قیمت طلا امروز




 سایت مشرق / ۱۴۰۵/۰۵/۲۴

از تولدِ شوال تا شهادتِ رمضان؛ روایتِ یک عمر بندگی/صورتش را بوسیدم و خونِ تازه‌اش روی دستم ماند

سال ۱۳۹۰ که سبحان کلاس پنجم بود و ما می خواستیم به مکه مشرف شویم، او بسیار اذیت شد. در فرودگاه، وقتی داشتیم بدرقه می شدیم، پیامکی به پدرش داد که «من و غم و تنهایی، امان از این جدایی دلتنگتم خدایی».
 از تولدِ شوال تا شهادتِ رمضان؛ روایتِ یک عمر بندگی/صورتش را بوسیدم و خونِ تازه‌اش روی دستم ماند

سرویس جهاد و مقاومت مشرق - در اعماق تاریخ، رمضان همیشه ماه نزول رحمت و برکت بوده است؛ اما برای برخی، این ماه مقدس، فصل دیگری نیز داشته است: فصل شهادت و افتخار. جنگ رمضان، نامی است که بر تارک تاریخ این سرزمین، با خون پاک رزمندگانش رقم خورده است؛ جنگی که در دل ماه میهمانی خدا، حماسه‌هایی آفرید که هرگز از خاطره‌ها نخواهد رفت.

اشاره: نشسته‌ایم پای صحبت پدر و مادری که قلب هایشان را عشق فرزندشان پُر کرده، اما صبر فراغش، خودش یک معجزه است. پدر شهید، از روزی می گوید که صورتِ خونینِ فرزندش را بوسید و خونِ تازه‌اش روی دستش ماند، از کودکیِ سبحان میگوید؛ از شش‌سالگیِ پسری که مقابل عکسِ امام حسین (ع) می‌ایستاد و با وقاری عجیب، دست به سینه میگذاشت و سر تعظیم فرود می‌آورد. اما پدر، سالها بعد، جوابِ آن را میفهمد: «سیمِ سبحان از همان ابتدا متصل بود...» آری، از همان ابتدا، سیمِ دلِ سبحان به افلاک بسته بود؛ به همان جایی که قرار بود در نیمه ماه رمضان، به وصالِ معشوق برسد. و حالا مادر سبحان شهید که با چشمانی که هنوز به در خیره مانده، نجوا میکند: من هنوز با صدای در، منتظرِ آمدنش هستم...

آغاز سخن با پدر شهید

"پدر شهید با صبوری مثال زدنی و در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، لب به سخن گشود و با اشاره به روحیه خاص فرزندش، فضای مصاحبه را اینگونه ترسیم کرد"

بگذارید از کودکی سبحان شروع کنیم؛ از همان روزهای اول تولدش، از دایی های شهیدش که تأثیر شگرفی بر روحیه او گذاشتند و از همان دوران که هنوز شش سالش نشده بود، ارادت عجیبی به تمثال اهل بیت (ع) داشت.

به یاد دارم که ایشان در شش، هفت سالگی، هر وقت به عکس یا اسمی از ائمه معصومین (ع) به ویژه حضرت اباعبدالله الحسین (ع) می رسید، با وقار خاصی دست بر سینه می گذاشت و تعظیم می کرد. این رفتار آنقدر تکرار شد که خواهر بزرگترش نگران شده و برای مادرش تعریف کرده بود که چرا سبحان اینقدر تحت تأثیر این تصاویر قرار می گیرد؟ اما بعدها متوجه شدیم که سیم سبحان از همان ابتدا متصل بوده، چیزی که برای ماها که شاید اتصال کمتری داشتیم، غیرقابل درک مینمود.

با ورود به دبیرستان، شخصیت مذهبی و سیاسی او شکل گرفت. هرچند سبحان علاقه وافری به مباحث امنیتی داشت وقتی می خواست دانشگاه انتخاب کند، با اصرار، مشورت را با آیت الله سید حسین مصطفوی (معاون وقت آیت الله مهدوی کنی) گذاشت و پس از آن، با وجود اینکه رتبه بالایی آورده و می توانست در رشته های مهندسی دانشگاه امیرکبیر یا تربیت معلم قبول شود، به توصیه ایشان، دانشگاه امام صادق (ع) را برگزید و در رشته علوم سیاسی و معارف اسلامی ادامه تحصیل داد. او تا مقطع فوق لیسانس را یکسره ادامه داد و برای دکترا هم ثبت نام کرد، اما تقدیر اینگونه رقم خورد که در همان دوران دانشجویی، به شهادت رسید.

دانلود

"تولد، نام گذاری و سال های اولیه کودکی"

"مادر شهید با دلی لبریز از عشق، از روزهای انتظار و تولد فرزندش گفت"

بسم رب الشهدا و الصدیقین. من مادر سید سبحان فاطمی هستم. سید سبحان فرزند دوم من است. من یک دختر به نام محدثه سادات دارم و سید سبحان را هم خدا به من عطا کرد. ایشان در تاریخ اول بهمن ماه سال ۱۳۷۸ مصادف با اول شوال به دنیا آمدند. دوران بارداری ام بسیار حساس بود. به شدت دوست داشتم که سبحان مثل پدرش باشد. پدرش در دوران انقلاب و دفاع مقدس بسیار زحمت کشیده و در جبهه ها حضور داشته است. بنابراین از همان دوران بارداری، با قرآن با او سخن می گفتم و چندین بار قرآن را ختم کردم تا او را برای یک زندگی مؤمنانه و جهادی آماده کنم.

