قیمت طلا امروز




 سایت نورنیوز / ۴ روز قبل / ۱۴۰۵/۰۵/۲۶

سخنی بنزینی با دولت کارشناسان!

دولت برای بنزین سه طرح دارد که رئیس سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی آن را با مردم در میان گذاشت و گفته شده که تا دو هفته دیگر به یکی از آنها عمل می‌شود. دو تا از این طرح‌ها خام و غلط است و یکی معقول‌تر، هرچند با اصلاحاتی که پیشنهاد دارم، می‌تواند کامل‌تر شود.
 سخنی بنزینی با دولت کارشناسان!

نورنیوز-گروه اقتصادی : دولت برای بنزین سه طرح دارد که رئیس سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی آن را با مردم در میان گذاشت و گفته شده که تا دو هفته دیگر به یکی از آنها عمل می‌شود. دو تا از این طرح‌ها خام و غلط است و یکی معقول‌تر، هرچند با اصلاحاتی که پیشنهاد دارم، می‌تواند کامل‌تر شود.

من با آن‌که همکارانم در روزنامه معمولاً با طرح «سهمیه برای همه» همراهی کرده‌اند ولی آن را زیادی سوسیالیستی و پیچیده و آرمانگرایانه می‌دانم. هیچ‌وقت این طرح‌ها عاقبت نداشته است، مثل یارانه و کالابرگ برای همه، یا سیاست ثابت‌نگه‌داشتن نرخ بنزین، که نه کمکی درست‌وحسابی به مردم کرد و نه تضمینی برای آینده بود. فرض این طرح هم آن است که گویی آن‌کس که بنزین مصرف نمی‌کند (یک پیرزن روستایی یا کسی که اصولاً نیازی به خودرو ندارد) برتری اخلاقی یا اجتماعی و اقتصادی به آن‌کسی دارد که بنزین مصرف می‌کند، حتی اگر مصرف‌کننده‌ی بنزین در اقتصاد و رفع حاجت‌های کشور بسیار فعال باشد و معیشت صد‌ها مثل آن پیرزن یا شخص بدون خودرو را تأمین کند.

طرح «بنزین به شهروند نه به خودرو»، مثل همه‌ی انگاره‌های سوسیالیستی از حیث عدالت توزیعی جذاب است. ولی «حق برخورداری از ثروت عمومی» با «حق برخورداری از بنزین» دو چیز متفاوت‌اند. دولت باید توان آن را داشته باشد که از مصرف‌کننده‌ی واقعی بنزین حتی درصورتی که سهمیه‌ای ارزان و جداگانه به او می‌دهد، پول واقعی سهم اضافی را بگیرد و خودش آن را برای برخورداری کل کشور و کل شهروندان از آن ثروت ملی هزینه کند.

دولت کارشناسان خودش باید بفهمد که هزینه‌ی طرح «بنزین برای همه» آن است که یک ساز و کار و بازار جدید ایجاد کند تا این حق بالقوه به پول تبدیل یا به فرد دیگری منتقل شود و یارانه‌ای را که به فرد داده است، دوباره به مصرف‌کننده‌ی واقعی منتقل کند! چرا برای حل مسئله یک بازار ثانویه ایجاد کنیم؟ چه کسی یا کسانی به این بازار برای منافع رانتی و شخصی هجوم خواهند برد؟!

فکر مسائل تازه را کرده‌اید؟ چه کسی سهم دارد؟ هر فرد، مستقل از سن و وضعیت اقتصادی؟ سهم قابل‌انتقال است؟ اگر بله، به چه قیمت؟ قیمت آزاد است یا دولت تعیین می‌کند؟ اگر آزاد باشد، بازار سفته‌بازی ایجاد نمی‌شود؟ اگر کسی سهم خود را نفروشد چه می‌شود؟ اگر بفروشد، عملاً یارانه را نقد کرده است؟ خانواده‌ها سهم خود را تجمیع می‌کنند؟ واسطه‌گری ایجاد نمی‌شود؟ اگر کسی سهم را «پیش‌خور» کرد چه؟! در زمان آغاز یارانه ۴۵ هزارتومانی بسیاری از شهروندان آن را پیش‌خور کردند، یعنی مثلاً یک یخچال می‌خریدند با قسطی ماهی ۴۵ هزارتومان! و این افزایش تقاضا با ایجاد تورم اثر آن یارانه را کم کرد. دولت کارشناسان باید خودش به این پرسش‌ها و پاسخ‌های احتمالی می‌رسید.

