
به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از فلاورجان، امسال اربعین برایم رنگوبوی دیگر داشت؛ متفاوتتر از همه سالها. از چند هفته پیش، حالوهوای کربلا در دلها برپا شده بود و شهرها بوی سفر میدادند. وقتی مشغول بستن کولهپشتیام بودم، هنوز هم باورم نمیشد که من نیز در شمار زائران حسین(ع) قرار گرفتهام؛ زائری کوچک در دریای بیکران عاشقان اباعبدالله.
در مسیر رسیدن به مرز مهران، هرچه پیشتر میرفتیم، نشانههای عشق بیشتر نمایان میشد. موکبهای بینراهی، چون چراغهایی روشن در امتداد جاده، یکی پس از دیگری برپا بودند. هر کس به اندازه توانش، هرچه در دست داشت، برای خدمت به زائران امام حسین(ع) آورده بود؛ مساجد، حسینیهها و موکبها آغوش گشوده بودند برای غذا، نماز، استراحت، چای، درمان و هزاران خدمت کوچک و بزرگی که همه از یک سرچشمه میجوشید: عشق به حسین(ع).
در میان راه، بانویی را دیدم که از خانهاش یخ آورده بود تا آب زائران را خنک کند. شاید کاری ساده به نظر میرسید؛ اما در آن لحظه، آن یخها برایم شکل دیگری داشتند؛ گویی تکههایی از مهربانی بودند که در گرمای راه، بر دستهای تشنه عاشقان آب میشدند.
هرچه به مهران نزدیکتر میشدیم، شوق در دلم بیشتر ریشه میدواند. به پارکینگ مهران رسیدیم؛ جمعیتی عظیم، با کولههایی بر دوش و دلهایی روانه کربلا، چشم را پر میکرد. پارکینگ اصلی تا حد زیادی پر شده بود و این تنها یکی از چندین پارکینگی بود که برای پذیرایی از زائران آماده شده بود. بسیاری نیز خودروهای خود را بیرون از پارکینگها پارک کرده بودند. این ازدحام، بیش از هر چیز، از یک حقیقت حکایت میکرد: دلهای بسیاری، از گوشهوکنار ایران، راهی زیارت سیدالشهدا شدهاند.
مرز مهران نیز تنها یکی از مرزهای پرتردد برای رسیدن به عراق بود؛ عدهای با اتوبوس، عدهای با خودروهای شخصی و برخی نیز با هواپیما خود را به این مسیر عاشقی رسانده بودند. در میان جمعیت، بعضی تازه از زیارت بازمیگشتند و بعضی دیگر، درست مانند ما، در آغاز راهی بودند که پایانش بینالحرمین بود.
پس از ورود به پارکینگ، بهسوی اتوبوسهایی رفتیم که برای رساندن زائران به پایانه مرزی آماده بودند. در مسیر، موکبها همچنان برپا بودند و خدمترسانی لحظهای متوقف نمیشد. از اصفهان تا ورودی مرز، مردم ایران یکدل …













