی به کربلا پر از قدمهایی میشود که یک مقصد را میشناسند؛ اما آن سوی این جادهها، دلهایی نیز هستند که اگرچه از قافله زائران جا ماندهاند، از قافله دلدادگان حسین(ع) جدا نشدهاند؛ دلهایی که با هر سلام به سوی کربلا پر میکشند و با هر تصویر از حرم، بغضی قدیمی را تازه میکنند.
همین که کاروانها یکی پس از دیگری راهی کربلا میشوند و تصاویر زائران از مسیر نجف تا کربلا، از عمودها و موکبها و خستگی شیرین پیادهروی، در قاب چشمها مینشیند، دل جاماندگان بیقرارتر میشود.
اینجا، کیلومترها دورتر از کربلا، کسانی هستند که سهمشان از این روزها، یک دلِ بیقرار و چشمانی خیره به صفحه تلفن همراه است؛ منتظر یک تصویر، یک ویدئو، یک سلام از حرم. گاهی صدای «لبیک یا حسین» که از بلندگوها پخش میشود، برایشان شبیه نسیمی است که از دورترین نقطه کربلا وزیده و به خانههایشان رسیده است.
جاماندن از اربعین، فقط نرسیدن به یک مقصد جغرافیایی نیست؛ حسرت نرسیدن به لحظهای است که زائر در برابر گنبد حرم میایستد، دست بر سینه میگذارد و سلام میدهد. حسرت قدم زدن در مسیری که میلیونها عاشق، سالهاست آن را با پای پیاده طی میکنند؛ مسیری که هر عمودش انگار قصهای از عشق، خدمت، ایثار و دلدادگی در خود دارد.
اما مگر کربلا فقط در جغرافیا خلاصه میشود؟ در خانهای ساده، مادری شاید سفرهای کوچک پهن کرده و به نیت زائران حسین(ع) شمعی روشن کرده باشد، جوانی که امسال نتوانسته راهی شود، شاید در خلوت خودش زیارت عاشورا میخواند و زیر لب میگوید: «حسین جان، قسمت نشد بیایم...» و پدری شاید عکس کربلا را در گوشیاش باز کرده و چند لحظه طولانی، بیآنکه حرفی بزند، به گنبدی خیره مانده که فاصلهاش با دل او بسیار کمتر از فاصلهاش با خانه است.
اینها جاماندگان هستند؛ اما شاید واژه «جامانده» برای توصیف آنها کافی نباشد. آنانی که از کاروانی که با پای پیاده به سوی کربلا میرود، جا ماندهاند، اما دلهایشان در همان مسیر قدم میزند و هر سلامی که از دور میفرستند، هر اشکی که بیصدا فرو میریزند و هر نذری که به نیت زائران …