الحمدلله از همان ابتدا، من تمام تلاشم را کردم که سبحان در فضای سالم و خانواده بزرگ شود. با بچه های بیرون خیلی رفت وآمد نداشت؛ دوستانش فقط پسرخاله ها و فرزندان دایی هایش بودند که آنها هم خانواده های مذهبی بودند. من شدیداً مراقب بودم که جو منفی روی او اثر نگذارد. پدرش هم به دلیل مشغله های کاری، زمان کمی در خانه داشت؛ بنابراین مسئولیت اصلی پرورش سبحان بر دوش من بود.

سبحان بچه بسیار آرام و بی آزاری بود. به شدت به من وابسته بود و این وابستگی تا سال های ابتدایی مدرسه هم ادامه داشت.

سال اول دبستان، اولین جدایی جدی ما بود. من او را در مدرسه غیرانتفاعی خوبی ثبت نام کردم و با اینکه در هفته اول خیلی اذیت شد و دوست نداشت از من جدا شود، اما کم کم با بچه ها آشنا شد و به جو مدرسه عادت کرد. من هم به شدت مراقب دوستانش و فضای مدرسه بودم.

سال هزار و سیصد و نود که سبحان کلاس پنجم بود و ما می خواستیم به مکه مشرف شویم، او بسیار اذیت شد. در فرودگاه، وقتی داشتیم بدرقه می شدیم، از همان دقایق اول پیامکی به پدرش داد که «من و غم و تنهایی، امان از این جدایی دلتنگتم خدایی». یعنی دلش برای ما تنگ شده بود و جدایی را به سختی تحمل می کرد.

در دوره راهنمایی، با اصرار زیاد، او را در مدرسه شهید شاملو (منطقه ۱۴) ثبت نام کردم که مدرسه ای با رویکرد قرآنی و تربیتی عالی بود. از کلاس دوم راهنمایی، مجموعه جلسات قرآنی «بصائر» در آن مدرسه تشکیل می شد. من خیلی اصرار کردم که سبحان در این حلقه ها ثبت نام کند. مربی ها به من می گفتند: «خانم فاطمی! سبحان خودش راهش را بلد است و نیاز به این جلسات ندارد». اما من می گفتم: «او تنهاست و خواهرش ازدواج کرده؛ می خواهم دوستان خوب و همسطح خودش را پیدا کند». بالاخره رضایت دادند و سبحان در این جلسات شرکت کرد. از همان جا با قرآن و اردوهای جهادی و حلقه های صالحین آشنا شد و مسیر زندگی اش تغییر کرد.

در دوره دبیرستان، با توجه به حساسیت سن نوجوانی، شدیداً به دنبال مدرسه ای مناسب بودیم. بالاخره او را در مدرسه غیرانتفاعی «پیام غدیر» ثبت نام کردیم. مدیریت این مدرسه بسیار مهربان بود و به ما اجازه می دادند که سبحان در مراسم اربعین حضور پیدا کند. می گفتند: بگذارید برود تا برای آنچه که می خواهیم بشود، آماده شود.

از سال دوم راهنمایی، سبحان به طور جدی وارد بسیج شد. این ورود، نقطه عطفی در زندگی او بود که با مفاهیم بسیاری آشنا شد. نهایتا در دبیرستان، خودش با بچه های مجموعه بصائر، به حلقه صالحین مسجد شهید بهشتی آمد. آنجا حدود ۱۴ تا ۱۵ بچه را سرپرستی کرد و برایشان زحمت می کشید. می گفت: «مامان، وضعیت فرهنگی بعضی خانواده های ما خیلی خوب نیست. بعضی بچه ها دوست دارند بیایند مسجد، اما مادرشان اجازه نمی دهد». خودش با تماس با خانواده ها، آنها را راضی می کرد که بچه های شان را بیاورند. او برای بچه هایی که مربی آنها بود بسیار وقت می گذاشت.

"تأثیر عمیق دایی های شهید بر روحیه سبحان"

او عکس های شهدا را از همان ابتدایی دوست داشت، به ویژه شهید همت و شهید پلارک را خیلی دوست می داشت، اما ارادت ویژه او به دو دایی شهیدش، امیر و احسان، زبانزد بود. بعد از شهادتش، وقتی کیفش را آوردند، دیدم عکس های این دو دایی هنوز در کیفش بود. هر وقت مشکلی داشت، به من می گفت: مامان، پنج تا یاسین نذر دایی جون امیر بکن و به طرز عجیبی، کارش راه می افتاد.

مادر شهید با اشاره به دایی های شهیدش ادامه داد: «برادر بزرگترم، محمدحسن (احسان) در سن ۶ سالگی من شهید شد و برادر دیگرم، امیرحسین، در سن ۹ سالگی. من خودم به دلیل سن کم، خاطرات زیادی از آنها نداشتم، اما سبحان از همان کودکی شیفته سیره آنها بود. من برای او تعریف می کردم که امیرحسین در عملیات ماهوت عراق، در منطقه ای سخت و برفی به شهادت رسید و ده روز پیکرش زیر برف ماند تا به ما رسید. سبحان با شنیدن این داستان ها، به دایی های خود افتخار می کرد. این ارادت تا آخرین روزهای حیاتش ادامه داشت و حتی وقتی به مشکلی برمی خورد، می گفت: «مامان، پنج تا یاسین نذر دایی امیر بکن تا کارم راه بیفتد». و واقعاً هم کارش راه می افتاد. به نظر می رسد که سبحان با این دایی های شهیدش یک ارتباط روحی عمیق داشت و آنها را الگوی خود قرار داده بود