طرح دیگر نیز که می‌گوید «توزیع تا سقف ۱۲۱ میلیون لیتر (تولید فعلی کشور)، سپس توقف عرضه» از همین صورتش معلوم است که خام و بی‌رحمانه است و «صف» ایجاد می‌کند و بعد ناترازی مصرف در شهر‌ها و مناطق و بنابراین بدتر از آن دو دیگر است. اگر هر روز در یک ساعتی عرضه را پس از اتمام بنزین متوقف کنیم، سقف را روی عرضه گذاشته‌ایم، نه روی تقاضا. فرض کنیم در یک روز ۱۳۰ میلیون لیتر تقاضا وجود داشته باشد. دولت ۱۲۱ میلیون لیتر عرضه می‌کند. چه کسی باید ۹میلیون لیتر کمتر دریافت کند؟ این یعنی سیستم به سمت صف، انتظار، ازدحام، تبعیض و سهمیه‌بندی غیررسمی می‌رود. درواقع دولت به‌جای اینکه با قیمت یا سهمیه مشخص کند چه کسی بنزین دریافت کند، اجازه می‌دهد زمان تعیین‌کننده شود. این طرح کمبود را از بین نمی‌برد و احتمالاً صف و نارضایتی را تبدیل به ساز و کار تخصیص می‌کند! وقت و اعصاب مردم در این طرح می‌شود «قیمت پنهان»! طرف در جاده است و نازل خاموش می‌شود و با او خداحافظی می‌کند!

از طرفی در این طرح به مشکل جغرافیای مصرف بی‌توجهی شده است. تراکم جمعیت، فاصله‌های سفر، کیفیت حمل‌ونقل عمومی، تعداد خودرو، الگوی اشتغال، ساختار شهری، ترافیک، مهاجرت و سفر‌های بین‌شهری. اگر یک سقف ملی تعیین شود ولی ساز و کار تخصیص محلی وجود نداشته باشد، ممکن است در یک منطقه بنزین به‌اندازه‌ی کافی وجود داشته باشد و در منطقه‌ای دیگر صف ایجاد شود. مثلاً در گیلان بنزین داریم و در شیراز در صف انتظاریم!

اگر بخواهم از میان این سه طرح یکی را انتخاب کنم، معقول‌ترین همان طرح «سهمیه‌بندی بین خودروها، مصرف بیشتر با نرخ آزاد» است. نه به این دلیل که سهمیه برای خودرو ذاتاً عادلانه‌تر است، بلکه، چون میان هدف سیاست که کنترل مصرف است و ابزار سیاست که سهم‌دادن به مصرف‌کننده‌ی واقعی است، تناسب بیشتری برقرار می‌کند. هرچند این طرح نیز معایبی دارد و اصلاحاتی پیشنهاد می‌کنم.

«مسئله» دقیقاً چیست؟ پاسخ به این پرسش مهم است، زیرا سه طرح دولت، سه پاسخ متفاوت به یک مسئله نیست و هرکدام مسئله را به شکل متفاوتی تعریف می‌کنند! اگر مسئله این باشد که «چگونه مصرف را در سقفی معین نگه داریم، بدون آنکه مردم را پیاده کنیم؟» طرح نرخ آزاد برای مصرف بیشتر، طبیعی‌تر است. ظاهراً هم مسئله همین است. مسئله فعلاً این نیست که چگونه یارانه‌ی بنزین را میان همه یکسان توزیع کنیم؟ یا چگونه بدون تغییر جدی قیمت و بدون ایجاد سازوکار پیچیده، مصرف را در سطح ۱۲۱ میلیون لیتر متوقف کنیم؟ دولت خودش لااقل می‌داند دنبال چیست، چرا آن دو طرح دیگر را مطرح کرده است؟!

اما مزایای طرحی که از آن می‌شود دفاع کرد آن است که سهمیه را مستقیماً به واحد مصرف‌کننده متصل می‌کند. مصرف‌کننده‌ای که بیشتر از سهمیه مصرف کند، باید هزینه بپردازد. پیامش روشن است: بیشتر مصرف کنی باید نرخ آزاد بدهی یعنی هر باک مثلاً ۳ میلیون. این پیام به درد کنترل مصرف می‌خورد، به‌ویژه برای خیلی از کسانی که سوارشدن و سواری‌کشیدن از خودرو برای‌شان یک سرگرمی است یا خیل شرکت‌های دولتی و حکومتی که، چون بنزین مفت و در دسترس دارند، دائم سفر‌های زائد می‌روند. در دو طرح دیگر چنین پیامی برای کنترل مصرف وجود ندارد.

البته دفاع از طرح «مصرف اضافی، آزاد» به معنای بی‌نقصی آن نیست. بزرگ‌ترین مشکلش این است که خودرو را واحد سهمیه قرار می‌دهد، در حالی که خودرو مصرف‌کننده نیست، انسان و فعالیت اقتصادی مصرف‌کننده‌اند. دو خودروی کاملاً یکسان، یکی هر روز ۴۰۰ کیلومتر راه می‌رود، دیگری ۴ کیلومتر! صاحب این دو خودرو یکی در شهری با خدمات حمل‌ونقل است و یکی در شهری بدون آن. یکی خودروی خارجی دارد با مصرف کم و دیگری از این خودروساز‌های ناجوانمرد داخلی با مصرف بالا! پس سهم ثابت خودرو الزاماً عادلانه نیست. حتی بدتر، خودروی بیشتر لزوماً به معنای نیاز بیشتر نیست. اگر یک فرد سه خودرو داشته باشد، دادن سهم به هر سه خودرو می‌تواند یارانه‌ی بیشتری نصیب او کند. به همین دلیل سیاست‌های اخیر نیز در ایران به سمت محدودکردن سهم یارانه‌ای به یک خودروی شخصی برای هر شخص حقیقی رفته است.

