
اقتصاد۲۴- آنچه امروز به عنوان بحران دریاچه ارومیه شناخته میشود، حاصل یک اتفاق مقطعی نیست؛ بلکه نتیجه سالها تغییر در وضعیت حوزه آبریز دریاچه است.
به گفته انصاری، توسعه شتابزده در حوزه آبریز دریاچه، افزایش سطح زیرکشت، رشد تعداد چاههای غیرمجاز و کاهش حقابه دریاچه از مهمترین عواملی بودهاند که در طول زمان وضعیت این اکوسیستم را به نقطه بحرانی رساندهاند.
در کنار این عوامل، مداخلات انسانی و طرحهای عمرانی نیز بر شرایط طبیعی دریاچه اثر گذاشتهاند؛ مجموعهای از تغییرات که شاید در کوتاهمدت چندان محسوس نبود، اما در یک بازه چند دههای، توازن آبی دریاچه را به هم زد.
سرانجام در اوایل دهه ۱۳۹۰، شدت بحران به اندازهای رسید که دولت در سال ۱۳۹۲ ستاد احیای دریاچه ارومیه را تشکیل داد؛ ستادی با حضور دستگاههای مختلف که برای نجات این پهنه آبی، پروژههای متعددی را در دستور کار قرار داد. ۲۷ پروژه برای احیا؛ اما چرا کافی نبود؟
در چارچوب برنامههای ستاد احیای دریاچه ارومیه، حدود ۲۷ پروژه تعریف شد؛ پروژههایی که بخش قابلتوجهی از آنها ماهیت سختافزاری داشتند.
انتقال آب بینحوزهای و دیگر طرحهای عمرانی در مقاطعی توانستند اثرگذار باشند، اما مسئله اصلی همچنان پابرجا ماند: دریاچه هنوز به تراز اکولوژیک خود نرسیده است.
انصاری معتقد است در کنار اقدامات سختافزاری، اکنون باید توجه بیشتری به پروژههای نرمافزاری معطوف شود؛ از اصلاح الگوی کشت و کشاورزی پایدار گرفته تا آموزش و مشارکت جوامع محلی. باران بیشتر، به معنای آب بیشتر برای توسعه نیست
اینجاست که افزایش بارشهای امسال اهمیت دوچندان پیدا میکند.
بارشهای مناسب در شمالغرب کشور موجب افزایش آب دریاچه شده و این اتفاق بدون تردید یک نشانه مثبت است؛ اما اگر همین افزایش آب بهاشتباه به عنوان «منابع آب جدید» تلقی شود، ممکن است دوباره همان چرخهای تکرار شود که در گذشته دریاچه را به بحران رساند.
هشدار انصاری نیز دقیقاً همین است: بارشهای خوب نباید بهانهای برای بازگشت به توسعه سطح زیرکشت و صنایع آببر باشد.
در واقع، اگر قرار باشد هر بار با افزایش بارندگی، برداشت از منابع آب نیز افزایش پیدا کند، یک دوره موقت پرآبی نمیتواند …













