حمید یزدان پرست. در این شلوغ پلوغی، یکی میآید پشت بلندگو که نفهیمدم کیست و میگوید: «از یزد آمدهایم تا مدح شما تهرانیها را بخوانیم که زیر موشکباران ایستادهاید. همه دلمان خوش است که پایتختنشینان مردانه ایستادهاند. حسینیههایمان را زدند، حسینیه اعظم یزد را زدند، حسینیه زنجان را هم زدند، همة ایران شده حسینیه، همة روزها شده عاشورا.» و بعد شروع میکند به خواندن که تازه فهمیدم کیست: محسن محمدیپناه. حیف هزار حیف که نمیتوانم لحن نرم و مهربانش را منتقل کنم؛ اما چون خیلیها شنیدهاند، شاید یادشان بیاید:
ای غم شیرینم، با آدم و حوا
ای بهشت فطرت، در دوزخ دنیا
با تو پیمان بستیم، در عصر خمینی:
أن تقوموا لله مَثنی و فُرادی
باید برخاست، دنیا با آنها و مولا با ماست
باطل خواهد رفت و حق پا بر جاست
این پیچ تاریخی، طاقتفرساست
باید برخاست
بهجا صدایش را محکم میکند و حالت آمرانه به خود میگیرد و مردم جواب میدهند و چه کار میکنند در ابراز هیجان و تکان دادن بیوقفة پرچم ایران و یکی دو پرچم زرشکی خوشرنگ و چند پرچم سفید انصارالله یمن. آنها هم که این سروده مفصل را از بر هستند، همخوانی میکنند. این شعر محتوای خوبی هم دارد:
هر مصرِ فرعونی دریا دارد
این قوم مستضعف، موسی دارد
شیعه در سختیها، رؤیا دارد
رؤیا یعنی: دوباره حسین
میآید خورشیدی از تبار حسین
کنار او میجنگیم، کنار حسین
زمین برمیگردد بر مدار حسین
چقدر امیدبخش! هر وقت این بند را میشنوم، یاد مضمون فرمایش حضرت امیر(ع) میافتم که دنیا با اهلبیت توسنیها میکند و آخرسر رام میشود و به ایشان برمیگردد. بیخود نیست که محمدیپناه چند بار میگوید:
انّا علی العهدی/ لبیک یا مهدی!
دوباره باز لحنش نرم و مخملی و مهربان میشود که راستی منقلبم میکند:
ای پناه مردم، هنگام بلاها
ای همه نیرویت از روضة زهرا
با شما میمانیم تا آخر قله
با شما میآییم تا مسجدالاقصی
بعد گزارشوار و نه مفاخرهآمیز میگوید:
با این رهبر، خیبر را له کردیم
با «یاحیدر» یاران رفتند
بیسر، خونینپیکر
ما میمانیم، اما با همدیگر
آنگاه با همان مهربانی توضیح میدهد که دوام این توفیقات، شرط و شروطی دارد:
باید فهمید، تا وقتی این ملت ایمان دارد
کی تسلیم و تحمیل امکان دارد؟
ایران رهبر/ رهبر ایران دارد …