این طرح ایراد مهم‌تری هم دارد که، چون صاحبان خودرو سهم ارزان دارند، به جای حمل‌ونقل عمومی از خودروی خود استفاده می‌کنند و آن‌کس که خودرو ندارد و سهم هم ندارد، به خاطر افزایش نرخ بنزین آزاد باید با افزایش هزینه‌ی حمل‌ونقل عمومی هم کنار بیاید، یعنی هم بنزین نمی‌گیرد هم پول بیشتری می‌دهد!

این ایراد به‌خوبی نشان می‌دهد که چرا باید میان سهم بنزین و یارانه‌ی اجتماعی تفکیک قائل شد و یارانه را باید از مسیر دیگری تأمین کرد. نباید از یک ابزار واحد، هم‌زمان انتظار داشت مصرف را کنترل و عدالت توزیعی را هم تأمین کند.

من پیشنهادی دارم و حدس قوی نیز دارم که با امکانات فناورانه‌ی جدید کار دشواری نیست. طرح دوم را اجرا کنید ولی نه به آن شکل خام، بلکه کامل‌ترش کنید. یعنی یک سهم پایه به هر خودرو بدهید و برای مصرف آزاد، قیمت بالا یا حتی تمام‌شده بگیرید، (تا اینجا در طرح دولت هست) سپس سهم هر خودرو را بر اساس پیمایش و نوع کاربری اصلاح کنید، و آنگاه بروید سراغ اسقاط یا تعویض خودرو‌های قدیمی پرمصرف. نه! اول بروید سراغ آن دو خودروساز و پتک محکمی بر سر آنان بزنید که چهار دهه است هیچ اصلاح و پیشرفتی نداشته‌اند. در پایان به مرور زمان، سنجش کنید که یک شهروند در سیستان یا کرمان یا فارس و اصفهان که بیابانی هستند و جاده‌های طولانی دارند، چقدر بنزین نیاز دارد و شهروندی که در استان‌های شمالی با نزدیکی شهر‌ها به هم، چقدر؟ آرام آرام این شاخص‌ها را هم وارد کنید و تغییراتی بدهید. بنزین نان نیست که یکسان توزیع کنید.

در این صورت دولت به جای آن‌که بگوید «هر خودرو این مقدار بنزین دارد» تدریجاً به این منطق نزدیک می‌شود که مصرف ضروری یارانه می‌گیرد و مصرف مازاد، نه. یعنی بهتر است یارانه را ابزار کنترل مصرف کنیم و عدالت اجتماعی را با ابزار‌های خودش دنبال کنیم.

با این طرح می‌توان برای سال‌هایی که نه جنگ باشد و نه گرانی حتی روی آزادسازی نرخ هم حساب کرد، یعنی خودش یک زمینه‌ی درست برای آینده دور یا نزدیک است. ولی اگر دولت مقطعی و دفعی نگاه کند، هر سال مصرف بیشتر و واردات بنزین هم ناگزیر می‌شود. ما چند سال پیش صادرکننده بودیم و حالا واردکننده. ببینید دولت‌ها چه کردند با کشور و با خودشان! این‌بار تصمیم کامل‌تری بگیرید.

روزنامه جوان



۱۶ دقیقه قبل / سایت اندیشه معاصر

بنزین متانولی تأیید شد؟ / زنگ خطر برای خودروها به صدا درآمد / آیا استفاده از متانول می‌تواند به موتور و قطعات خودرو آسیب بزند؟

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی  اندیشه معاصر ؛مدیرعامل شرکت نفت ستاره خلیج فارس با اشاره به اجرای موفق طرح استفاده کنترل‌شده از متانول در ترکیب بنزین تولیدی این پالایشگاه اظهار کرد:« این پالایشگاه برای نخستین بار در کشور و در مقیاس عملیاتی، استفاده از متانول به‌عنوان جزء اکسیژنه در ترکیب بنزین را مورد آزمون قرار داده و پس از انجام مطالعات دقیق، آزمایشات گسترده و بررسی‌های فنی، استفاده از حدود نیم درصد حجمی متانول در بنزین تولیدی پالایشگاه عملیاتی شد.»

وی تأکید کرد: «در استاندارد ملی ایران و نیز استاندارد اروپا استفاده از متانول به‌عنوان یکی از ترکیبات اکسیژنه تا حدود ۳ درصد حجمی در چارچوب الزامات مربوطه پیش‌بینی شده است؛ بنابراین میزان مورد استفاده در این طرح، یعنی نیم درصد حجمی، تنها حدود یک‌ششم سقف مجاز استاندارد است.»