"فضایل اخلاقی، خجالت و توداری"

"در ادامه، هم پدر و هم مادر شهید بر جنبه های خاص اخلاقی او تأکید کردند"

سبحان بچه فوق العاده محجوبی بود. خیلی از کارهایی که انجام می داد، به خاطر این که مبادا باعث ناراحتی خواهر و مادرش شود، از ما کتمان می کرد. مثلاً وقتی به جبهه یا کارهای امنیتی علاقه داشت، سعی می کرد آن را پنهان کند. وابستگی بیش از حد خانواده (چون تک پسر بود) باعث می شد که او سختی ها و خطرات شغلی اش را به زبان نیاورد. ما بعد از شهادتش بود که متوجه شدیم چه بار سنگینی را روی دوش می کشیده است

این ویژگی توداری، در رفتارهای اجتماعی اش هم کاملاً مشهود بود. مثلاً هیچ وقت نمی گفت که من دو تا دایی شهید دارم. می گفت: دایی جان ها برای خدا رفتند و قرار نیست ما خودنمایی کنیم. این ها کار خودشان بود.

خاطرم هست وقتی بعد از شهادتش ماشین او را خواستم تحویل بگیرم، بعد از قراردادن سوئیچ ماشین، ضبط خودرو روشن شد و مداحی "فی امان الله یا شهیدالله" پخش شد. به نظر من که پدر سبحان هستم و حالاتش را می دیدم، با تمام حجب و حیا و کتمان کردن های او، این سال های اخیر و شهادت دوستانش بالاخص در جنگ ۱۲ روزه، سبحان خیلی متحول و آماده شهادت شده بود.

سبحان به شدت از جو تهران ناراحت بود. می گفت: «اینجا جای زندگی نیست». به ما اصرار می کرد که به قم برویم. حتی وقتی خواهرش می خواست در تهران خانه بخرد، سبحان اصرار کرد که به قم بیاید. خواهر که در شرف عقد قرارداد خرید خانه در تهران بود، با شنیدن این حرف، به قم آمد و سبحان در کمتر از یک روز، با جستجو در محله های مختلف، خانه ای برای خواهر پیدا کرد و معامله را به نام او زد.

"ورود به دانشگاه، ازدواج و فعالیت های حرفه ای"

تحصیلات دانشگاهی

سبحان در سال ۱۳۹۷، وارد دانشگاه امام صادق (ع) شد. انتخاب رشته او با مشورت آیت الله مصطفوی و آیت الله تقوایی انجام شد. آنها به او گفته بودند: «تو با این خصوصیات اخلاقی و روحیات، بهتر است به دانشگاه امام صادق بروی؛ چون جو آنجا کاملاً متعهدانه و بدون اختلاط های رایج دانشگاه های دیگر است». هر چند مادرش به او هشدار داده بود که رشته علوم سیاسی و معارف اسلامی سخت است، اما سبحان با علاقه فراوان آن را انتخاب کرد و از سال دوم دانشگاه، همزمان با تحصیل، شروع به کار کرد.

دانلود

تسلط به زبان عبری

سبحان به زبان های عبری، انگلیسی و عربی مسلط بود، اما تسلطش به زبان عبری فوق العاده بود. سبحان می گفت که زبان عبری سخت ترین زبان هاست و استادانش می گفتند برای یادگیری آن، حداقل دو سال زمان نیاز است، اما سبحان در کمتر از ۶ ماه به آن مسلط شد

اشتغال همزمان

از سال دوم دانشگاه، سبحان چند شیفت کار می کرد. تدریس زبان عبری به کارکنان وزارتخانه ها را انجام می داد.

او میگفت: وظیفه شرعی و عقلی من این است که در حد توان به نظام کمک کنم. حتی گفته شده که گاهی ۲۱ ساعت از شبانه روز را کار می کرد.

فعالیتهای پژوهشی و علمی

پدر شهید با افتخار از نخبگی سبحان در دوران دانشجویی که مورد تأیید اساتید بود، و موثر بودنش برای نظام می گفت.

ازدواج سید سبحان

سبحان در سن ۱۹ سالگی به پدرش گفت: بابا، وقت ازدواج من رسیده است. پدر تعجب کرد، اما سبحان ادامه داد: «با یکی از استادان اخلاق مشورت کردم و ایشان گفتند که خودت باید با خانواده ات صحبت کنی. به همین دلیل، پدر و مادر را به بیرون از خانه برد و در ماشین، موضوع را مطرح کرد. مادرش به او گفته بود که تا ۳۰ سالگی دوست دارد برای خودش باشد، اما وقتی دید که سبحان جدی است، مخالفتی نکرد. او به خواستگاری یکی از اقوام پدر رفت. آنها دو سال عقد بودند و ۸ ماه در منزل پدری در تهران زندگی کردند و بعدها به دلیل انتقال محل کار به قم، راهی این شهر شدند.

