
اقتصاد۲۴- «دیگر تمام شد. مادرمان دیگر نمیتواند اذیتمان کند. همه کابوسهایمان تمام شد، شیوا.» شاهین ۴۵ ساله این حرفها را تلفنی به خواهرش گفت و در حالی که صدایش از ترس و هیجان میلرزید و با نفسهای بریدهبریده حرف میزد، همین چند کلام را گفت و گوشی را قطع کرد. گوشی در دست شیوا خشکیده بود. ابتدا فکر کرد صدا قطع شده و با صدای بلند گفت: «از چه چیزی حرف میزنی؟ الو... شاهین، صدایت نمیآید. چه شده؟»
اما وقتی فهمید که شاهین تلفن را قطع کرده، دوباره شماره او را گرفت. گوشی شاهین خاموش شده بود. شیوا بهشدت مضطرب و نگران بود. نمیدانست باید چه کند و هزار و یک فکر به ذهنش خطور میکرد. او چند ثانیه فکر کرد و کلمات شاهین را در ذهنش مرور کرد. برادرش درباره مادرشان حرف زده بود. شیوا با خود فکر کرد: «نکند برای مامان اتفاقی افتاده باشد.»
این فکر مثل برق از سرش عبور کرد و تن و بدنش را لرزاند. بیدرنگ شماره مادرش را گرفت. بوقهای ممتد پشت سر هم را میشنید، اما مادرش گوشی را برنداشت. شیوا به حدی نگران شده بود که راهی خانه مادرش واقع در پردیس تهران شد. جلوی خانه مادرش مملو از جمعیت بود. مقابل آپارتمان جای سوزن انداختن نبود. حالا سه سال و سه ماه از آن روز میگذرد. کشف جسد مادر
شیوا از فاصله دور جمعیت را دید و پاهایش سست شد. همسایهها بوی سوختگی را از خانه مادر شیوا به نام ناهید استشمام کرده و بعد متوجه دود غلیظی شده بودند که از خانه بیرون میآمد. برای همین فوراً موضوع را به آتشنشانی اطلاع داده بودند. مأموران آتشنشانی خودشان را به محل وقوع حریق رساندند، اما هنگام اطفای حریق متوجه شدند که جسد فرشپیچشده زن میانسال در خانهاش در حال سوختن است.
همه چیز حکایت از یک آتشافروزی عمدی داشت و به همین دلیل، خیلی سریع پای بازپرس جنایی و کارآگاهان پلیس آگاهی به ماجرا باز شد. تحقیقات جنایی آغاز شد و شیوا بهعنوان اولین عضو خانواده که از موضوع مطلع شده و خودش را به خانه مادرش رسانده بود، تحت تحقیقات قرار گرفت. او در حالی که بهشدت بیقرار و آشفته بود، در میان هقهق گریههایش موضوع تلفن برادرش را به مأموران گفت: «وقتی شاهین به من گفت دیگر مادرمان ما را اذیت نمیکند، خودم را به خانه مادرم رساندم و متوجه مرگ او شدم.»
تلفن شاهین به خواهرش، دلیل محکمی برای رقم خوردن فرضیه …