مدیرعامل پالایشگاه نفت ستاره خلیج فارس افزود: «یکی از مزیت‌های مهم ترکیبات اکسیژنه همچون متانول، کمک به بهبود فرآیند احتراق است. مطالعات انجام‌شده روی موتورهای بنزینی نشان داده است که استفاده از سوخت‌های حاوی متانول در شرایط مختلف می‌تواند موجب کاهش انتشار کربن مونوکسید (CO) و برخی دیگر از آلاینده‌های حاصل از احتراق شود. بنابراین در کنار موضوع افزایش بهره‌وری و تولید، بهبود عملکرد موتور و شاخص های زیست‌محیطی سوخت نیز از جنبه‌های مورد توجه این طرح است.» وی ادامه داد: «استفاده از متانول در سوخت، موضوعی بی‌سابقه در صنعت انرژی جهان نیست و کشورهایی مانند چین، آمریکا و اروپا تجربه تولید و مصرف سوخت‌های متانولی در درصدهای به‌مراتب بالاتر از میزان مورد استفاده در این طرح را داشته‌اند.برای نمونه در کشور چین، سوخت‌های متانولی در مقیاس تجاری استفاده شده‌اند و استانداردهای سوخت بنزین-متانول مثل M۱۵ ( ۱۵٪ متانول) وجود دارد. حتی سوخت‌های با درصد بالاتر هم در برخی برنامه‌های متانولی چین استفاده شده‌اند.بنابراین استفاده از متانول به‌عنوان یک ترکیب اکسیژنه در بنزین در کشورهای پیشرفته کاملاً شناخته‌شده است.همچنین بخش عمده بنزین مصرفی کشورهای نظیر ایالات متحده و برزیل حاوی اتانول است و علاوه بر ترکیب‌های متداول مانند E۱۰ و E۱۵، سوخت E۸۵ با درصد بالای اتانول مورد استفاده قرار می‌گیرد. در واقع استفاده از الکل‌ها به‌عنوان ترکیب اکسیژنه و افزایش‌دهنده اکتان، یک فناوری شناخته‌شده در صنعت سوخت جهان به منظور بهبود وضعیت احتراقی موتور کاهش آلایندگی محیط زیست است.

مدیرعامل شرکت نفت ستاره خلیج فارس در پایان با اشاره به ظرفیت بالای کشور در تولید متانول اظهار داشت: «ایران از تولیدکنندگان بزرگ متانول در جهان است و ظرفیت قابل توجهی برای تولید این محصول در کشور وجود دارد.این ظرفیت می‌تواند علاوه بر بازار صادراتی، با ارائه توجیه فنی، اقتصادی و رعایت کامل الزامات استانداردی، در زنجیره داخلی انرژی نیز مورد استفاده هدفمند قرار گیرد.»


۲ ساعت قبل / روزنامه تعادل

اصلاح بنزین از مسیر اعتماد عمومی

حميدرضا صالحي

 بحث اصلاح الگوي مصرف بنزين بار ديگر به يكي از مسائل اصلي سياستگذاري انرژي تبديل شده است. موضوعي كه از يك طرف با حجم بالاي يارانه پنهان و ناترازي در توليد و مصرف رو‌به‌‌رو است و از سوي ديگر، به دليل فشارهاي اقتصادي موجود، هرگونه تصميم قيمتي درباره آن مي‌تواند تبعات اجتماعي و تورمي گسترده‌‌اي ايجاد كند. در چنين شرايطي، اصلاح بنزين نه با تصميمي شتاب‌‌زده، بلكه با گفت‌وگوي شفاف با مردم، رعايت عدالت در توزيع يارانه و ارايه برنامه‌‌اي همزمان براي توسعه خودروهاي كم‌ مصرف، هيبريدي و برقي امكان‌پذير است. سال‌هاست مساله بنزين و ساير حامل‌‌هاي انرژي در ايران به تعويق افتاده و هر دولت، بخشي از دشواري تصميم‌گيري را به دولت بعد منتقل كرده است. اكنون نتيجه اين تاخير، انباشت مشكلاتي است كه حل آنها نسبت به گذشته پيچيده‌‌تر شده است. در شرايطي كه اصلاحات انرژي مي‌توانست سال‌ها پيش و با هزينه اجتماعي كمتر آغاز شود، امروز هر تصميم درباره بنزين مستقيما با معيشت مردم، نرخ تورم، هزينه حمل‌ونقل و حتي اعتماد عمومي ارتباط پيدا كرده است. برآوردها درباره حجم يارانه بنزين در ايران، از رقمي بيش از ۱۰۰ ميليارد دلار حكايت دارد، رقمي كه ايران را در شمار بالاترين كشورها از نظر پرداخت يارانه انرژي قرار مي‌دهد. اين وضعيت در ظاهر به معناي ارزان بودن بنزين براي مصرف‌‌كننده است، اما در عمل، توزيع اين يارانه به ‌هيچ‌وجه عادلانه نيست. شهروندي كه خودرو ندارد يا مصرف محدودي دارد، عملا از يارانه‌اي مشابه فردي برخوردار مي‌شود كه چند خودرو در اختيار دارد و مصرف بسيار بيشتري انجام مي‌دهد. بنابراين مساله تنها قيمت بنزين نيست؛ مساله اصلي، نحوه توزيع منابع عمومي و سهم گروه‌هاي مختلف از اين يارانه است. در چنين شرايطي، هرگونه افزايش قيمت بايد با پاسخ روشن به چند پرسش اساسي همراه باشد. مردم حق دارند بدانند چرا قيمت بنزين بايد تغيير كند، منابع حاصل از آن چگونه هزينه خواهد شد و چه ساز وكاري براي حمايت از خانوارهاي كم‌ درآمد در نظر گرفته شده است. همچنين بايد مشخص شود آيا افزايش قيمت براي همه مصرف‌كنندگان يكسان خواهد بود يا افراد پرمصرف و دارندگان چند خودرو، سهم بيشتري از هزينه اصلاحات را پرداخت خواهند كرد. نمي‌توان از عدالت سخن گفت، اما يارانه را بدون توجه به ميزان مصرف و سطح درآمد ميان همه توزيع كرد. اعتماد عمومي در اين ميان اهميت تعيين‌‌كننده دارد. دولت نمي‌تواند صرفا با اعلام چند سناريو، انتظار همراهي جامعه را داشته باشد. اصلاحات اقتصادي زماني امكان موفقيت پيدا مي‌كند كه مردم در جريان ضرورت‌‌ها، اهداف و پيامدهاي آن قرار بگيرند. جامعه بايد بداند درآمدهاي ناشي از اصلاح قيمت قرار است به كجا بازگردد؛ آيا بخشي از آن صرف تقويت حمل‌ونقل عمومي مي‌شود، به بهداشت و رفاه اختصاص مي‌يابد يا براي جبران هزينه‌هاي دهك‌هاي پايين درآمدي به كار گرفته خواهد شد. وعده كلي درباره بازگشت درآمدها كافي نيست؛ دولت بايد سازوكار اين بازگشت را شفاف و قابل ارزيابي اعلام كند.افزايش قيمت بنزين بدون در نظر گرفتن پيامدهاي اقتصادي آن، مي‌تواند به رشد هزينه حمل‌ونقل و در نتيجه افزايش قيمت كالاها و خدمات منجر شود. 

