بعضی دلتنگیها را نمیشود توضیح داد. نه میشود برایشان اندازهای تعیین کرد، نه میشود گفت از کجا شروع شدهاند و قرار است کجا تمام شوند. فقط یک روز میبینی دلت هوای جایی را کرده که شاید هیچوقت ندیدهای؛ هوای گنبدی که هنوز از نزدیک لمسش نکردهای، هوای جادهای که هنوز قدم در آن نگذاشتهای و هوای نامی که قرنهاست از میان تاریخ گذشته، اما هنوز وقتی بر زبان میآید، چیزی درون آدم را میلرزاند. این دلتنگی، نامش حسین است و اربعین، موعد همین دلتنگی.
هر سال، وقتی صفر از راه میرسد، انگار قلب میلیونها انسان آرام و بیصدا به سمت کربلا کشیده میشود. جادهها شلوغ میشوند، کولهها بسته میشوند، کفشها آماده میشوند و آدمهایی از هزاران کیلومتر دورتر راه میافتند؛ اما حقیقت این است که پیش از آنکه پاها راه بیفتند، دلها راه افتادهاند. کربلا را نمیشود فقط با نقشه پیدا کرد؛ کربلا را باید با دل پیدا کرد. برای همین است که گاهی انسانی کیلومترها از کربلا فاصله دارد، اما دلش زودتر از قدمهایش به آنجا رسیده است. …













