
نورنیوز-گروه سیاسی: بیش از شش دهه پیش شهید مطهری «مشکل اساسى در سازمان روحانیت» را نوشت و نقدی درونساختاری از روحانیت کرد. سالها پیش نیز مرحوم حکیمی هویت صنفی روحانیت را نوشت که در دهه 60 در روزنامه اطلاعات بهصورت پاورقی بازنشر و ظاهرا انتشار این پاورقیها هم با اما و اگر همراه شد. با گذشت چند دهه از آن نوشتارها، حکایت همچنان باقی است و روحانیت از فقدان نقد درونساختاری-درونگفتمانی رنج میبرد. آنچه مزید بر علت شده، امتزاج ملاحظات قدرت سیاسی با مشکلات سنتی درون روحانیت است که بهجای کاستن از مشکل، آن را دامن نیز زده است. عامل دیگری که موضوع را تشدید کرده پیوندهای خانوادگی یا حضور روحانیت در دستگاه اداری و قضائی است. «تبرج وفاداری» به نظام سیاسی از سوی شماری از روحانیان نیز سبب شده آنان اقدامات و اظهاراتی در دستگاههای قضائی، فرهنگی و سیاسی از خود بروز دهند و چهره نامطلوبی از نظام به عرصه افکار عمومی عرضه شود. این خود موجب پدیدارشدن حاشیههای فراحقوقی، مالی و امنیتی شده است؛ نمونه آن را در فضای رسانهای کشور در هفته گذشته مشاهده کردیم. گفته میشود که بهتر است نقد و بحث از مسائل درون روحانیت را به خود آنان واگذاشت.
اما امروزه سرنوشت روحانیت با مسائل امنیت ملی، کارآمدی و مقبولیت سیاسی نظام و دغدغه دینداری مردمان آنچنان گره خورده است که دیگر نمیتوان نقد روحانیت را صرفا بر عهده خود آنان واگذاشت. در گذار این سالها روحانیت ترکیبی از شش وجه معنویت، علم، قدرت سیاسی-اداری، قضاوت، صنف و پیوندهای خانوادگی شده است که پیچیدگی هویتی آن را بیشتر کرده و سطح تحلیل کارکرد روحانیت دچار تعارضات بنیادین شده است. از منظری جامعهشناختی هویت، نقش و کارکرد دچار خلط اجتماعی شده است.
در اینجا، با هدف ارائه سطوح تحلیلی، چهار صورت یا تیپ ایدئال از روحانیت را که در دورههای مختلف تاریخی برجسته شده و گاه همپوشانی دارند، از یکدیگر متمایز میکنم: 1- «روحانیت رهاییبخش-علمی»: این گروه که با نمایندگانی چون آیات خمینی، طالقانی، منتظری، مطهری، بهشتی، خامنهای و هاشمی شناخته میشد، جانهایی را شیفته کرد و …