 اين فشار براي خانوارهاي كم‌درآمد كه سهم بيشتري از درآمد خود را صرف نيازهاي ضروري مي‌كنند، سنگين‌تر خواهد بود. به همين دليل، سياست قيمتي بايد بخشي از يك بسته جامع باشد، نه اقدامي منفرد كه تنها با هدف كاهش مصرف يا جبران كسري منابع اجرا شود. يكي از اركان اين بسته، اصلاح صنعت خودرو است. نمي‌توان از مردم خواست مصرف بنزين را كاهش دهند، اما همچنان خودروهايي با فناوري قديمي و مصرف بالا توليد و عرضه كرد. دولت بايد خودروسازان را به استفاده از موتورهاي كم‌مصرف، هيبريدي و برقي ملزم كند و از ظرفيت همكاري‌هاي صنعتي و فناوري با كشورهايي مانند چين بهره بگيرد. امروز موتورهاي هيبريدي با مصرف بسيار پايين در دسترس هستند و مي‌توانند مصرف سوخت را به شكل محسوسي كاهش دهند. پرسش اساسي اين است كه چرا چنين فناوري‌هايي با سرعت بيشتري وارد چرخه توليد داخلي نمي‌شوند. توسعه خودروهاي برقي نيز نيازمند سياست حمايتي روشن است. اگر قرار است مردم از خودروهاي بنزيني پرمصرف به سمت خودروهاي برقي يا هيبريدي حركت كنند، بايد امكان اقتصادي اين انتخاب فراهم شود. كاهش تعرفه واردات، ارايه تسهيلات خريد، توسعه زيرساخت شارژ و پرداخت يارانه مستقيم يا غيرمستقيم، از جمله اقداماتي است كه مي‌تواند قيمت تمام‌ شده اين خودروها را براي مردم كاهش دهد. تجربه برخي كشورها، از جمله فرانسه نشان مي‌دهد دولت‌ها براي ترغيب شهروندان به خريد خودروهاي برقي، بخشي از هزينه خريد را تقبل كرده‌اند. چنين سياستي در ايران نيز مي‌تواند به‌جاي فشار صرف بر مصرف‌كننده، مسير اصلاح را از طريق تغيير فناوري هموار كند.بنابراين اصلاح بنزين بايد از يك تصميم قيمتي به يك برنامه ملي براي اصلاح حكمراني انرژي تبديل شود. دولت چهاردهم براي عبور از اين مرحله، بيش از هر چيز به گفت‌وگوي مستقيم با مردم، شفافيت در هزينه‌كرد منابع، حمايت از اقشار آسيب‌پذير و برنامه‌اي عملي براي نوسازي ناوگان حمل‌ونقل نياز دارد. افزايش قيمت، اگر بدون عدالت و بدون ارايه گزينه‌هاي جايگزين اجرا شود، نه‌تنها ناترازي را حل نمي‌كند، بلكه فاصله ميان دولت و جامعه را افزايش خواهد داد. اصلاح واقعي زماني رخ مي‌دهد كه مردم احساس كنند هزينه تصميم‌ها عادلانه توزيع مي‌شود و درآمدهاي حاصل از آن، به جاي گم شدن در ساختارهاي بودجه‌اي، به بهبود زندگي و رفاه عمومي بازمي‌گردد.