زندگی مشترک در قم

سبحان و همسرش در پردیسان قم زندگی می کردند. سبحان با وجود مشغله کاری زیاد، به همسرش بسیار محبت می کرد. او برای همسرش کار ترجمه در خانه تهیه کرده بود تا نیازی به بیرون رفتن نباشد. آنها با هم به زیارت های مکرر کربلا و مشهد می رفتند. ماه عسلشان را در نجف و کربلا گذراندند. همیشه می گفت که بهترین جا برای گذراندن وقت، کنار حرم اهل بیت (ع) است. او بسیار به مهمان نوازی معروف بود. هر وقت اقوام همسرش از اراک به قم می آمدند، سبحان با دست و دلبازی از آنها پذیرایی می کرد و هیچ گاه از مهمان خسته نمی شد. همسایه ها می گفتند که خانه سبحان همیشه به روی دیگران باز بود و او به فقرا و نیازمندان کمک می کرد.

دانلود

روحیه جهادی، فعالیتهای اجتماعی و گمنامی

فعالیت در حلقه صالحین

سبحان بعد از ازدواج و انتقال به قم، مجدداً در حلقه صالحین مسجد امام جواد (ع) (پردیسان) فعال شد. او به مادرش می گفت: «مامان، زندگی ها خیلی سخت شده است. خانواده ها قدرت پرداخت هزینه کلاس های زبان و ریاضی را ندارند. به همین دلیل، خودش با وجود مشغله زیاد، به بچه های منطقه زبان و ریاضی تدریس می کرد و برای آنها اردوهای تفریحی و زیارتی ترتیب می داد.

یک خاطره تأثیرگذار

چند وقتی بعد از شهادت سبحان، مادری با گریه به خانه اش آمده بود و گفت که پسر نوجوانش خیلی اهل شیطنت بود. سبحان یک شب آن پسر را به مسجد جمکران برده و با او صحبت کرده بود، باهم شام خورده بودند و حتی سبحان به او پول داده بود تا برای پدر و مادرش کادو بخرد و دست خالی به خانه نرود. و مادر آن نوجوان از تغییر رفتار پسرش بسیار خوشحال بود و از سبحان تشکر کرد. سبحان برای این بچه ها وقت می گذاشت و این رفتارها نشان از عشق و تعهد او به نسل جوان داشت.

ماجرای دفن در شهر قم

به گفته پدر و مادر سبحان، فرزندشان به قم خیلی علاقه داشت. حتی بعد از خریدن خانه برای خواهرش در قم هم می گفت: آبجی، تا یکی دو سال دیگر نه من هستم و نه بابا، پس بیا قم که به هم نزدیک باشیم. این جمله را چند ماه قبل از شهادت گفته بود.

همسر شهید نیز اشاره سبحان به علاقه مندی برای دفن در قم را تایید کرده بود که نهایتا بعد از سه محل پیشنهادی، گلزار علی بن جعفر انتخاب شد.

حالا بعد از شهادت سبحان، پدر همچنان امیدوار است که وعده سبحان درباره شهادت او نیز محقق شود.

گمنام شهید

سبحان به شدت گمنام حرکت می کرد. او از خانواده اش می خواست که از هرگونه تبلیغ درباره خودش خودداری کنند. دوستانش حتی نمیدانستند که او به زبان عبری مسلط است. این گمنامی باعث شد که بعد از شهادت، بسیاری از همکارانش حتی نمی دانستند با چه کسی کار می کردند

ماجرای جنگ ۱۲ روزه

دو روز قبل از واقعه جنگ ۱۲ روزه، سبحان برای ما مشهد ثبت نام کرده بود تا چهار پنج روز به زیارت برویم. اما صبح روز حرکت، حملات دشمن شروع شد ولی خبر شهادت سردار حاجی زاده اعلام نشده بود و در جاده بودیم که فهمیدیم حاجی زاده شهید شده است. به دلیل علاقه که من به سردار حاجی زاده داشتم و وضعیت روحی نامناسبی که پیدا کردم قصد برگشت داشتیم که خود سبحان اصرار کرد که شما حتماً بروید زیارت، چون برای حالتان خوب است.

در طول جنگ ۱۲ روزه و پس از اینکه یکی از محل هایی که سبحان در آنجا رفت و آمد داشت مورد حمله قرار گرفت. دل نگرانی هایی داشتیم. ما از اوضاع باخبر بودیم، اما ما فکر نمی کردیم که او در مرکز حادثه باشد.

دانلود

ماجرای شهادت و نحوه شناسایی و تحویل پیکر

در شب شهادت، ۴۰ دقیقه قبل از واقعه، با خواهرش صحبت می کرد. خواهر در تهران بود و وقتی پرسید پدر و مادر کجا هستند، گفت: «در حال برگشت از قم به سمت تهران هستند». سبحان با ناراحتی گفت: چرا رفتند؟ بگو برگردند! اما یک لحظه بعد، خودش موضوع را عوض کرد و گفت: «نه، نیازی نیست. خودشان برمی گردند». این جمله، گویی او از سرنوشت خود خبر داشت. ۴۰ دقیقه بعد، موشک به ساختمان اصابت کرد و او به شهادت رسید.

ما تا ساعت ۱۱ شب خبر نداشتیم. از قم به ما گفتند که ساختمانی هدف قرار گرفته و احتمال شهادت سبحان وجود دارد. با اضطراب عازم قم شدیم. در مسیر، هر دو به فکر فرو رفته بودیم و درصد احتمال شهادت را بالا می بردیم. وقتی به محل حادثه رسیدیم، هنوز آواربرداری کامل نشده بود. با اصرار، یکی از همکاران که او را می شناخت، با دیدن عکس سبحان روی موبایل، هویت او را تأیید کرد.

