
تصور کنید در محل کار به موفقیتی چشمگیر رسیدهاید، در دانشگاه نمره بالایی گرفتهاید یا مسئولیتی مهم را به بهترین شکل به سرانجام رساندهاید. اطرافیان شما را تحسین میکنند و به هوش و درایت شما غبطه میخورند. اما در همان لحظه، در لایههای پنهان ذهن شما، صدایی زمزمه میکند که این فقط شانس بود، هر کس دیگری هم بود همین کار را میکرد یا اگر کمی بیشتر دقت کنند، میفهمند که تو واقعاً چیزی بلد نیستی. این تصویر کسی است که با سندرم ایمپاستر دستوپنج نرم میکند، فردی که در آینه موفقیتهایش، خودش را نمیبیند، بلکه مدام نگران است که نقابش برداشته شود و دیگران متوجه بیکفایتی او شوند. مطلب منتشره در سایت health.clevelandclinic.org به تحلیل این سندرم پرداخته و راههای مقابله با آن را توضیح داده است.
چرا موفقیت برایمان واقعی نیست؟
سندرم ایمپاستر، که البته یک تشخیص پزشکی رسمی نیست، مجموعهای از افکار و احساساتی است که باعث میشود فرد نتواند ارزش واقعی دستاوردهایش را بپذیرد. نکته قابلتأمل این است که این سندرم معمولاً در افراد موفق بیشتر دیده میشود. این افراد بهجای اینکه موفقیت خود را حاصل مهارت، دانش و پشتکار بدانند، آن را به عوامل بیرونی مثل تصادف یا خوششانسی نسبت میدهند. همین ناتوانی در مالکیت موفقیت، باعث میشود لذت بهدستآوردن هر دستاوردی بلافاصله جای خود را به اضطراب حفظ این جایگاه بدهد.
اثرات منفی سندرم پدیده فریبکار
ردپای سندرم ایمپاستر را میتوان در همه جای زندگی دید. در محیط کار، ممکن است فرد با وجود شایستگی، از درخواست ترفیع یا بیان ایدههای خلاقانه خودداری کند. در روابط عاطفی، این احساس میتواند به شکل ترس دائمی از ترکشدن بروز کند. فرد فکر میکند اگر شریک زندگیام بفهمد من آنقدرها هم عالی نیستم، دوستم نخواهد داشت»، حتی در خانه و میان والدین هم این احساس دیده میشود. مادری که با تمام وجود برای فرزندش تلاش میکند اما مدام فکر میکند من مادر خوبی نیستم.
چهرههای پنهان سندرم ایمپاستر
روانشناسان معتقدند این احساس به شکلهای مختلفی در شخصیتهای متفاوت بروز میکند:
کمالگرا: برای این فرد، همه چیز باید بینقص باشد. کوچکترین خطایی، او را به این نتیجه میرساند که یک فریبکار است.
متخصص: او فکر میکند باید همهچیز را بداند. …