۲ ساعت قبل / سایت جوان آنلاین

دولت باید حکمرانی خودرو را یکپارچه کند

مسئله بنزین را نمی‌توان فقط در قیمت آن خلاصه کرد و حتی کارت سوخت نیز به‌تنهایی مسئله اصلی نیست و طبعاً مسئله عمیق‌تر، شیوه‌ای است که دولت برای مدیریت یک واقعیت واحد، یعنی یک خودرو، در طول سال‌ها ایجاد کرده است و مجموعه‌ای از کارت‌ها، شناسه‌ها، سامانه‌ها، پایگاه‌های اطلاعاتی و فرایند‌های جداگانه که هر کدام بخشی از همان واقعیت را مدیریت می‌کنند. 

یک خودرو همزمان کارت خودرو، کارت سوخت و اطلاعات بیمه‌ای دارد و باید معاینه فنی داشته باشد، در سامانه‌های مربوط به تخلفات، عوارض، مالیات، تردد و خدمات شهری ثبت شود و در هر کدام نیز بخشی از اطلاعات آن نگهداری می‌شود و هر یک از این زیرساخت‌ها ممکن است در زمان شکل‌گیری خود توجیه مشخصی داشته باشد، اما مسئله امروز این است که آیا هنوز لازم است برای هر خدمت، هویت و فرایندی جداگانه وجود داشته باشد؟ 

اگر خودرو یک موجودیت واحد است، حکمرانی آن نیز باید تا حد امکان بر یک هویت واحد استوار باشد و این موضوع صرفاً یک بحث فنی یا اداری نیست، چراکه تعدد سامانه‌ها و هویت‌ها برای دولت هزینه ایجاد می‌کند و برای مردم مراجعه و اصطکاک می‌سازد و در سطح کلان، احتمال خطا و ناهماهنگی داده‌ها را افزایش می‌دهد. 

از طرفی هزینه هر سامانه‌ای که ایجاد می‌شود هم فقط هزینه طراحی نرم‌افزار نیست و صدور و تعویض کارت، تجهیزات کارتخوان، شبکه ارتباطی، مراکز داده، نگهداری نرم‌افزار، پشتیبانی، امنیت سایبری، نیروی انسانی و قرارداد‌های پیمانکاری، بخشی از هزینه آشکار این ساختار است و در کنار آن، هزینه‌ای کمتر دیده شده نیز وجود دارد، به طوری که چند دستگاه مختلف برای یک خودرو، اطلاعات مشابهی را دریافت و نگهداری می‌کنند و هرچند مالک یک‌بار اطلاعات خود را در یک فرایند ثبت می‌کند، اما ممکن است همان اطلاعات در فرایند دیگری دوباره دریافت شود و در سامانه‌ای دیگر نسخه‌ای جداگانه از آن شکل بگیرد. 

این تکثیر داده، فراتر از اتلاف منابع است و هر نسخه اضافی از اطلاعات، نیازمند نگهداری، به‌روزرسانی و حفاظت است و اگر اطلاعات یک خودرو در چند پایگاه با وضعیت‌های متفاوت ثبت شده باشد، اختلاف میان آنها می‌تواند به خطا در خدمت‌رسانی منجر شود و از طرف دیگر، هر پایگاه اطلاعاتی و هر مسیر تبادل داده، یک نقطه جدید برای مدیریت و حفاظت ایجاد می‌کند. بنابراین حکمرانی داده وقتی کارآمد است که اطلاعات یک‌بار و در مرجع معتبر تولید شود و سایر دستگاه‌ها، در چارچوب قانون، اطلاعات مورد نیاز خود را از همان مرجع دریافت کنند. 

از این منظر، بحث کارت سوخت نیز باید در جای درست خود قرار گیرد و در دوره‌ای که طراحی و اجرا شد، ابزار مؤثری برای مدیریت مصرف و کنترل بخشی از قاچاق سوخت بود و نمی‌توان نقش آن را در سیاست‌گذاری سوخت نادیده گرفت، اما یک ابزار مدیریتی نباید به هسته دائمی معماری حکمرانی تبدیل شود، چراکه فناوری و نیاز‌های سیاست‌گذاری تغییر کرده‌اند و اکنون می‌توان از زیرساخت‌های موجود برای احراز هویت، پلاک، پرداخت، دوربین، بیمه و خدمات دیجیتال استفاده کرد. 

بنابراین سؤال درست این نیست که «کارت سوخت را حذف کنیم یا نه»، بلکه سؤال این است که آیا کارت باید همچنان هویت اصلی خودرو در نظام توزیع سوخت باشد؟ پاسخ می‌تواند منفی باشد، چراکه کارت می‌تواند به‌عنوان یک ابزار پشتیبان باقی بماند، اما هویت اصلی خودرو باید به یک شناسه دیجیتال معتبر و یکتا منتقل شود. ایده اصلی می‌تواند ایجاد «هویت هوشمند ملی خودرو» باشد، یعنی شناسه‌ای واحد که اطلاعات پایه و معتبر خودرو به آن متصل شود و دستگاه‌های مختلف، خدمات خود را بر مبنای آن ارائه کنند. در چنین ساختاری، مالکیت، بیمه، معاینه فنی، سوخت، عوارض آزادراهی و شهری، مالیات، تخلفات، استاندارد، آلایندگی، اسقاط، پارکینگ و تردد، به جای آنکه هر کدام هویت و فرایند جداگانه‌ای برای خودرو بسازند، از یک شناسه مشترک استفاده می‌کنند. 