فردا صبح، برای تحویل پیکر به معراج شهدای قم رفتیم. مسئولین مانع از دیدن پیکر شدند و گفتند باید با پنبه و گلاب زخم های صورت را پاک کنند. اما پدر شهید با قاطعیت گفت: من پدرش هستم و می خواهم همانطور که هست ببینم. با این اعتراض، پیکر را آوردند. صورت سبحان پر از زخم و آثار اصابت آجر و آوار بود. وقتی پدر با چشمانی اشکبار، پیکر را کامل دید، با وجود این جراحات وحشتناک، می گوید: صورتش را بوسیدم و خون تازه اش روی دستم ماند. هنوز هم آن حس را دارم.

روزهای منتهی به خاکسپاری

به خواست ما پیکر را در منزل خودش برای وداع هم آوردند. پیکر سبحان را شب نوزدهم رمضان به مساجد اطراف محل زندگی اش برای وداع هم بردند و مراسم های بسیار با شکوهی برگزار شد. فردای آن روز پیکر سبحان را همراه با دیگر شهدا تشییع بزرگی را از حرم حضرت معصومه(س) ترتیب دادند و پیکر او را در گلزار شهدای علی بن جعفر قم به خاک سپردند. ما از درد فراق دو روز بالای قبش چادر زدیم و با خانواده همانجا ماندیم.

وصیت نامه و خواب ها (کرامات)

وصیت نامه مفقود

پدر شهید با ناراحتی گفت: وصیت نامه سبحان در لپتاپش بود. یک هفته بعد از شهادت، فرمانده اش در خواب دیده بود که سبحان عصبانی می گوید: چرا وصیت نامه مرا به دست پدر و مادرم نمی رسانید؟ به ما گفتند که قول داده اند تا یک هفته دیگر وصیت نامه را برسانند، اما با گذشت چند ماه، هنوز نرسیده است.

خواب های تسکین بخش

پدر شهید تعریف کرد: چند وقت بعد از شهادت، سبحان را در خواب دیدم. با من صحبت نکرد، اما با اشاره فهماند که مرا بغل کند. وقتی بغلش کردم، بدنش مانند بچه ها گوشت نداشت و دستم در بدنش فرو میرفت. این سه ثانیه، برایم سرشار از آرامش بود

خواهر شهید گفت: سبحان در خواب به من گفت که مثل اموات نمرده است و زنده است. گفت که دستش باز است و از من هر چیزی بخواهم، برایم انجام می دهد.

یکی دیگر از بستگان تعریف کرد که در خواب، سبحان را دیده که در حال کمک به نیازمندان است و می گوید: «من زنده ام و قدرتم برای شفاعت، زیاد است

معجزات سفرها

خانواده شهید با نذر و نیاز، دوبار به کربلا و یک بار به مشهد اعزام شدند. بار اول، علمای قم (به نمایندگی از آیت الله محمد یعقوبی) آنها را دعوت کردند. بار دوم، یکی از هتلداران کربلا که نذر کرده بود از خانواده های شهدای جنگ رمضان حمایت کند، در قرعه کشی، سهم آنها را خارج کرد. مادر شهید می گوید: این را بدون شک لطف سبحان می دانیم.

دانلود

تداوم راه شهید و آرزوهای خانواده

آرزوی پدر شهید

من قبل از شهادت سبحان، آمادگی رزمی داشتم و در لشکر ۲۷ آموزش دیده بودم. اما وقتی سبحان شهید شد، همه گفتند که رسالت من تمام شده و باید نگهبان یاد او باشم. آیت الله احدی در مراسم سوم سبحان، به من گفت: «آقا سید، شما دیگر وظیفه ای برای جبهه رفتن نداری. مادرت، همسرت، خانواده ات و خودت که پدر شهید شدی، نیاز به نگهداری داری

من از خدا می خواهم که اگر قرار است یاد سبحان کمرنگ شود، جانم را بگیرد. من از مرگ طبیعی میترسم. آرزویم این است که به او بپیوندم و در راه خدا شهید شوم، همانطور که او شد.

تنها آرزوی مادر شهید

تنها آرزوی من این است که سبحان را فراموش نکنم. هنوز با صدای در، منتظر آمدنش هستم. شب ها وقتی خوابش را می بینم، آرام می گیرم. من میخواهم برای سبحان بسوزم و این آتش را تا آخر عمر با خود داشته باشم. در کربلای دوم، از امام حسین (ع) خواستم که دست بر قلبم بگذارد و آرامم کند. از آن شب به بعد، هر وقت ناراحت می شوم، خواب سبحان را می بینم و به من محبت می کند.

نظر پدر شهید در مورد شهادت

«من معتقدم که شهادت، یک هنر است. ما از شهادت هیچ وقت فراری نبودیم. من به سبحان هم همیشه میگفتم بهترین نوع مرگ همین است. اصلا ما با همین حال و هوا زندگی می کردیم. ولی تمام این تصورات قبل از شهادت سبحان با بعد از شهادت بسیار متفاوت بود. بعد از شهادت سبحان گاها پیش آمده بود که حس میکردم به مرحله دق کردن رسیدم که با یاد خدا توانستم خودم را آرام کنم.