البته یکپارچگی به معنای جمع کردن همه اطلاعات در یک پایگاه مرکزی نیست و اتفاقاً چنین رویکردی می‌تواند خود منشأ خطر‌های تازه باشد، بلکه اطلاعات بیمه باید نزد مرجع بیمه‌ای بماند، اطلاعات مالکیت در مرجع قانونی مربوط نگهداری شود و اطلاعات سوخت نیز در اختیار متولی این حوزه باشد. آنچه باید مشترک شود، هویت و استاندارد تبادل اطلاعات است، نه لزوماً محل نگهداری همه داده‌ها. 

حوزه سوخت می‌تواند نقطه شروع چنین تحولی باشد، زیرا در این بخش چند مسئله همزمان به یکدیگر متصلند و شامل یارانه، مصرف، قاچاق، حمل‌ونقل، پرداخت، خودرو و ناترازی انرژی می‌شود و در برنامه هفتم توسعه نیز حرکت به سمت استفاده بیشتر از داده و تخصیص سوخت بر مبنای عملکرد مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، مسئله فقط نبود قانون یا فناوری نیست؛ بخش مهمی از زیرساخت‌های حقوقی و اجرایی وجود دارد و آنچه کم‌رنگ‌تر است، یک معماری منسجم برای اتصال این اجزاست. 

این تغییر می‌تواند سیاست سوخت را یک گام فراتر نیز ببرد و در وضعیت فعلی، سهمیه عمدتاً به خودرو گره خورده است، اما در بلندمدت می‌توان به سمت مفهوم «حق یا اعتبار انرژی» حرکت کرد، یعنی حمایت انرژی به‌جای آنکه صرفاً در قالب مقدار مشخصی سوخت برای یک خودرو تعریف شود، براساس فرد، خانوار یا فعالیت اقتصادی هدف‌گذاری شود و چنین تغییری می‌تواند امکان سیاست‌گذاری دقیق‌تر درباره یارانه انرژی را فراهم کند و وابستگی حمایت انرژی به داشتن خودرو را کاهش دهد. 

البته در این میان، یک موضوع مهم معمولاً در محاسبات سیاست‌گذاری، یعنی هزینه حکمرانی نادیده گرفته می‌شود و وقتی درباره قیمت بنزین صحبت می‌کنیم، معمولاً هزینه تولید، پالایش، انتقال و توزیع را بررسی می‌کنیم، اما هزینه ایجاد و اداره شبکه‌ای که باید این بنزین را سهمیه‌بندی، ثبت، پرداخت، کنترل و نظارت کند نیز بخشی از اقتصاد واقعی آن است. کارت، دستگاه کارتخوان، شبکه، سامانه، مرکز داده، نیروی انسانی، امنیت، نظارت و مقابله با قاچاق همگی هزینه دارند. 

به همین دلیل، دولت باید علاوه بر هزینه واقعی هر لیتر بنزین، شاخص دیگری با عنوان «هزینه حکمرانی هر لیتر بنزین» داشته باشد. همین منطق را می‌توان به خودرو تعمیم داد و «هزینه حکمرانی هر خودرو در سال» را محاسبه کرد. اگر مشخص شود اداره و ارائه خدمات مرتبط با هر خودرو چه مقدار هزینه مستقیم و غیرمستقیم برای دولت ایجاد می‌کند، آن‌گاه می‌توان درباره ضرورت هر کارت، سامانه و فرایند قضاوت دقیق‌تری داشت. دولت ابتدا باید فهرست کاملی از کارت‌ها، سامانه‌ها، پایگاه‌های داده و فرایند‌های مرتبط با خودرو و سوخت تهیه و هزینه واقعی هر کدام را مشخص کند و پس از آن، شناسه واحد خودرو باید به‌عنوان یک استاندارد ملی تعریف شود و دستگاه‌های مرتبط موظف شوند از آن استفاده کنند. مرحله نهایی نیز باید حذف تدریجی کارت‌ها، مدارک، فرایند‌ها و سامانه‌هایی باشد که پس از ایجاد معماری جدید، کارکرد مستقل و ضروری ندارند. 

نکته مهم این است که این پروژه نباید به ایجاد یک ستاد بزرگ دیگر منجر شود و قرار نیست برای حل مشکل سامانه‌های متعدد، یک سازمان و چند کارگروه جدید ساخته شود. اگر برنامه هفتم قرار است برنامه بهره‌وری و اصلاح ساختار باشد، نباید به برنامه‌ای برای تولید سامانه‌های بیشتر تبدیل شود و قاعدتاً ناترازی انرژی با اضافه کردن لایه‌های جدید اداری حل نمی‌شود و دولت باید بتواند با سامانه‌های کمتر، داده معتبرتر، فرایند کوتاه‌تر و هزینه پایین‌تر همان خدمات یا خدمات بهتری ارائه کند. 