شهید سید سبحان فاطمی، نماد یک جوان مؤمن، متخصص، متعهد و گمنام است که در اوج جوانی و با وجود علم و توانایی فراوان، همه چیز را برای رضایت خدا و خدمت به نظام و مردم نثار کرد. زندگی او سرشار از درس های بزرگ است. ایمان و یقین: از کودکی تا شهادت، ایمانش به اهل بیت (ع) و آرزوی شهادت، پله های ترقی او بود/ تخصص و تعهد: او در عین نخبه بودن، هرگز مغرور نشد و همواره در خدمت به محرومان و نظام بود/ گمنامی و اخلاص: بیشترین کارهای او، حتی برای خانواده اش، پنهان ماند و این نشان از اخلاص بی نظیر او داشت/ صبر و ایثار خانواده: پدر و مادر و خواهر او، با وجود مصائب پس از شهادت، با صبر و ایمان، یاد او را زنده نگه داشته اند و این خود، یک جهاد بزرگ است.

در پایان، از خداوند متعال میخواهیم که این شهید والامقام را با اولیای الهی محشور فرماید و به خانواده معظم و داغدارش صبر و اجر عظیم عطا کند. راهش پر رهرو باد.



۱۰ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

عطر خوشبوی شهدا در شمال ایران جایی حوالی زادگاه نیمایوشیج - تسنیم

فرهنگی

به‌گزارش خبرگزاری تسنیم؛ در روستای زیبای پیل؛ در همسایگی یوش، زادگاه استاد شعر و ادب، نیما یوشیج. هوای دل انگیز شمال ایران، امروز معطر به نام و یاد شهدا شده است، چرا که قرار است 24 امین یادواره شهدای پیل در این روستا برگزار شود.

این محفل، تنها یک مراسم برای گرامیداشت یاد و خاطره شهدا نیست، بلکه فضایی برای ایجاد همدلی بین اهالی روستا است و در دل آن رویدادهای فرهنگی و ورزشی هم تدارک دیده شده است.

 

.

 

این یادواره از صبح امروز با برگزاری مسابقه ورزشی بین اهالی روستا آغاز شده، با برپایی غرفه‌های فرهنگی و تجمع اقتدار مردم ایران ادامه پیدا کرده ‌و در نهایت، فردا با قرائت دعای ندبه به پایان می‌رسد ‌ مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند

اصل مراسم هم گرامیداشت یاد و خاطره شهدا است که امسال حال و هوای متفاوتی دارد؛ عکس شهدای مظلوم میناب در ابتدای روستا گویای همه چیز است.

علاوه بر مراسم اصلی که اختصاص به گرامیداشت یاد و خاطره شهدا داشت، نمایشگاه عرضه تولیدات صنایع دستی و فرهنگی، محصولات عفاف و حجاب و موکب پذیرایی از زائران شهدا برگزار شد.

انتهای پیام/  


۱۲ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

میرهاشم حسینی: راه شهدا، راه «ما می‌توانیم» است/ به جوانان امید بدهیم - تسنیم

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، بیست و چهارمین دوره یادواره شهدای روستای پیل عصر امروز در گلزار شهدای این روستا برگزار شد. در این مراسم حجت الاسلام میرهاشم حسینی سخنرانی کرد؛ حاج صادق آهنگران و مرتضی بهاری مداحی کردند. سید ایمان یاراحمدی هم اجرای آن را برعهده داشت.

حجت الاسلام میر هاشم حسینی با اشاره به ویژگی‌های شهدا گفت: در این جلسه ویژگی شهدایی که توانستند جبهه حق و ارزش‌های آن را زنده نگه دارند، بیان می‌کنم؛ اولین ویژگی کسانی که راه انبیا را زنده نگه می‌دارند این است که به دیگران امید می‌دهند. آنها امید را در دل جوان و نوجوان زنده نگه می‌دارند. تاریخ مقاومت مردم بوشهر، الگوی ایستادگی در برابر دشمن است

وی ادامه داد: عزیزانم، به جوانان خود امید بدهید. دشمن با حمله به قلب و ذهن بچه‌های ما تلاش می‌کند امید را از آنان بگیرد. دشمن می‌خواهد امید را از ما بگیرد اما پدر و مادر، معلم و هر کسی در هر جایگاهی که هست، باید امیدبخشی کند. با این کار می‌توان راه حق را زنده نگه داشت. راه شهدا، راه "ما می‌توانیم" است، پس باید امید داشته باشیم.

وی با اشاره به ضرورت حفظ اتحاد و انسجام مردمی برای ناامید کردن دشمن گفت: امروز اگر دشمن ضعفی از ما ببیند، حتما حمله‌اش را شدیدتر می‌کند. انسجام و اتحاد ما حول ولی فقیه باید تقویت شود تا بتوانیم در مقابل این دشمن بایستیم.

حجت الاسلام حسینی در بخش دیگری از صحبت‌های خود با اشاره به ویژگی دوم شهدا گفت: ویژگی دیگر کسانی که جبهه حق را زنده نگه می‌دارند، این است که رنگ خدایی دارند؛ یعنی تجلی جمال و جلال الهی هستند و وقتی با آنان نشست و برخاست می‌کنید، می‌بینید که جلوه‌ای از وجوه الهی را در خود دارند. ویژگی سوم هم این است که زندگی جهادی دارند و آن را متصل به زندگی فاطمی کرده‌اند. زندگی فاطمی دارای ویژگی‌های مهمی است که حتما باید آن را فرا گرفت و به کار بست. ویژگی چهارم شهدا هم این است که به افراد مختلف و خانواده خود مدد می‌رسانند. 

او در پایان تاکید کرد: ویژگی پنجم چنین افرادی که راه حق را زنده نگه می‌دارند این است که هرگز به دشمن ضعف نشان نمی‌دهند؛ یعنی در شرایط سخت تحریم از خود ضعف بروز نمی‌دهند. همه ما باید سعی کنیم این ویژگی‌ها را در خود تقویت کنیم تا بتوانیم جبهه حق و ارزش‌های آن را پاسداری کنیم و زنده نگه داریم.

انتهای پیام/  


۱۴ ساعت قبل / خبرگزاری برنا

تجلیل از هنرمندان نقش آفرین در حماسه جنگ رمضان

به گزارش برنا به نقل از روابط عمومی صندوق اعتباری هنر، در این برنامه که شامگاه چهارشنبه ۲۸ مرداد مردادماه برگزار شد، هنرمندان و فعالان فرهنگی این استان با مدیرعامل و مدیران صندوق به گفت‌وگو نشستند و مسائل، دغدغه‌ها و دیدگاه‌های خود را در فضایی صمیمانه و صریح مطرح کردند.

مدیرعامل صندوق در ابتدای سخنان خود با ابلاغ سلام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: اصفهان برای فرهنگ و هنر ایران یک نام آشنا و ریشه‌دار است و خوشبختانه از ظرفیت‌های ارزشمند و زیرساخت‌های خوبی برخوردار است. آنچه برای ما اهمیت دارد این است که این ظرفیت و خدمات، در سراسر استان و میان هنرمندان شهرستان‌ها نیز به یک اندازه در دسترس باشد.

مدیرعامل صندوق اعتباری هنر تأکید کرد: حضور ما در اصفهان برای شنیدن مسائل هنرمندان است؛ اینکه بدانیم هنرمند در شهرستان چه دغدغه‌ای دارد، چه خدمتی برایش دسترس‌پذیر نیست و صندوق در کجا می‌تواند نقش مؤثرتری ایفا کند.

پوراحمدی ضمن تشریح خدمات صندوق بیان کرد: صندوق اعتباری هنر خدمات خود را در قالب ۴۰ طرح و در ۵ بخش اصلی خدمات بیمه تأمین اجتماعی، بیمه درمان تکمیلی، تسهیلات و طرح تکریم و کمک مستمری ارائه می دهد.

پوراحمدی در تشریح وضعیت ارائه خدمات صندوق در استان اصفهان بیان کرد: صندوق اعتباری هنر در حال حاضر بیش از ۱۰۰ هزار عضو دارد که از این میان ۴ هزار و ۷۰۰ نفر، هنرمندان اصفهانی هستند. از این تعداد، بیش از ۳ هزار و ۸۰۰ نفر از خدمات بیمه تأمین اجتماعی، ۲ هزار نفر از خدمات بیمه تکمیلی بهره‌مندند و ۱۷ نفر از هنرمندان دارای نشان درجه یک هنری تحت پوشش طرح تکریم هستند.

مدیرعامل صندوق اعتباری هنر ادامه داد: اصفهان از نظر زیرساخت‌ها و ظرفیت‌های فرهنگی و هنری شرایط ارزشمندی دارد، اما گستردگی استان و حضور هنرمندان در شهرستان‌های مختلف، ضرورت توجه به دسترسی برابر آنان به خدمات و حمایت‌ها را بیشتر می‌کند. بر همین اساس، یکی از اهداف حضور میدانی صندوق، شناخت مسائل هنرمندان در نقاط مختلف و تسهیل دسترسی آنان به خدمات است.

پوراحمدی با اشاره به اجرای طرح «فرا تهران» نیز اظهار داشت: این طرح با تاکید وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی با شعار «ایران فقط تهران نیست» و با هدف گسترش ارتباط مستقیم صندوق با جامعه فرهنگ و هنر استان‌ها و توزیع متوازن خدمات و حمایت‌ها اجرا می شود.

وی افزود: در جریان سفرهای استانی، با پیشکسوتان، هنرمندان و فعالان جوان فرهنگی و هنری دیدار کرده‌ایم و گفت‌وگو با آنان، مسائل و پیشنهادهایی را پیش روی صندوق قرار داده که می‌تواند در اصلاح فرآیندها و ارتقای کیفیت خدمات مؤثر باشد.

پوراحمدی تصریح کرد: چهار تیم از مسئولان و مدیران صندوق طی سه روز با حضور در تمامی شهرستان‌های استان، با هنرمندان و فعالان فرهنگ و هنر دیدار و گفت‌وگو کردند.

وی همچنین از اجرای طرح «هفت بحر هنر» در استان اصفهان خبر داد و گفت: در این طرح، با همکاری ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی استان‌ها، از هنرمندان پیشکسوت و چهره‌های شاخص فرهنگ و هنر تجلیل می‌شود که تاکنون این آیین در ۱۷ استان برگزار شده و در شهریورماه نیز در استان اصفهان برگزار خواهد شد.

پوراحمدی با اشاره به برگزاری مراسم ضیافت با اهالی فرهنگ و هنر در سفرهای استانی صندوق اعتباری هنر گفت: در تمامی استان‌ها، در کنار دیدارهای فردی با هنرمندان، ضیافتی با حضور اهالی فرهنگ و هنر برگزار می‌کنیم، اما برنامه اصفهان از این جهت تفاوت داشت که نخستین سفر استانی صندوق پس از جنگ تحمیلی بود و به همین دلیل، رویکرد متفاوتی برای این مراسم در نظر گرفتیم.