به هر روی کارت سوخت زمانی یک راه‌حل بود و ممکن است همچنان به‌عنوان ابزار پشتیبان مفید باشد، اما نباید اجازه داد یک ابزار، جای معماری حکمرانی را بگیرد و اصلاح واقعی از جایی آغاز می‌شود که دولت به جای پرسیدن اینکه برای این خدمت چه کارت یا سامانه‌ای بسازیم؟ بپرسد چه هویتی از قبل وجود دارد و چگونه می‌توانیم بدون ساختن یک لایه جدید، خدمت خود را روی همان زیرساخت ارائه کنیم؟

| کارشناس اقتصادی




 روایت‌هایی از تاثیر محدود قطع مبادلات تجاری کشور با ابوظبی: فروش املاک ایرانیان مقیم امارات مشروط شد
۸ ساعت قبل / سایت هم میهن

روایت‌هایی از تاثیر محدود قطع مبادلات تجاری کشور با ابوظبی: فروش املاک ایرانیان مقیم امارات مشروط شد

عضو اتاق بازرگانی با اشاره به تاثیر محدود قطع مبادلات تجاری کشور با امارات، گفت: پس از جنگ اخیر و شرایط خاص تنگه هرمز، امارات نقش هاب تجاری‌اش برای ایران را از دست داده و دیگر مبدایی برای ورود و خروج کالا‌های ما در جنگ نبوده است.

 بازار موبایل اروپا به کمترین سطح ۳ سال اخیر رسید/ عرضه ۱۰ درصد سقوط کرد
۱۰ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

بازار موبایل اروپا به کمترین سطح ۳ سال اخیر رسید/ عرضه ۱۰ درصد سقوط کرد

اقتصادنیوز: میزان عرضه‌ی گوشی‌های هوشمند در بازار اروپا طی سه‌ماهه‌ی دوم سال به ۳۵ میلیون دستگاه کاهش یافت.

 مرزهای زمینی جایگزین بنادر جنوبی نمی‌شوند؛ ۸۵ درصد تجارت ایران از جنوب انجام می‌شود-مسعود دانشمند
۱۲ ساعت قبل / سایت عصرایران

مرزهای زمینی جایگزین بنادر جنوبی نمی‌شوند؛ ۸۵ درصد تجارت ایران از جنوب انجام می‌شود-مسعود دانشمند

به گفته عضو پرسابقه اتاق بازرگانی ایران، حجم تجارت ایران با امارات در گذشته حدود ۲۰ میلیارد دلار صادرات و واردات بود، اما بخش قابل توجهی از این مناسبات در یک...

 چین به دنبال بشکه‌های نفتی جایگزین
۴ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

چین به دنبال بشکه‌های نفتی جایگزین

پالایشگاه‌های مستقل چین در پی‌کاهش دسترسی به محموله‌های نفت ایران و ریسک تحریم و حمل‌ونقل، به نفت عراق و برزیل روی آورده‌اند. این تغییر رویکرد لزوما به معنای کنارگذاشتن نفت ایران نیست و می‌توان آن را تلاشی برای تنوع‌بخشی به منابع تامین خوراک ارزیابی کرد.

 رونق شکننده صنعت خودرو
۴ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

رونق شکننده صنعت خودرو

شامخ گروه خودرو در تیرماه با ثبت 59.1 واحد همچنان بالاتر از مرز رکود ایستاده است. با این حال نسبت به خردادماه 3.1واحد کاهش یافته است. افت این شاخص در کنار سقوط انتظارات تولید آینده به ۴۵واحد، کاهش موجودی مواد اولیه و تداوم فشار هزینه‌ای، از شکنندگی رونق صنعت خودرو حکایت دارد.

 تولیدکننده  یا  نگهبان ؟
۴ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

تولیدکننده یا نگهبان ؟

هر بار که بحث کوچک‌سازی یا بزرگ‌شدن دولت مطرح می‌شود، یک پرسش بنیادین دوباره جان می‌گیرد: اساسا دولت برای چه به وجود آمده است؟ آیا دولت باید تولیدکننده، تاجر، کارفرما، بانکدار، صنعتگر و حتی بنگاه‌دار باشد یا آنکه رسالت اصلی آن در جای دیگری تعریف می‌شود؟ اقتصاددانان، فیلسوفان سیاست و نظریه‌پردازان حکمرانی طی بیش از یک قرن گذشته پاسخ نسبتا روشنی به این پرسش داده‌اند. دولت پیش از هر چیز نهادی است که باید «کالاهای عمومی» را تامین کند؛ کالاهایی که بازار به دلیل ویژگی‌های ذاتی خود قادر به تولید کارآمد آنها نیست یا اگر هم تولید کند، جامعه با کمبود، نابرابری یا شکست بازار مواجه خواهد شد. از همین نقطه، مفهوم کالای عمومی به یکی از مهم‌ترین پایه‌های نظری دولت مدرن تبدیل شد.