وی افزود: در این برنامه تلاش کردیم از هنرمندانی که در جریان جنگ تحمیلی با حضور مؤثر خود در میدان، نقشی آگاهانه در روشنگری افکار عمومی ایفا کردند، تقدیر کنیم. این هنرمندان در آن مقطع نشان دادند که نسبت به شرایط جامعه و تحولات پیرامون خود آگاه و بصیر هستند و می‌توانند با حضور و نقش‌آفرینی خود در آگاهی‌بخشی به مردم اثرگذار باشند.

مدیرعامل صندوق اعتباری هنر ادامه داد: هیچ اقدامی نمی‌تواند به اندازه زحمات و تلاش‌های شما و حضورتان در میدان، ارزشمند باشد. ما نیز تلاش کردیم در کنار شما باشیم و از این حضور و نقش‌آفرینی تقدیر کنیم.

پوراحمدی در ادامه از رویکرد و تلاش‌های مهدی جمالی‌نژاد، استاندار اصفهان در حوزه فرهنگ و هنر قدردانی کرد و گفت: یکی از ویژگی‌های برجسته استاندار اصفهان، علاقه‌مندی و توجه ویژه ایشان به حوزه فرهنگ و هنر است و این رویکرد در حمایت و پیگیری مسائل فرهنگی و هنری استان نمود دارد. امیدواریم با استمرار این نگاه و حمایت‌ها، شاهد اتفاقات و دستاوردهای بیشتری در حوزه فرهنگ و هنر اصفهان باشیم.

وی همچنین از تلاش‌های سیدمهدی سیدین‌نیا، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان و مجموعه اداره‌کل در همراهی با جامعه فرهنگ و هنر استان و همکاری با صندوق اعتباری هنر قدردانی کرد و گفت: تعامل و همراهی مدیران فرهنگی استان، زمینه را برای ارتباط مؤثرتر با هنرمندان و پیگیری مسائل و مطالبات آنان فراهم می‌کند..

در بخش پایانی این برنامه، از شماری از هنرمندان اصفهانی که با آفرینش آثار فرهنگی و هنری، در بازتاب حماسه و وقایع جنگ رمضان و حفظ و انتقال این رویدادها در قالب هنر نقش داشتند، تقدیر به عمل آمد.

انتهای پیام/

 

 




 تلویزیون آخر هفته چه فیلم‌هایی پخش می‌کند؟
۲۲ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

تلویزیون آخر هفته چه فیلم‌هایی پخش می‌کند؟

در روزهای پایانی این هفته که مصادف با شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام و آغاز امامت حضرت ولیعصر (عج) است، «انتظار»، «پروژه ۷۴۹»، «سقوط در یخ»، «۸۸»، «تحقیقات جنایی پنجشنبه ها»، «ماموریت مادر دختری»، «بازی سرنوشت»، «دیپلو داینا»، «فرمانروای آب»، «گوتیا» و «مورو در برابر سولو» فیلم های جدیدی هستند که از شبکه‌های سیما پخش می‌شوند.

 محفل اربعین؛ به یاد قرآنی‌ترین رهبر جهان اسلام
۱۴ دقیقه قبل / سایت تابناک

محفل اربعین؛ به یاد قرآنی‌ترین رهبر جهان اسلام

چهل روز از آن وداع تاریخی گذشته است؛ چهل روز از روز‌هایی که میلیون‌ها نفر برای بدرقه رهبر شهید انقلاب گرد هم آمدند و حالا در چهلمین روز، یاد او قرار است در ت...

 واقعگرای پرشور
۲۲ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

واقعگرای پرشور

اگر بخواهیم در ادبیات اروپای سده‌ نوزدهم نامی را پیدا کنیم که همزمان هم رمان‌نویس جامعه باشد، هم کاشف درون و هم کسی که از دل خیابان، اتاق اجاره‌ای، دفتر وام‌نامه، سالن اشراف، صومعه، بانک، روزنامه، مغازه عتیقه‌فروشی و خانه‌ محقر شهرستان، تصویری واحد از انسان بسازد، بی‌درنگ نام اونوره دو بالزاک (۱۷۹۹-۱۸۵۰) از خاطر می‌گذرد.

 اصغر فرهادی «قلب سارایوو» را گرفت
۱۴ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

اصغر فرهادی «قلب سارایوو» را گرفت

اصغر فرهادی، کارگردان برجسته ایرانی و برنده دو جایزه اسکار، در مراسمی در تئاتر ملی سارایوو، جایزه افتخاری «قلب سارایوو» را به پاس «سهم برجسته‌اش در هنر سینما» دریافت کرد.

 ببینید| رهبری آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای حقیقت شگفت‌انگیزی را آشکار کرد - تسنیم
۱۷ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

ببینید| رهبری آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای حقیقت شگفت‌انگیزی را آشکار کرد - تسنیم

افشین علا: مردم آقا را دیده بودند و عاشقشان شده بودند؛ اما حاج‌آقا مجتبی را ندیده، عاشقشان شدند.

 هیفا وهبی با استایل لاکچری در عربستان + عکس
۲ ساعت قبل / سایت تابناک

هیفا وهبی با استایل لاکچری در عربستان + عکس

هیفا وهبی با یک استایل لاکچری و چشمگیر در جده ظاهر شد و توجه‌ها را به خود جلب کرد.